بیماری ملانوز مرکبات

بیماری ملانوز مرکبات (citrus melanose disease )

بیماری ملانوز یکی از بیماریهای مرکبات می باشد  که در آب و هوای گرم و مرطوب بروز می کند .این بیماری بر روی برگهای جوان و میوه های در حال رشد گونه ها ویا واریته های مشخصی از مرکبات اثر می گذارد. علائم این بیماری بصورت خال های کوچک و یا زخم های شبیه جرب که الگویی از خسارت می باشد و بنام کیک قارچی و ملانوز ستاره ای مشهور است می باشد .

 

میزبان

عامل بیماری به پرتقال (Citrus sinensis)،گریپ فروت(C.paradisi)و دارابی (بتابی :C.grandis)حمله می کند . این بیماری در شهرستان دشتستان بر روی درخت پرتقال موجود در منازل و باغات مرکبات  مشاهده شده است .

 

عامل بیماری

Diaporthe citriبیماری ملانوز در اثر یک عامل بیماریزای قارچی بنام

ایجاد می شود. که مرحله جنسی یا تلومورف را ایجاد کرده  و یک مرحله غیر جنسی یا آنامورف که در اثر

Phomopsis citri  صورت می گیرد. نام مترادف   D.citri ،D.medusaea   می باشد.

 

پاتوژن اغلب به برگ و میوه سرایت می کند . اما ممکن است باعث پوسیدگی دم میوه نیز شود . که بصورت ساپروفیت بر روی شاخه های مرده باقی می ماند . فاز غیر جنسی شامل دو نوع اسپور غیر جنسی که که کنیدی آلفا و بتا خوانده می شود. آنها به شکل پیکنید هایی با دیواره ضخیم از سطح میزبان به بیرون می زندو بر روی شاخه های مرده مرکبات رشد می کند . کنیدی آلفا (که اندازه آن 9-5 در 4-5/2میکرو.مترمی باشد) تک سلولی وشفاف می باشد. کنیدی بتا (اندازه آن 30-20 در 5/1 -7/0میکرومتر می باشد.)

 

در شرایط مرطوب کنیدی ها از پیکنید ها خارج شده وبصورت یک توده چسبناک و یا بصورت یک پیچک می باشند . بیشتر اسپور ها به شرایط خشکی مقاوم هستندو تا زمانی که بوسیله آب پراکنده شوند زنده باقی می مانند . مرحله تلومورف شامل پریتیکای کروی می باشد که روی شاخه های مرده تشکیل شده و شامل اسکوسپور های جنسی تولید شده می باشد.

 

سیکل بیماری

در دمای 25 درجه سانتیگراد حدود 12 ساعت رطوبت برای آلودگی نیاز می باشد .ودر دمای 15 درجه حدود 24-18 ساعت رطوبت نیاز می باشد.در دمای 25 – 18 درجه علائم پس از 7-4 روز پس از آلودگی مشاهده می شود.  بارش های باران و یا آبپاشی بیش از حد ، اسپور های آنامورف رادر فواصل کوتاه به بافت های مستعد در سطح کانوپی مرکبات پراکنده می کند . آسکوسپور ها بوسیله باد به فواصل دور تر پراکنده می شود و در چوب های مرده ای که خارج از کانوپی وجود داردتعداد اسکوسپور های بیشتری را تولید خواهند کرد بیشترین آلودگی های دیگری که بوسیله کنیدی ایجاد می شوند ،می باشد .

 

علائم بیماری

آلودگی ابتدا بر روی برگهایی که رشد کامل نکرده اند ، ایجاد می شود. جوش های چروکیده ، برجسته و برنگ تیره ایجاد شده و ممکن است بوسیله هاله زرد رنگی احاطه شده باشند که این هاله در مراحل پیشرفته تر به رنگ سبز  تغییر می یابد. در اثر آلودگی های شدید شاخه های انتهایی کج و بد شکل شده و از بین می رود.

در اثر الودگی میوه ، ظاهر میوه برنگ تیره در می آید و جوش های برجسته ای در اندازه های مختلفی بر روی آن ایجاد می شود . این جوش ها ممکن است به داخل میوه نفوذ پیدا نمی کند  اما می تواند به هم پیوسته و ترکهایی را در پوست میوه ایجاد کندکه به نام ملانوز کیک قارچی مشهور است .و یا ممکن است بافت سختی بر روی میوه که بشکل وجود یک جریان آب بر روی میوه به نظر می رسد . این بیماری بر روی کیفیت درون میوه (پالپها)تاثیری ندارد اما بازار پسندی آنها را کم می کند.

 

مبارزه

1-هرس:: جهت مبارزه زراعی با این بیماری هرس شاخه های مرده بصورت دوره ای باید تکرار شود . که بدینوسیله هم بقای پاتوژن کاهش می یابد و هم بوسیله عبور جریان هوا سطح شاخساره کمتر مرطوب باقی مانده و همچنین اثر پوششی و نفوذی سموم قارچ کش را افزایش میدهد.

 2- انتخاب واریته های مناسب :: از کشت گونه و یا ارقام خیلی حساس مرکبات مثل پرتقال ، گریپ فروت و دارابی (بتابی) در مناطق مرطوب جلوگیری نمایید.

 3-انتخاب مکان کاشت  :مرکبات را می بایست در نواحی آفتابی با باران کم کاشت .

 4-اقدامات بهداشتی  :تمام قطعات گیاهی که بر روی زمین افتاده اند را می بایست جمع آوری و منهدم نمود.

 5- سموم قارچ کش جهت مدیریت این بیماری محلول پاشی با سموم قارچ کش مسی بر روی میوه و برگهای جوان ضروری می باشد . هنگامی که بیماری شدیدتر می باشد . ممکن است نیاز باشد که این کار بصورت مکرر تکرار گردد . 

تصاویر آفات مرکبات3

۹.سپردار بنفش زيتون

Parlatoria oleae

اين حشره اگرچه براي اولين بار از روي درختان زيتون جمع‌آوري شده است ولي به عده زيادي از درختان ميوه دانه‌دار، هسته‌دار، گياهان زينتي و جنگلي حمله مي‌نمايد. اين سپردار روي برگ، شاخه، تنه و ميوه زندگي مي‌کند و در محلي که خرطوم خود را در بافت گياه فرو مي‌نمايد، کلروفيل گياه ميزبان از بين رفته و به جاي آن لکه گرد و قرمز ارغواني رنگي به وجود مي‌آيد. در روي تنه و سرشاخه محل تجمع شپشک‌ها، لکه‌هاي قهوه‌اي رنگ مشاهده مي‌شود که تصور مي‌رود يک نوع بيماري فيزيولوژيک باشد. اين وضعيت روي ميوه‌هاي مختلف نيز مشاهده مي‌شود و اغلب ممکن است با علائم بيماريهاي گياهي خاص اشتباه شود. حمله و تغذيه اين شپشک باعث ضعف درختان ميوه و آماده شدن آنها براي حمله سوسکهاي پوستخوار و ساير آفات درجه دوم مي‌شود.

زيست‌شناسي و مشخصات

در نقاط معتدل سرد زمستان را به صورت پوره سن دو و در نواحي گرمتر به صورت حشرات کامل نابالغ در روي شاخه‌ها و تنه درختان به سر مي‌برد. حشرات ماده به رنگ بنفش تيره، فاقد بال، پا و شاخک مي‌باشند. بدن حشره را پولک خاکستري رنگي پوشانده است و جلد لاروي به رنگ قرمز در کنار سپر قرار دارد. حشرات ماده در اواخر فروردين ماه و اوايل ارديبهشت ماه شروع به تخم‌ريزي مي‌کنند. دوره نشو و نماي جنيني حدود 20 روز مي‌باشد. پس از آن پورهايي به رنگ ارغواني روشن از تخم خارج مي‌شوند که داراي شش پا و يک جفت شاخک مودار مي‌باشند. سطح بدن نيز از موهاي پراکنده پوشيده است. پوره‌ها به آساني بوسيله باد منتقل مي‌شوند. دوره زندگي بسته به شرايط فصل در حود 30 تا 50 روز است و 2 تا 3 نسل در سال دارد.

کنترل:

کفشدوزکهاي شکارگر  Coccinelidae:Coleoptera

1- Chilocorus bipustulatus

2- Exochomus quadripustulatus

زنبورهاي پارازيتوئيد  Aphelinidae:Hymenoptera

1- Fiscus testaceus

2- Aphytis proclia

3- Aphytis mytilaspidis

4- Aphytis chrysomphali var. mazandranica

5- Aphytis maculicornis

کنترل شيميايي:

مبارزه شيميايي بايد زماني باشد که شپشک در مرحله Crawler باشد و 75% پوره‌هاي از زير سپر خارج شده باشند.

آزينفوس متيل(گوزاتيون) EC20% به نسبت 2 در هزار

اتيون EC47% به نسبت 1/5 درهزار

 اتريمفوس(اکامت) EC50% به نسبت 1در هزار

 کلرپيريفوس(دورسبان) EC40.8%به نسبت 1/5- 1 درهزار

روغن امولسيون شونده O 80% به نسبت 0.5 درصد

مبارزه زمستانه: اين مبارزه اغلب در مورد گونه‌هايي عمل مي‌شود که حشره به صورت پوره و يا حشره کامل مي‌باشد. اين روش در مورد شپشکهاي زير خانواده Lecaninae که داراي بدن بدون محافظ مي‌باشند خيلي مؤثر است (مانند شپشک سياه زيتون). سم‌پاشي زمستانه اواخر زمستان به صورت روغن‌پاشي سموم روغني (Volk) پس از سپري شدن اوج سرماي زمستان و قبل از بيداري درختان انجام مي‌شود (روغن‌هاي زمستانه داراي هيدروکربن اشباع کمتري هستند).

مبارزه شیمیایی با شپشک های مرکبات:

فرمول سم حاوی:

 مالاتیون امولسیون 60% یا اتیون امولسیون 47% 200 سی سی

دیتان یا زینب 200 سی سی

تریون یا تترادیفون 200 سی سی

روغن ولک یا سیترول 1 لیتر

2 نوبت سمپاشی در طول سال :

1- اوایل تابستان ( بعد از گلدهی و شروع رشد میوه)

2- اواخر تابستان (اواخر شهریور ماه)

 

 

تصاویر آفات مرکبات2

۵.سپردار قرمز مرکبات

 

۶.سپردار شرقی مرکبات

Aonidiella orientalis

این گونه فقط در نواحی مرکبات خیر جنوب ایران از اهواز تا چاه بهار دیده می شود به خصوص در جیرفت تراکم آن قابل توجه است.در کشور های درگیر این آفت از عراق ، عربستان سعودی ، هندوستان ، سیلان ، استرالیا ، کوبا و فلوریدا گزارش شده است.

در اکثر این مناطق جمعیت آن زیر سطح زیان اقتصادی است و به خوبی به وسیله عوامل طبیعی کنترل کننده اعم از پرداتور ها و پارازیت ها از خسارت اقتصادی آن جلوگیری می شود.

لازم به تذکر است که ضمن بازید از باغات مرکبات جیرفت بیش از 80 درصد سپردار ها در این نواحی پارازیته بودند احتمالا " هیپرپارازیت هایی هم در این منطقه هستند که مانع تاثیر کافی این پارازیت ها در حد کنترل قطعی این آفت می شوند.سپردار شرقی بیشتر در باغاتی که درختان هرس مرتب ندارند و شاخ و برگ آنها انبوه است ایجاد خسارت میکند.

مشخصات و بیولوژی :

این حشره از نظر شکل ظاهری به سپردار قهواه ای مرکبات شباهت بسیار دارد به نحویکه سابقاً در جنسchrysomphalus طبقه بندی شده بود.سپرحشره ماده گرد ، نسبتاً ضخیم و به رنگ سفید تا قهوه ای خیلی روشن دیده می شود.جلد لاروی قهوه ای رنگ است.سپر حشره نر بیضی کشیده و جلد لاروی زرد رنگ و کناریست.

بدن حشره ماده کامل ، نارنجی و تقریباً گرد است ولی در قسمت عقبی (ناحیه شکمی) فرورفتگی دارد.قسمت سرسینه در قسمت پشتی و شکمی به شدت اسکلروتینه است.

بندهای آول، دوم و سوم در قسمت پهلویی کاملاً مشخص و نسبت به سر سینه فرو رفتگی نشان می دهند.پیجیدیممثلی شکل و به سمت خارج بیرون زده است و بدین ترتیب از نظر فرم شکم تا حدودی شبیه سایر گونه های جنس Aonidiella  به نظر می رسد. لب های L1 ، L3 ، L2 شباهت زیادی به لب های نظیر در A.Aurantii دارد ولی انتهای شانه ها و تعداد پارافیز ها با گونه مذکور متفاوت است .غده شاخکی مخروطی شکل و از سپردار قهوه ای و سپردار قرمز کاملاً متمایز است.

سپردار شرقی دوستدار شرایط آب و هوایی نیمه گرم سیری و نسبتا خشک است و رطوبت خیلی زیاد را تحمل نمی کند به علاوه به درجه حرارت نزدیک به صفر حساس است . بهمین دلیل نتوانسته است در شرایط اب و هوایی شمال ایران مستقر شود .با وجود این ، سپردار شرقی در نواحی جنوبی بیشتر در باغات انبوه و روی درختانی که هرس منطم در آنها انجام نمی گیرد شدت دارد.سپردار شرقی در قسمت های داخلی یک درخت و نزدیک سطح زمین مستقر می شود. به همین لحاظ هرس شاخه های نزدیک به سطح زمین و  تنک کردن شاخه های درخت در تقلیل انبوهی این آفت بسیار موثر است.این حشره نیز در زمستان اکثراً به صورت پوره سن 2 دیده می شود . حداقل دو گونه از زنبور های پارازیت یکی Comperiella bifasrata و دیگری Prospaltella Sp از روی این آفت در میناب و بندرعباس جمع آوری شده است.در آکثر موارد تعداد سپر های پارازیته در نواحی مرکبات خیزقابل توجه می باشد .به همین لحاظ هر گونه مبارزه شیمیای برروی این آفت باید در نهایت دقت و با در نظر گرفتن اثرات منفی آن روی عوامل طبیعی کننده این حشره انجام شود.

کنترل:

کفشدوزکهاي شکارگر  Coccinelidae:Coleoptera

1- Chilocorus bipustulatus

2- Exochomus quadripustulatus

زنبورهاي پارازيتوئيد  Aphelinidae:Hymenoptera

1- Fiscus testaceus

2- Aphytis proclia

3- Aphytis mytilaspidis

4- Aphytis chrysomphali var. mazandranica

5- Aphytis maculicornis

کنترل شيميايي:

مبارزه شيميايي بايد زماني باشد که شپشک در مرحله Crawler باشد و 75% پوره‌هاي از زير سپر خارج شده باشند.

آزينفوس متيل(گوزاتيون) EC20% به نسبت 2 در هزار

اتيون EC47% به نسبت 1/5 درهزار

 اتريمفوس(اکامت) EC50% به نسبت 1در هزار

 کلرپيريفوس(دورسبان) EC40.8%به نسبت 1/5- 1 درهزار

روغن امولسيون شونده O 80% به نسبت 0.5 درصد

مبارزه زمستانه: اين مبارزه اغلب در مورد گونه‌هايي عمل مي‌شود که حشره به صورت پوره و يا حشره کامل مي‌باشد. اين روش در مورد شپشکهاي زير خانواده Lecaninae که داراي بدن بدون محافظ مي‌باشند خيلي مؤثر است (مانند شپشک سياه زيتون). سم‌پاشي زمستانه اواخر زمستان به صورت روغن‌پاشي سموم روغني (Volk) پس از سپري شدن اوج سرماي زمستان و قبل از بيداري درختان انجام مي‌شود (روغن‌هاي زمستانه داراي هيدروکربن اشباع کمتري هستند).

مبارزه شیمیایی با شپشک های مرکبات:

فرمول سم حاوی:

 مالاتیون امولسیون 60% یا اتیون امولسیون 47% 200 سی سی

دیتان یا زینب 200 سی سی

تریون یا تترادیفون 200 سی سی

روغن ولک یا سیترول 1 لیتر

2 نوبت سمپاشی در طول سال :

1- اوایل تابستان ( بعد از گلدهی و شروع رشد میوه)

2- اواخر تابستان (اواخر شهریور ماه)

ادامه نوشته

تصویر آفات مرکبات

 ۱.شژشک استرالیایی

 

 

۲.سپردار قهوه ای مرکبات

Chrysomphalus dictyospermi

این حشره از مهمترین آفات مرکبات در ایران است و علاوه بر انواع مرکبات به عده زیادی از گیاهان همیشه سبز از جمله چای ، شمشاد ، نخل ، برگ نو و حتی توت هم خسارت وارد می کنند.با توجه به سابقه درختان شمشاد در شمال ایران ، به نظر می رسد که این آفت از قرن ها پیش در ایران وجود  داشته است. این آفت همراه با میوه و نهال های مرکبات به سایر نقاط کشور از جمله به تهران نیز راه یافته است . ولی فقط در گل خانه ها توانسته است مستقر گردد و در  محیط آزاد ظاهراً به دلیل خشکی هوا و کمبود رطوبت نسبی نمی تواند بطور مدام فعال باشد.در سواحل دریای خزر این حشره در اکثر مناطق حتی گرگان دیده می شود.

مشخصات و بیولوژی :

سپر حشره ماده کامل ، بقطر 2 میلی متر ، مدور و در وسط کمی برجسته است ، رنگ سپر قهوه ای و در حاشیه خاکستری به نظر می رسد.

جلد لاروی مرکزی و به رنگ قهوه ای روشن است.سپر پوره ها تیره تیره به نظر می رسند.سپر حشرات کوچک ، بیضی شکل و جلد لاروی کناریست ، حشره ماده کامل زرد رنگ و گلابی شکل است . L1 و L2 کاملاً مشخص و در قسمت خارج دارای یک دندانه کوچک می باشند.بین L1 ها و نیز بین L2L1 دو شانه نسبتاً بلند و با دندانه های مشخص دیده می شود.پارافیز ها به تعداد پنج جفت کیتینی و کشیده می باشند.روی L2 و L4 زائده های برگی شکل و دندانه دار به تعداد دو جفت در هر طرف دیده می شود.غده شاخکی در انتها دارای یک فرورفتگی است و یک موی حسی نسبتاً بلند در کنار آن دیده می شود.

معمولاً این حشره از نظر مشابهت ممکن است با سپردار زرد یا قرمز اشتباه شود.ولی فرم گلابی شکل بدن حشره ماده در مقایسه با فرم قلوه ای شکل گونه های فوق الذکر تشخیص را آسان می سازد.سپردار قهوه ای مرکبات زمستان را به صورت پوره های سن 1 و 2 به سر میبرد.حشرات ماده  در بهار به فعالیت خود ادامه داده  و در اردیبهشت ماه شروع به تخم ریزی می کنند.گفته می شود این آفت هم به صورت پارتنوژنز و هم به صورت دو جنسی تولید مثل میکند.هر حشره ماده ممکن است تا 200 تخم بگذارد.تخم ها نارنجی رنگ ، کشیده و بطور مجتمع در زیر سپر حشره ماده دیده می شود.دوره انکوباسیون نسبتاً کوتاه و بندرت از یک یا دو روز تجاوز میکند.پوره ها زرد  روشن ، پولک مانند و بیضی کشیده هستند که دارای شاخک وسه جفت پا می باشند.به علاوه سطح بدن آنها از موهای پراکنده پوشیده شده است.این حشرات پس از خروج از تخم در جستجوی محل مناسب برای تغذیه در سطح میوه و برگ حرکت میکنند و در اولین فرصت خرطوم خود را در نسج برگ فرو کرده و برای همیشه ثابت می مانند.پورها در این مرحله به سادگی به وسیله جریان هوا و یا به وسیله چسبیدن به بدن پرندگان و احیاناً حشرات گرده افشان بر روی درختان دیگر انتقال پیدا می کنند و گاهی به مسافت های خیلی دور برده می شوند.بدیهی است که میوه های آلوده ، پیوندک و نهال های پیوندی نیز در انتشار این آفت اثر قابل توجهی دارند.

سپردار قهوهای مرکبات بیشتر بر روی برگ و میوه تمرکز دارد ولی روی سرشاخه ها و تنه به ندرت دیده می شود.در شرایط شمال ایران دوره زندگی یک نسل از این آفت 65 تا 70 روز است و قادر است 3 تا 4 نسل ایجاد کند.عمده خسارت این آفت مربوط به نسل های دوم و سوم می باشد.سپردار قهوه ای مرکبات نسبت به کمبود رطوبت و سرما به شدت حساس است و به همین لحاظ به ندرت در خارج از مناطق نیمه  گرمسیری مرطوب می تواند بطور طبیعی زندگی کند.

دشمنان طبیعی :

کفشدوزک نقاب دار دولکه ای Chilocorus bipustulatus از پرداتور های مفید و موثر در کاهش جمعیت این آفت می باشند.حشرات کامل این کفشدوزک به فراوانی از حالات مختلف سپردار قهوه ای و سایر سپردار ها تغذیه می کنند.

در بین حشرات انگل ، زنبور های خانواده Eulophidae از اهمیت قابل توجه ای برخوردارند.Aphythis chrysomphali  ، به خصوص زیر گونه mazandranica  در کنترل جمعیت این آفت بسیار موثراند.بغیر از گونه مذکور A.maculicornis  ، Prospaltella  ، Aspidiotiphagus citrina  در تقلیل جمعیت این آفت دارای اهمیت قابل توجه ای می باشند.بعلاوه Fusuriume juruanum  از میکروارگانیسم هایی است که این حشزه را پارازیته می کند.گونه دیگری که در غرب هندوستان و ایالات متحده آمریکا و بعضی دیگر از مناطق دنیا انتشار دارد Selenaspidus aticulatus می باشد که به سپردار قهوه ای بسیار شباهت دارد.در این گونه سر سینه از شکم به نحوه بارزی جداست.گفته می شود که منشاء آن از آفریقا بوده است .این گونه در ایران وجود ندارد.

کنترل شيميايي:

مبارزه شيميايي بايد زماني باشد که شپشک در مرحله Crawler باشد و 75% پوره‌هاي از زير سپر خارج شده باشند.

1) آزينفوس متيل(گوزاتيون) EC20% به نسبت 2 در هزار

2) اتيون EC47% به نسبت 1/5 درهزار

3) اتريمفوس(اکامت) EC50% به نسبت 1در هزار

4) کلرپيريفوس(دورسبان) EC40.8%به نسبت 1/5- 1 درهزار

5) روغن امولسيون شونده O 80% به نسبت 0.5 درصد

مبارزه زمستانه: اين مبارزه اغلب در مورد گونه‌هايي عمل مي‌شود که حشره به صورت پوره و يا حشره کامل مي‌باشد. اين روش در مورد شپشکهاي زير خانواده Lecaninae که داراي بدن بدون محافظ مي‌باشند خيلي مؤثر است (مانند شپشک سياه زيتون). سم‌پاشي زمستانه اواخر زمستان به صورت روغن‌پاشي سموم روغني (Volk) پس از سپري شدن اوج سرماي زمستان و قبل از بيداري درختان انجام مي‌شود (روغن‌هاي زمستانه داراي هيدروکربن اشباع کمتري هستند).

مبارزه شیمیایی با شپشک های مرکبات:

فرمول سم حاوی:

 مالاتیون امولسیون 60% یا اتیون امولسیون 47% 200 سی سی

دیتان یا زینب 200 سی سی

تریون یا تترادیفون 200 سی سی

روغن ولک یا سیترول 1 لیتر

2 نوبت سمپاشی در طول سال :

1- اوایل تابستان ( بعد از گلدهی و شروع رشد میوه)

2- اواخر تابستان (اواخر شهریور ماه)

۳.سپردار شرقی مرکبات

Aonidiella orientalis

این گونه فقط در نواحی مرکبات خیر جنوب ایران از اهواز تا چاه بهار دیده می شود به خصوص در جیرفت تراکم آن قابل توجه است.در کشور های درگیر این آفت از عراق ، عربستان سعودی ، هندوستان ، سیلان ، استرالیا ، کوبا و فلوریدا گزارش شده است.

در اکثر این مناطق جمعیت آن زیر سطح زیان اقتصادی است و به خوبی به وسیله عوامل طبیعی کنترل کننده اعم از پرداتور ها و پارازیت ها از خسارت اقتصادی آن جلوگیری می شود.

لازم به تذکر است که ضمن بازید از باغات مرکبات جیرفت بیش از 80 درصد سپردار ها در این نواحی پارازیته بودند احتمالا " هیپرپارازیت هایی هم در این منطقه هستند که مانع تاثیر کافی این پارازیت ها در حد کنترل قطعی این آفت می شوند.سپردار شرقی بیشتر در باغاتی که درختان هرس مرتب ندارند و شاخ و برگ آنها انبوه است ایجاد خسارت میکند.

مشخصات و بیولوژی :

این حشره از نظر شکل ظاهری به سپردار قهواه ای مرکبات شباهت بسیار دارد به نحویکه سابقاً در جنسchrysomphalus طبقه بندی شده بود.سپرحشره ماده گرد ، نسبتاً ضخیم و به رنگ سفید تا قهوه ای خیلی روشن دیده می شود.جلد لاروی قهوه ای رنگ است.سپر حشره نر بیضی کشیده و جلد لاروی زرد رنگ و کناریست.

بدن حشره ماده کامل ، نارنجی و تقریباً گرد است ولی در قسمت عقبی (ناحیه شکمی) فرورفتگی دارد.قسمت سرسینه در قسمت پشتی و شکمی به شدت اسکلروتینه است.

بندهای آول، دوم و سوم در قسمت پهلویی کاملاً مشخص و نسبت به سر سینه فرو رفتگی نشان می دهند.پیجیدیممثلی شکل و به سمت خارج بیرون زده است و بدین ترتیب از نظر فرم شکم تا حدودی شبیه سایر گونه های جنس Aonidiella  به نظر می رسد. لب های L1 ، L3 ، L2 شباهت زیادی به لب های نظیر در A.Aurantii دارد ولی انتهای شانه ها و تعداد پارافیز ها با گونه مذکور متفاوت است .غده شاخکی مخروطی شکل و از سپردار قهوه ای و سپردار قرمز کاملاً متمایز است.

سپردار شرقی دوستدار شرایط آب و هوایی نیمه گرم سیری و نسبتا خشک است و رطوبت خیلی زیاد را تحمل نمی کند به علاوه به درجه حرارت نزدیک به صفر حساس است . بهمین دلیل نتوانسته است در شرایط اب و هوایی شمال ایران مستقر شود .با وجود این ، سپردار شرقی در نواحی جنوبی بیشتر در باغات انبوه و روی درختانی که هرس منطم در آنها انجام نمی گیرد شدت دارد.سپردار شرقی در قسمت های داخلی یک درخت و نزدیک سطح زمین مستقر می شود. به همین لحاظ هرس شاخه های نزدیک به سطح زمین و  تنک کردن شاخه های درخت در تقلیل انبوهی این آفت بسیار موثر است.این حشره نیز در زمستان اکثراً به صورت پوره سن 2 دیده می شود . حداقل دو گونه از زنبور های پارازیت یکی Comperiella bifasrata و دیگری Prospaltella Sp از روی این آفت در میناب و بندرعباس جمع آوری شده است.در آکثر موارد تعداد سپر های پارازیته در نواحی مرکبات خیزقابل توجه می باشد .به همین لحاظ هر گونه مبارزه شیمیای برروی این آفت باید در نهایت دقت و با در نظر گرفتن اثرات منفی آن روی عوامل طبیعی کننده این حشره انجام شود.

کنترل:

کفشدوزکهاي شکارگر  Coccinelidae:Coleoptera

1- Chilocorus bipustulatus

2- Exochomus quadripustulatus

زنبورهاي پارازيتوئيد  Aphelinidae:Hymenoptera

1- Fiscus testaceus

2- Aphytis proclia

3- Aphytis mytilaspidis

4- Aphytis chrysomphali var. mazandranica

5- Aphytis maculicornis

کنترل شيميايي:

مبارزه شيميايي بايد زماني باشد که شپشک در مرحله Crawler باشد و 75% پوره‌هاي از زير سپر خارج شده باشند.

آزينفوس متيل(گوزاتيون) EC20% به نسبت 2 در هزار

اتيون EC47% به نسبت 1/5 درهزار

 اتريمفوس(اکامت) EC50% به نسبت 1در هزار

 کلرپيريفوس(دورسبان) EC40.8%به نسبت 1/5- 1 درهزار

روغن امولسيون شونده O 80% به نسبت 0.5 درصد

مبارزه زمستانه: اين مبارزه اغلب در مورد گونه‌هايي عمل مي‌شود که حشره به صورت پوره و يا حشره کامل مي‌باشد. اين روش در مورد شپشکهاي زير خانواده Lecaninae که داراي بدن بدون محافظ مي‌باشند خيلي مؤثر است (مانند شپشک سياه زيتون). سم‌پاشي زمستانه اواخر زمستان به صورت روغن‌پاشي سموم روغني (Volk) پس از سپري شدن اوج سرماي زمستان و قبل از بيداري درختان انجام مي‌شود (روغن‌هاي زمستانه داراي هيدروکربن اشباع کمتري هستند).

مبارزه شیمیایی با شپشک های مرکبات:

فرمول سم حاوی:

 مالاتیون امولسیون 60% یا اتیون امولسیون 47% 200 سی سی

دیتان یا زینب 200 سی سی

تریون یا تترادیفون 200 سی سی

روغن ولک یا سیترول 1 لیتر

2 نوبت سمپاشی در طول سال :

1- اوایل تابستان ( بعد از گلدهی و شروع رشد میوه)

2- اواخر تابستان (اواخر شهریور ماه)

۴.سپردار واوی مرکبات

Lepidosaphes beckii

در ایران این سپردار تنها روی درختان مرکبات و بعضی از درختان مرکبات و بعضی از درختان جنگلی مشاهده شده است .

خسارت :

این آفت برگ ، میوه ، شاخه های جوان ، و حتی شاخه های مسن ، تنه درختان مرکبات را مورد حمله قرار داده ، باعث خشک شدن شدید برگ ها و شاخه های جوان می شود ، به طوری که قسمت آفت زده درخت منظره سوختگی از حرارت آتش را پیدا می کند . شدت حمله این آفت در قسمت های داخلی و سایه دار درخت بیشتر و اغلب روی میوه ها یک ورقه از سپردار پوشیده شده است .

زیست شناسی :

سپردار واوی مرکبات زمستان را اغلب به صورت تخم یا ماده های کامل می گذراند . تخم ها تا اواخر بهار باز شده و پوره های آفت در قسمت های مختلف گیاه میزبان پراکنده می شوند . هر حشره ماده معمولا 40 تا 70 عدد و حداکثر تا 300 عدد تخم می گذارند . سپردار واقعی مرکبات در شرایط شمال 2 تا 3 نسل دارد . پوره های نسل اول اواخر خرداد ، پوره های نسل دوم اواخر مرداد و اوایل شهریور و در بعضی سال ها پوره های نسل سوم در اواخر آبان ماه از تخم خارج و ظاهر می شوند .

پوره ها خیلی ریز و به رنگ زرد بوده و به محض آنکه محل مناسبی برای تغذیه پیدا کردند با خرطوم از شیره تغذیه کرده و پاهای آن ها قطع می شود .

روش های کنترل : بهترین موقع سمپاشی علیه این سپردار از اواسط بهار به بعد و هنگامی است که حداقل 50 الی 60 درصد پوره ها خارج شده باشند برای سم پاشی نیز می توان از سموم فسفره استفاده کرد .

مبارزه:

همانند بقیه سپردار ها

عوامل محيطي مؤثر بر رشد گياه

عوامل محيطي مؤثر بر رشد گياه / خاک محيطي طبيعي رشد و تغذيه گياه



  مقدمه

در اين جلسه، پيرامون عوامل محيطي ضروري براي رشد گياه، مطالبي را بيان مي‌کنيم.  



  عوامل محيطي ضروري

 

عوامل ضروري موثر بر رشد گياه متنوع و متعدد هستند ولي از مهم‌ترين آن‌ها مي‌توان به عواملي مانند نور، دما، رطوبت، تهويه و عناصر غذايي اشاره کرد. هر كدام از اين عوامل جداگانه توضيح داده مي‌شوند.  



  عامل رطوبت (يا آب):

 

گياه نيز مانند ساير موجودات زنده براي رشد مناسب نياز به آب دارد، با به عبارت ديگر آب مايه‌ي حيات تمام موجودات زنده از جمله گياه است. در محيط رشد گياه، آب بايد به مقدار کافي و با کيفيت مناسب وجود داشته باشد زيرا رشد گياه را تحت تأثير قرار مي‌دهد و باعث مي‌شود عناصر غذايي موجود در محيط رشد گياه از جمله خاک در آن حل شده و جذب عناصر غذايي صورت بگيرد. نقش مهم ديگر آب شركت در عمل فتوسنتز است. فتوسنتز واکنشي است که اساس توليد گياهي بر آن استوار است. به عبارت ديگر فقدان فتوسنتز فقدان رشد در گياه محسوب مي‌شود. نقش ديگر آب تنظيم دماي برگ و گياه مي‌باشد. گياه از طريق انجام عمل تعرق، دماي خودش را پائين مي‌آورد و به مقدار قابل تحمل مي‌رساند، و اگر عمل تعرق آب از گياه نبود، گياه بر اثر افزايش دما مي‌سوخت.

براي رشد گياه، هر دو رطوبت کم و زياد زيان آور خواهد بود زيرا اگر رطوبت خاک زياد باشد گياه بدليل کمبود اکسيژن و تهويه نامناسب دچار مشکل مي‌شود و چنانچه رطوبت خاک کم باشد بدليل کمبود آب، خاک گياه دچار خشکي و پژمردگي مي‌شود، بنابراين هدف تأمين رطوبت در حد مناسب است. معمولاً رطوبت مناسب را رطوبت افسي تعريف مي‌کنند.
رطوبت افسي، رطوبتي است که مقدار آب اضافي را بعد از انجام عمل آبياري، از خاک خارج نموده و شرايطي را فراهم مي‌كند تا گياه بتواند از آب و اکسيژن کافي بهره‌مند شود.
نکته‌اي که در بحث آب مدنظر قرار مي‌گيرد اينست که:
معمولاً نياز آبي گياه زياد مي‌باشد و گياه براي هر يك كيلوگرم توليد ماده خشك ۵۰۰ کيلوگرم آب را از خاک جذب مي‌کند. يا بعبارت ديگر گياه مانند تلمبه‌اي است که بطور مرتب آب را از خاک مي‌گيرد و از طريق عمل تعرق، آنرا وارد اتمسفر و هواي بيرون مي‌کند و از کل آبي که گياه جذب مي‌کند %۹۹ به مصرف تعرق مي‌رسد و يک درصد از آن (% ۱) در ساختمان گياه مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
 



  عامل نور :

 

نور در عمل فتوسنتز نقش مهمي دارد. يعني گياهان سبز بدليل داشتن کلروفيل مي‌توانند انرژي خورشيدي را جذب بکنند و در طي عمل فتوسنتز، گلوکز و ساير مواد مورد نيازشان را بسازند. در درجه‌ي اول نور بايد مناسب باشد، نور مناسب نوري است که از لحاظ کيفيت و شدت و طول مدت خوب و مناسب باشد.  



  از نظر طول دوره نوري، گياهان را به سه گروه تقسيم مي‌کنيم:

 

۱) گياهان روز بلند
۲) گياهان روز کوتاه
۳) گياهان بي تفاوت
 



  گياهان روز بلند

 

گياهاني هستند که به طول روز بالايي نياز دارند و چنانچه در شرايط طول روز کوتاه کشت شوند نمي‌توانند گل‌دهي خوبي داشته باشند.  



  گياهان روز کوتاه

گياهان روز کوتاه چنانچه در شرايط روز بلند کشت شوند به مرحله گل دهي نمي‌رسند.  



  عامل دما :

 

دما مي‌تواند بطور مستقيم و غير مستقيم رشد گياه را تحت تاثير قرار بدهد. بذري که در خاک کشت مي‌شود به يک حداقل دمايي نياز دارد تا جوانه بزند و اصطلاحاً آنرا صفر گياه مي‌گويند. دما در جذب آب و عناصر غذايي توسط گياه نقش مهمي دارد. همچنين دماي مناسب در مراحل مختلف رشد سني متفاوت است يعني در مرحله استقرار گياهچه، رشد سريع و گل دهي متفاوت مي‌باشد.  



  عامل تهويه :

 

اکسيژن کافي براي رشد بهتر گياه بايد در خاک وجود داشته باشد. معمولاً در خاک بدليل تنفس ريشه، و فعاليت موجودات ذره‌بيني و تجزيه مواد آلي توليد CO2 زياد است پس اين CO2 توليد شده بايد از خاک خارج شود و بجاي آن اکسيژن وارد خاک بشود.
در بعضي شرايط خاك داراي تهويه ضعيف است اما چه عواملي باعث تهويه نامناسب در خاک مي‌شوند؟ تهويه نامناسب مي‌تواند دو عامل داشته باشد.

۱)زيادي رطوبت خاک، يعني خاک از آب اشباع شده جايي براي هوا و اکسيژن باقي نمانده است؛
۲) تراکم و فشردگي خاک، يعني اکسيژن کافي در خاک نگهداري نمي‌شود.
 



 

جلسه چهارم
خاک محيطي طبيعي رشد و تغذيه گياه

مقدمه

 

در جلسه چهارم، خاک را بعنوان بستر طبيعي رشد و نمو گياه مورد بررسي قرار مي‌دهيم.
بستر کشت گياه، مي‌تواند محيط جامد يا مايع باشد. هر کدام از اين دو محيط مشتمل بر دو محيط طبيعي و مصنوعي است. محيط جامد طبيعي رشد گياه خاک، و محيط مايع طبيعي بستر آب رودخانه‌ها و درياچه‌ها است که يکسري گياهان آبزي بر روي آن رشد و نمود دارند. کشت هايدروفونيک (Hydrophonic) يا محلول‌هاي کشت از جمله محيط‌هاي مصنوعي مي‌باشند.
 



  خاک

 

بطور کلي خاک از تجزيه و تخريب سنگها و کاني‌هاي تشکيل دهنده پوسته زمين بوجود مي‌آيد و اجزاء مختلفي دارد. يک بخش جامد با فضايي که در بين ذرات خاک قرار گرفته است.  



  نسبت تناسب اجزاي تشكيل دهنده خاك

 

خاک مناسب از نظر رشد و نمو گياه خاکي است که %۵۰ بخش جامد و %۵۰ فضاي بين ذرات يا منافذ خاک را تشکيل بدهد. لذا از %۵۰ بخش جامد معمولاً %۴۵ بايد مواد معدني و %۵ ماده آلي را تشکيل بدهند و %۵۰ فضاي بين ذرات بايد بطور مساوي بين آب و هوا تقسيم بشود.
خاک تامين کننده آب، اکسيژن و عناصر غذايي مورد نياز گياه است. گياه از خاك بعنوان لنگرگاه محل استقرار خود استفاده مي‌كند. خاک بايد از نظر خصوصيات فيزيکي، شيميايي و بيولوژيك محيط مناسبي براي رشد گياه باشد. خصوصيات فيزيکي خاک مانند بافت، ساختمان و منافذ، دما و تهويه خاک بايد مناسب و خوب باشد. بعنوان مثال اگر بافت خاک سنگين باشد در هنگام آبياري، آب در خاک مي‌ماند و بدي تهويه بوجود مي‌آيد و يا چنانچه خاک شني يا سبک باشد هيچ آبي در خودش نگه نمي‌دارد و کود اضافه شده به خاک، شسته مي‌شود. بافت خوب، بافتي است متوسط باشد (نه سنگين و نه سبك) يعني آب و هواي مناسبي براي رشد گياه داشته باشد. خاک از نظر خصوصيات شيميايي نيز بايد وضعيت خوبي داشته باشد يعني خاک نبايد شور يا داراي ترکيبات شيميايي مسموم کننده براي رشد گياه باشد. خاک بايد داراي PH مناسب باشد به عبارت ديگر نبايد PH کم و زياد شود.
 



  PH چيست؟

 

PHغلظت يون هيدروژن در محلول خاک را مشخص مي‌کند و اين غلظت در محلول خاک بسيار کم بوده و معمولاً بصورت اعداد اعشاري و مقياس لگاريتمي بيان مي‌شود. لگاريتم منفي غلظت يون هيدروژن در محلول خاک را اصطلاحاً PH مي‌گويند.
PH دامنه‌اي بين صفر و چهارده در محلولها دارد که معمولاً PH 7 را PHخنثي مي‌گويند و PH کوچکتر از ۷، PH اسيدي و بزرگتر از ۷ را، PH قليايي مي‌گويند. دامنه PH معمولاً در خاک بين ۳ تا ۱۰ متغير است.
 



  اهميت PHدر تغذيه گياه

 

۱) PHکمتر از ۵ و ۵ /۵ باعث اسيدي شدن خاک و حلاليت زياد بعضي ازعناصر غذايي و در نتيجه مسموميت گياه مي‌شود. عناصري مانند آهن، آلومينيوم و منگنز و ... ؛
۲) PH خيلي زياد خاك، باعث کمبود بعضي از عناصر خاك مي‌شود؛
۳) PH خاک بر رشد و فعاليت موجودات زنده تاثير مي‌گذارد؛
۴) PH خاک بر حلاليت عناصر غذايي تاثير مي‌گذارد؛
۵) PH خاک بطور مستقيم يا غير مستقيم رشد گياه را تحت تاثير قرار مي‌دهد.

خاک نبايد شور باشد و موجودات ذره‌بيني مفيد به تعداد کافي در خاک وجود داشته باشند مانند باکتري‌ها و قارچها. علاوه بر آن بايستي به مقدار کافي عناصر غذايي داشته باشد، يعني از لحاظ بيولوژيكي متناسب باشد يا به عبارت ديگر حاصلخيز باشد.
عناصر غذايي موجود در خاک معمولاً بصورت کاتيون يا آنيون توسط گياه جذب مي‌شود و نسبت مناسبي بايد بين عناصر غذايي وجود داشته باشد در غير اينصورت گياه دچار مشکل مي‌شود. جدول صفحه بعد خصوصيات خاك حاصل‌خيز را بيان مي‌كند.
واقعاً اگر خاک خصوصيات مناسبي داشته باشد مي تواند بطور مستقيم يا غيرمستقيم رشد گياه را تحت تاثير قرار بدهد و اگر عوامل مضر و زيان آور در خاک وجود داشته باشند باعث محدود شدن رشد گياه مي‌شوند.
گاهي خاك را بطور طبيعي در اختيار داريم و گاهي مجبوريم در بعضي شرايط، خاک را با اضافه يا کم کردن موادي بطور مصنوعي آن را مناسب کنيم. بعنوان مثال در باغباني معمولاً براي پرورش گل بايد مواد آلي خاک زياد باشد در غير اينصورت بايستي از طريق اضافه کردن کود حيواني يا ماده ديگر، ماده آلي خاك را افزايش بدهيم. اگر بافت خاک مناسب نباشد مي‌توانيم مقداري ماسه يا خاک اضافه کنيم و خاکي که بافتش سنگين است تعديل شود و بافتي مناسب بوجود آيد.
 



  خواص خاك و حاصلخيزي آن

خواص خاك

مشخصات يك خاك حاصلخيز

1- عمق خاك عمق زياد نيمرخ خاك كه به اين ترتيب منطقه ريشه‌دواني آن كافي گرديده و حجم بزرگي از خاك براي جذب مواد غذايي را فراهم مي‌آورد.
2- الف) باعث (دانه‌بندي) texture ب) ساختstructure بافت متناسب و ساخت خوب (نظم موضعي ذرات) بعنوان عامل مهمي براي تقسيم متناسب خلل و فرج در خاك به حساب مي‌آيد كه قابليت ريشه‌دواني و قابليت نفوذ آب و ذخيره آن و همچنين وضع تهويه خاك را افزايش و بهبود مي‌بخشد. علاوه بر اين عوامل مزبور نيز بعنوان وسيله تغيير شكل خاك حايز اهميت هستند. بافت خاك براي سنجش مواد غذايي ذخيره موجود در خاك نيز مي‌تواند معيار خوبي شناخته شود.
3- واكنش خاك درجه PH حد اعتدال بعنوان شاخص خوبي از وضع آهك خاك است كه به اين ترتيب در ساخت خاك و قابليت جذب بسياري از مواد غذايي موثر مي‌باشد.
4- مقدار مواد غذايي زيادي مواد غذايي ذخيره و مطلوب بودن وضع تحرك آن‌ها در خاك موجب تدارك خوب مواد غذايي قابل جذب براي گياهان مي‌شود.
5- مقدار هوموس و تركيبات آن مقدار نسبتاً زياد مواد هوموسي غني از عناصر غذايي بعلت خاصيت جذب‌كنندگي زيادش اثر مناسبي بر روي ساخت، عمل جذب مواد غذايي و موجودات زنده خاك دارد.
6- خواص جذب كنندگي قابليت خوب فراوان خاك موجب ذخيره زياد مواد غذايي با اتصال سستي مي‌شود كه ايجاد قدرت تامپوني خوبي در مقابل افزايش فوق‌العاده مواد غذايي و محافظت آن‌ها در مقابل آبشويي از ويژگي‌هاي آنست.
7- مقدار مواد مضر عاري از مواد سمي (آلي و معدني)

 

 

 

جذب عناصر غذايي توسط گياه

جذب عناصر غذايي توسط گياه / جذب برگي يا تغذيه برگي عناصر غذايي



  مقدمه

در اين جلسه جذب عناصر غذايي توسط گياه را توضيح مي‌دهيم.  



  جذب عناصر غذايي

 

عناصر غذايي از طريق ريشه و برگ گياه جذب مي‌شوند. ابتدا در خصوص جذب عناصر غذايي توسط ريشه، مطالبي عنوان خواهد شد. سه مکانيسم مهم در انتقال عناصر غذايي از خاک به سطح ريشه دخالت دارند.  



  انتقال عناصر غذايي از خاك به ريشه

 

- جريان انبوه يا حركت توده‌اي Mass Flow
- انتشار يا پخشيدگي Diffusion
- تبادل تماسي
 



  جريان انبوه يا حرکت توده‌اي Mass Flow

 

حركت توده‌اي عبارت است از جريان آب به طرف ريشه بر اثر تعرق گياه كه همراه آن عناصر حل شده نيز انتقال مي‌يابند. حركت توده‌آي براي عناصري که غلظت زيادي در محلول خاک دارند و در شرايطي که تعريق گياه شدت بالايي دارد، مکانيسم غالبي است. بعنوان مثال عنصر کلسيم و نيترات عمدتاً از طريق جريان انبوه به سطح ريشه مي‌رسند.  



  انتشار يا پخشيدگي Diffusion

 

مکانيسم دوم انتشار يا پخشيدگي است. بدليل شيب غلظتي بين خاک و سطح ريشه عناصر از خاک به سطح ريشه انتقال مي‌يابند.  



  تبادل تماسي

 

بر اثر تماس بين خاک و سطح ريشه، عناصر از خاک به ريشه منتقل مي‌شوند. چون خاک و سطح ريشه داراي CEC يا ظرفيت تبادل کاتيوني هستند، عناصر به سطح ريشه جذب مي‌شوند. جذب يا Uptake اصطلاحاً به عبور يون از غشاء سلولي گفته مي‌شود. وقتي يون از غشاء سلولي عبور کرده و وارد سلول مي‌شود عمل جذب صورت ‌گرفته، به عبارت ديگر در عمل جذب غشاء سلولي داراي اهميت خاصي است. غشاء سلول عمدتاً از دو جزء پروتئين و چربي ساخته شده است: (Transmembrane Protein & Lipid bilayer) . شکل خاص ساختمان سلولي يا غشاء سلولي باعث مي‌شود که يون‌ها از غشاء سلولي عبور كنند. در داخل ساختمان غشاء مولكول‌هايي وجود دارد به نام حامل يا ناقل كه در جذب يون‌ها دخالت دارند. و هم‌چنين يون كلسيم در ساختمان غشاء سلولي وجود دارد كه باعث مي‌شود غشاء سلولي خاصيت نفوذ پذيري انتخابي خودش را حفظ کند.  



  مکانيسم‌هاي جذب يون

 

- جذب فعال Active
- جذب غيرفعال Passive

جذب فعال نياز به انرژي دارد ولي جذب غير فعال يا اصطلاحاً جذب فيزيکي مستقيماً نياز به مصرف انرژي ندارد.
 



  منبع انرژي براي جذب عناصر غذايي

 

بطور کلي منبع تامين انرژي در گياهATP است . ATP در حقيقت کار ذخيره و انتقال انرژي را بعهده دارد. ATP يا آدنوزين‌تري‌فسفات طي عمل فتوسنتز و تنفس در گياه توليد مي‌شود. در جاهايي که نياز به مصرف انرژي است ATP توسط آنزيمي بنام ATP آسْم شکسته و تجزيه مي‌شود و انرژي خود را براي عمل جذب آزاد مي‌کند.
يون‌ها در هنگام عمل جذب بر روي هم اثر متقابل يا بَرهَم‌کُنش دارند. به عبارت ديگر جذب يک يون در جذب يک يون ديگر دخالت دارد و تداخل ايجاد مي‌كند. بَرهَم‌کُنش يا اثر متقابل ممکن است مثبت يا منفي باشد. بَرهَم ‌کُنش مثبت يا اصطلاحاً Synergism به حالتي گفته مي‌شود که جذب يک يون باعث افزايش جذب يون ديگر ‌شود. بعنوان مثال بين ازت N و فسفر P حالت بَرهَم‌کُنش مثبت وجود دارد، يعني جذب ازت N باعث مي‌شود که جذب فسفر P توسط گياه افزايش پيدا بکند.
بَرهَم ‌کُنش منفي را اصطلاحاً َAntagonism يا حالت ضديت مي‌گويند. منظور از بَرهَم‌کُنش منفي اينست که جذب يک يون باعث کاهش جذب يون ديگر در گياه مي‌شود. بعنوان مثال مصرف زياد کود فسفر P باعث کاهش جذب عناصري مثال روي Zn، آهن Fe و منگنز Mn توسط گياه مي‌شود.
بين روي Zn و فسفر P، آهن Fe و روي Zn و همچنين بين پتاسيم K و کلسيم Ca، پتاسيم K و منيزيم Mn بَرهَم‌کُنش منفي وجود دارد که اين مسئله مهمي در عمل جذب است.
بدليل آنکه يون‌ها در عمل جذب داراي بَرهَم‌کُنش هستند، نسبت بين يون‌ها در خاک به طريقي بايد حفظ شود. به عبارت ديگر يك ماده غذايي زياد مصرف نشود چرا که باعث ايجاد مشکل و تداخل در جذب ساير عناصر غذايي مي‌شود. پس عناصر بايد بشکل قابل جذب وجود داشته و بين آن‌ها هم يک نسبت مناسبي برقرار باشد تا گياه بتواند تمامي عناصر غذايي مورد نياز خود را به مقدار کافي جذب کند.
برهم ‌کنش‌هاي عناصر غذايي در چهار مرحله‌ي مختلف بوجود مي‌آيد.
 



  تداخل عناصر غذايي ممکن است

 

- در خاک باشد؛
- در مرحله جذب يون باشد؛
- در مرحله انتقال باشد؛
- در محل مصرف در گياه باشد.

منظور از محل مصرف در گياه محلي است که يون وارد فيزيولوژي گياه مي‌‌شود و در متابوليسم گياه مورد استفاده قرار مي‌گيرد.
 



 

جلسه دوازدهم
جذب برگي يا تغذيه برگي عناصر غذايي


مقدمه

 

در جلسه‌ي گذشته درباره‌ي جذب عناصر غذايي توسط ريشه و با دو مكانيسم جذب فعال و جذب غيرفعال توضيح داده شد. در اين جلسه پيرامون جذب برگي يا جذب از طريق برگ توضيحاتي ارائه داده خواهد شد.  



  راه‌هاي جذب برگي

 

- روزنه‌ها؛
- كوتيكول برگ.

تبادلات گازي روزنه‌اي براي ورود بعضي از عناصر به داخل گياه مهم مي‌باشند. ترکيباتي مثل NO2, NH3, SO2 و گاز HF که در هوا وجود دارند بخصوص در حوالي مناطق صنعتي و شهرهاي بزرگ معمولاً از طريق روزنه‌ها وارد گياه مي‌شوند. بخشي از اين عناصر در تامين نياز گياه، مؤثر مي‌باشند.
بعنوان مثال SO2 موجود در هوا تا حدودي نياز گياه به گوگرد را تامين مي‌کند. ولي اگر غلظت اين عناصر در هوا زياد باشد موجب مسموميت در گياه مي‌شود که آثار منفي در رشد گياه دارد. آثار زيانبار منفي و سوختگي که در گياهان مشاهده مي‌شود ناشي از غلظت زياد اين ترکيبات در هوا، بخصوص در مناطق صنعتي و شهرهاي بزرگ است.
 



  جذب برگي

 

- فعال؛
- غيرفعال

علاوه بر تبادلات گازي روزنه‌اي، جذب از طريق کوتيكول هم وجود دارد. همانند جذب از طريق ريشه، جذب برگي هم از طريق دو مكانيسم جذب فعال و جذب غيرفعال صورت مي‌گيرد. جذب فعال، جذبي است که نياز به مصرف انرژي دارد ولي در جذب غيرفعال انرژي مستقيماً مصرف نمي‌شود.
 



  محلول ‌پاشي

 

محلول‌پاشي روي گياهان که اصطلاحاً تغذيه برگي نيز ناميده مي‌شود در برخي موارد از مصرف عناصر در خاک بهتر و مفيدتر است.  



  محلول‌ پاشي

 

- شرايط نامناسب خاك؛
- بروز علايم كمبود

زماني که شرايط خاک نامساعد باشد، بدين صورت كه به علت بالا بودن PH خاک يا آهكي بودن خاك، کود مصرفي در خاك تثبيت شده و غير قابل استفاده براي گياه مي‌گردد. لذا در اين زمان است كه محلول‌پاشي بهترين روش مي‌باشد. مثلاً سولفات آهن را در خاک‌هاي قليايي نمي‌توان مصرف کرد زيرا بسرعت تثبيت و غيرقابل استفاده مي‌شود. پس در شرايط نامناسب خاک مي‌توان به روش محلول‌پاشي سولفات آهن را به گياه اضافه كرد. همچنين روش محلول‌پاشي، براي برطرف کردن سريع علايم کمبود در روي گياه روشي مؤثر و مفيد است.

محدوديت محلول‌پاشي

- همه عناصر را نمي‌توان استفاده كرد؛ - كل نياز گياه را نمي‌توان تامين كرد.

ولي گاهي همه عناصر را نمي‌توان از طريق محلول‌پاشي به گياه اضافه كرد. مثلاً كود اوره را مي‌توان از روش محلول‌پاشي به گياه اضافه كرد ولي کودهاي فسفر و پتاسيم در محلول‌پاشي استفاده نمي‌شوند. معمولاً عناصر کم مصرف از طريق محلول‌پاشي براي گياه استفاده مي‌شوند.

محدوديت ديگري که در مورد عناصر پرمصرف وجود دارد بالا بودن نياز گياه است. به عبارت ديگر نمي‌توان كل نياز گياه را از طريق محلول‌پاشي تامين کرد. براي اين منظور يا بايد غلظت عنصر را خيلي بالا گرفت، که موجب سوختگي گياه مي‌شود يا اينکه دفعات محلول‌پاشي را زياد کرد که از نظر اقتصادي زيان‌آور و مشکل‌آفرين مي‌باشد. در مجموع، در بعضي موارد محلول‌پاشي بهتر بوده و در موارد ديگر مصرف عناصر در خاک ثمربخش مي‌باشد. اما كلاً مصرف توأم، محلول‌پاشي و تغذيه از خاك نتيجه بهتري دارد.

نكات مهم در محلول‌پاشي يا تغذيه برگي
- غلظت عنصر غذايي؛ بعنوان مثال محلول کودي اوره را با غلظت ۵ در هزار تهيه (5 گرم كود اوره در 1000 گرم آب) و روي گياه مي‌پاشيم و در صورتيکه غلظت آبي زياد باشد برگ‌هاي گياه مي‌سوزند. عناصر کم مصرف مانند کود آهن و سکوسترين آهن با غلظت يک در هزار تهيه مي‌‌شوند. قابل ذکر است که غلظت مناسب، غلظت يک در هزار است .

- افزودن ماده خيس ‌کننده در سطح برگ؛ معمولاً به محلول کودي تهيه شده ماده‌اي بنام مويان به غلظت يک دهم تا يک در هزار اضافه مي‌شود. تا محلول کودي سطح برگ را خيس کرده و عمل جذب صورت گيرد.
- زمان محلول‌پاشي؛ نبايد محلول پاشي را در ظهر يا مواقعي که هوا خيلي گرم است انجام داد زيرا به دليل گرماي زياد محلول کودي تبخير شده و غلظت آن افزايش پيدا مي‌کند و ايجاد سوختگي مي‌كند. بهترين زمان براي محلول‌پاشي، صبح زود يا غروب است يعني زماني که دماي محيط بالا نيست.
- در بارندگي انجام نشود؛ بارش باران باعث شسته شدن محلول پاشيده شده مي‌شود و فايده‌اي نخواهد داشت.
 

 

 

ارزيابي نياز کودي گل‌ها و گياهان زينتي

ارزيابي نياز کودي گل‌ها و گياهان زينتي



  مقدمه

در اين جلسه در مورد ارزيابي نياز کودي گل‌ها و گياهان زينتي بحث مي‌کنيم. بطور کلي براي مديريت صحيح تغذيه گياه، آگاهي از دو عامل ضروري است.  



  مديريت صحيح تغذيه گياه

 

- مقدار عناصر غذايي در خاك
- مقدار جذب توسط گياه
مقدار برداشت يا جذب نيز تابع دو عامل است ديگر مي‌باشد.
 



  مقدار جذب گياه

 

- مقدار ماده خشک توليد شده؛
- غلظت عناصر غذايي در ماده خشک.
 



  رابطه بدين صورت است

 

 

NF = ازت کودي مورد نياز
N S = ازت موجود در خاک
NP = برداشت ازت توسط گياه
EF = بازده کود مصرفي
براي ارزيابي وضعيت عناصر غذايي در خاک روش‌هاي مختلفي مورد استفاده قرار مي‌گيرد كه به مهم‌ترين آن‌ها اشاره مي‌كنيم:
 



  ارزيابي عناصر غذايي در خاک

 

- مشاهده علايم ظاهري کمبود؛
- آزمون خاک (Soil testing)؛
- تجزيه گياه؛
- آزمايش‌هاي کودي در گلخانه و مزرعه؛
 



  روش مشاهده علايم ظاهري کمبود

 

بطور کلي وقتي که مقدار يک عنصر غذايي در خاک، کافي نباشد اختلالاتي در گياه ايجاد مي‌شود.
- رشد و توسعه ريشه محدود مي‌شود؛
- کاهش توليد گياه؛
- کاهش كيفيت محصول توليدي؛
- بروز علايم کمبود؛
- توقف رشد گياه.

کمبود هر عنصر غذايي در خاک مورد استفاده روي گياه علائم خاصي را ايجاد مي‌کند. بعنوان مثال کمبود ازت در گياه باعث مي‌شود که برگ‌هاي پائيني بوته، زرد و خشک شوند. يا اينکه بر اثر کمبود پتاسيم، حاشيه يا نوك برگ دچار سوختگي و نكروزه و خشكيدگي مي‌شود. و نيز بر اثر کمبود آهن، برگ‌ها از حالت سبز به زردي تمايل پيدا کرده و رگ‌برگ‌هاي گياه سبز باقي مي‌مانند. خشكيدگي و نكروز برگ‌ها نيز در اثر كمبود پتاسيم در گياهان ديده مي‌شود.
 



  روش مشاهده در عين سادگي اشکالات متعددي دارد که به شرح ذيل است :

 

1– علائم کمبود در گياهان مختلف متفاوت است. مثلاً ممکن است كمبود عنصر خاصي در يك گياه يکنوع علامت بروز دهد و در گياه ديگر علامت ديگري نشان دهد.
2– گاهي کمبود چند عنصر تواماً در گياه ظاهر مي‌شود. يعني گياه كشت شده کمبود آهن، ازت و فسفر دارد. لذا علائم چند تا کمبود، مشکل و تشخيص را پيچيده مي‌کند.
3– برخي عوامل محيطي زيان‌آور ممکن است علايمي شبيه علايم کمبود در گياه ايجاد کنند، مثل خشکي، شوري، سرمازدگي، گرماي زياد كه عمل تشخيص را مشکل مي‌سازند.
4– برخي از بيماري‌ها نيز علائمي شبيه علايم کمبود ايجاد مي‌كنند.
5– گاهي زيادي يا مسموميت يک عنصر غذايي علائمي شبيه علائم کمبود ايجاد مي کند.
6– در برخي شرايط گياه دچار کمبود است ولي علايم کمبود مشاهده نمي‌شود، و اصطلاحاً گفته مي‌شود که گياه دچار گرسنگي پنهان است يعني فقر مواد غذايي در گياه وجود دارد ولي علائم کمبودي در روي گياه مشاهده نمي‌شود.
 



  کارآيي روش مشاهده علائم ظاهري کمبود

 

با توجه به اشکالات برشمرده، شايد تشخيص صحيح کمبود ممكن نباشد. لذا در اينجا تجربه و مهارت کافي ضروري به نظر مي‌رسد. لازم به ذكر است كه با اين روش هيچگاه به تنهايي نمي‌توان به تشخيص واقعي رسيد. بلكه روش مشاهده توام با روش‌هاي ديگر كارآيي خوبي خواهد داشت. به عبارت ديگر ابتدا با مشاهده علائم کمبود را در گياه حدس زده سپس براي اطمينان از روش آزمايشگاهي تجزيه خاك و گياه استفاده مي‌شود.  



  مهم‌ترين مزايا

 

- سرعت عمل؛
- هزينه بسيار کم. در اين روش هيچ کاري انجام نمي‌گيرد بلکه با نگاهي دقيق بيماري را حدس زده و درستي اين حدس بستگي به مهارت و تجربه زياد دارد.
جدول‌هاي 1 و 2 و 3 راه‌هاي تشخيص كمبود عناصري چون ازت، فسفر و پتاسيم را نشان مي‌دهند.
 



  جدول 1- راه‌هاي تشخيص كمبود ازت در گياهان زينتي

 

گياهان زينتي علايم اصلي براي تشخيص كمبود
1- گل سرخ برگ‌ها سبز روشن و سپس زرد مي‌شوند – غنچه‌ها خيلي کوچک و کم ‌رنگ مي‌‌باشند.
2- بگونيا برگ‌ها برنگ قرمز آجري درمي‌آيند - گياه کوتاه و تعداد گل محدود است.
3- ميخک برگ‌ها کوچک، ساقه کوتاه با ميان گره کوتاه - تعداد غنچه و گل‌ محدود است.
4- مينا برگ‌ها زرد، برگ‌هاي پير خشك مي‌شوند - ساقه چوبي با ميان گره‌هاي کوتاه.
5- سينه رز برگ‌ها زرد با ظاهر زنگ زده – برگ‌ها پس از خشک شدن همچنان روي ساقه باقي مي‌مانند. غنچه‌ها کوچک بوده و خيلي به کندي رشد مي‌کنند.
6- شمعداني برگ‌ها سبز روشن با حلقه مشخص قرمز برنزي نزديک وسط برگ، برگ‌هاي پير به رنگ قرمز خوشرنگ با حلقه قرمز مايل به زرد نزديک دمبرگ، برگ‌ها پس از خشک شدن مدتي روي ساقه باقي مي‌مانند و گل نمي‌دهند.
7- ميمون برگ‌ها سبز روشن، زرد بين رگبرگ‌ها، برگ‌هاي پير رنگ زرد مايل به آجري درآمده و سپس خشک مي‌شوند.

 



  جدول 2- راه‌هاي تشخيص كمبود فسفر در گياهان زينتي

 

گياهان زينتي علايم اصلي براي تشخيص كمبود
1- گل سرخ برگ‌ها قبل از زرد شدن خزان مي‌کنند. ساقه‌ها ضعيف و تشکيل غنچه به علت عدم رشد ريشه به کندي انجام مي‌شود.
2- بگونيا برگ‌ها برنگ طبيعي – گياه کوچک و تعداد انشعاب شاخه‌ها محدود مي‌باشد.
3- ميخک برگ‌هاي پائيني به رنگ قهوه‌اي درآمده و مي‌ميرند. ساقه ضعيف و باريک و نرم و انعطاف‌پذير است. ميان گره‌ها کوتاه گل‌ها و قسمت جوان گل تنک مي‌باشد.
4- مينا برگ‌ها به رنگ خاکستري مايل به سبز و نزديک دمبرگ تيره است و در نوك و اطراف برگ زردتر است - برگ‌هاي پائيني خزان مي‌کنند.
5- سينه رز برگ‌هاي پاييني آن سبز تيره – برگ‌هاي رسيده کمي زرد شده و قبل از زرد شدن کامل مي‌ريزند.
6- شمعداني برگ‌هاي جوان سبز تيره بوده و حلقه قهوه‌اي شکلاتي نزديک مرکز – برگ‌هاي پير از حاشيه بطرف دمبرگ به رنگ قرمز کثيف در مي‌آيند- گل دادن عادي است.
7- ميمون برگ‌ها بطرز غير طبيعي سبز تيره هستند- برگ‌هاي پير برنگ سبز مايل به برنزي تيره، و زير برگ بنفش است، برگ‌ها خشک شده مي‌ريزند.

 



  جدول 3- راه‌هاي تشخيص كمبود پتاسيم در گياهان زينتي

 

گياهان زينتي علايم اصلي براي تشخيص كمبود
1- گل سرخ حاشيه برگ‌هاي پائيني قهوه‌اي مي‌شود و برگ‌ها بندرت ارغواني مي‌گردند. ساقه‌ها لاغر و رنگ گل‌ها گرفته مي‌باشد.
2- بگونيا حاشيه برگ‌هاي پائيني داراي نقاط نكروزي است که بعداً قهوه‌اي رنگ شده و برگ خزان مي‌کند.
3- ميخک برگ‌هاي پائيني بوته قهوه‌اي شده و مي‌ميرند. ساقه‌ها سست و نبات حساسيت زيادي براي بيماري دارد.
4- مينا برگ‌ها به رنگ سبز مايل به خاکستري بوده و روي آن‌ها حالت ابلقي خفيفي ديده مي‌شود. لب سوختگي و بالاخره خزان در حالت شديد بيماري عادي است.
5- سينه رز برگ‌هاي پير در بين رگبرگ‌ها و حاشيه داراي لکه‌هاي زرد مايل به سفيد بوده و حالت ابلقي دارند، حاشيه برگ‌ها قهوه‌اي شده و خزان مي‌کند.
6- شمعداني برگ‌هاي جوان رنگ پريده، سبز مايل به زرد با رگبرگ‌هاي سبز تيره – برگ‌هاي پير زرد مايل به خاكستري، بخصوص در بين رگبرگ‌ها و حاشيه برگ‌ها مي‌باشند. حالت ابلقي، قهوه‌اي و زرد بين رگبرگ‌ها و حلقه مشخص قرمز آجري يا بنفش دور تا دور برگ نيز ديده مي‌شود.
7- ميمون برگ‌هاي جوان سبز مايل به زرد با رگبرگ‌هاي سبز تيره و ته رنگ قرمز در حاشيه دارند. برگ‌هاي پير سبز مايل به ارغواني فقط بر روي پهنه برگ مي‌باشند. نقاط نکروز در حاشيه و نقاط قهوه‌اي پراکنده در تمام نبات ديده مي‌شود.

محاسبات لازم در سيستم كود آبيارى

محاسبات لازم در سيستم كود آبيارى / آشنايي با روش تزريق محلول كودي به داخل گياه



  مقدمه

در اين جلسه درباره محاسبات لازم در سيستم كود آبيارى با فرمول‌ها و روابط مورد استفاده توضيحاتي داده مي‌شود.  



  دستگاه‌هاي تزريق كننده كود

 

- تانك‌هاي تزريق كود؛
- پمپ‌هاي تزريق كود.

در تانك‌هاي تزريق‌كننده كود با ايجاد اختلاف فشار بين آب ورودي و خروجي به تانك، محلول كودي داخل تانك به سيستم آبياري وارد و تزريق مي‌شود. براي يك سيستم آبياري خوب بايد عواملي مانند
 



 

1) ظرفيت تانك كودي؛
2) غلظت محلول كودى؛
3) سرعت ورودي محلول كودي به سيستم آبياري را در نظر داشت.

هر كدام از اين سه فاكتور با روش جداگانه‌اى اندازه‌گيرى مىشوند.  



  تعيين ظرفيت مخزن كود
با فرمول زير محاسبه مىشوند:

 

V= ظرفيت تانك كود بر حسب ليتر
M = وزن كودي كه در هر آبياري بايد مصرف شود (كيلوگرم در هكتار)
A = مساحت سطح زمين مورد آبياري (هكتار)
C = غلظت كود مايع يا محلول كودي (كيلوگرم در ليتر)
تانك‌هاي تزريق كود به صورت استاندارد ساخته مي‌شوند و داراي ظرفيتي بين 120-90 ليتر و حتي 2000 ليتر مىباشند.
 



  پمپ‌هاي تزريق كننده

 

پمپ‌هاي تزريق كننده كود، پمپ‌هاي كوچكي هستند كه با نيروي برق و يا با انرژي آب موجود در لوله واحد كنترل مركزي كار مي‌كنند، و كود را از مخزن مكيده و در سيستم تزريق مي‌كنند. ميزان تزريق كود در فرمولي كه در ذيل آمده است قابل محاسبه است:
Q= ميزان تزريق كود مايع بر حسب ليتر در ساعت
M= وزن كودي كه در هر آبياري بايد مصرف شود (كيلوگرم در هكتار)
A= مساحت زمين بر حسب هكتار
C= غلظت ماده مغذي در كود مايع بر حسب كيلوگرم در ليتر
Tr = نسبت زمان تزريق كود به زمان آبياري (برابر 8/0)
It = زمان آبياري بر حسب ساعت
 



  غلظت كود آبياري

 

از طريق فرمول محاسبه مي‌شود.

Mc = غلظت كود مايع در آب آبياري بر حسب ميلىگرم در ليتر يا پي پي ام است
M = وزن كود است كه بايد در هر آبياري مصرف شود (كيلوگرم در هكتار)
Tr = نسبت زمان تزريق كود به زمان آبياري (برابر 8/0)
Ig = عمق ناخالص آب آبياري بر حسب ميلىمتر
 



  حداقل ظرفيت مخزن كود
در پمپ‌هاى تزريقي از طريق رابطه ذيل محاسبه مي‌شود:

 

v= حداقل ظرفيت تانك كود (ليتر)
q = ميزان تزريق كود مايع بر حسب ليتر در ساعت
Tr = نسبت زمان تزريق كود به زمان آبياري (برابر 8/0)
It = زمان آبياري بر حسب ساعت
در يك سيستم كوددهي موفق معمولاً اين محاسبات قبل از كود دهي صورت مي‌گيرد، در غير اين صورت توزيع كود غلط خواهد بود. با توجه به اينكه تمامي نياز گياه در فصل رشد از طريق كود آبياري برطرف مي‌شود بنابراين غلظت بالا يا پايين كود ايجاد مشكل مي‌نمايد. پس انجام محاسبات براى تعيين غلظت كود و تعداد دفعات آبياري لازم و ضروري به نظر مىرسد.
 



 

جلسه بيست و دوم
آشنايي با روش تزريق محلول كودي به داخل گياه

مقدمه

 

در اين جلسه روش‌ تزريق محلول كودي به داخل تنه درخت توضيح داده مي‌شود.
روش تزريق كود مايع از قديم‌الايام مرسوم بوده و به كمك اين روش علاوه بر عناصر غذايي برخي سموم، آنتي‌بيوتيك‌ها و اسانس‌ها را مي‌توان به داخل تنه درخت تزريق كرد. اين روش در امر مبارزه با آفات و تأمين نيازهاي غذايي مفيد است. در اين روش با استفاده از تزريق اسانس‌ها كيفيت محصول افزايش يافته و يك راه مقابله با كلروز آهن و كمبود ناشي از آهن مي‌باشد.
شرايط خاك در ايجاد كلروز تاثير بسيار زيادي دارد. به عنوان مثال اگر خاك آهكي باشد و PH خاك بالا باشد و هم‌چنين وضعيت تهويه نامناسب باشد شرايط براي تشديد كمبود آهن و بروز آن فراهم است، به عبارت ديگر درخت به شدت رو به زردي و كلروز مي‌رود. در اين شرايط نامناسب اگر كود به خاك داده شود، روش مؤثر نخواهد بود، لذا به همين دليل توصيه مي‌شود كه روش تزريق كود مايع به داخل تنه درخت را به كار بريم. اين روش به طور موفقيت آميز در آمريكا در باغ‌هاي ”كولورادو“ مورد استفاده قرار گرفته و كمبود آهن در آن مزارع را برطرف كرده است. در سال‌هاي اخير اين روش به كمك كارشناسان مؤسسه تحقيقات خاك و آب در ايران انجام شده و موفقيت‌هاي خوبي به همراه داشته است.
براي انجام روش تزريق، به كمك مته برقي چند سوراخ به عمق 5 سانتي‌متر و به قطر نيم سانتي‌متر در اطراف تنه درخت ايجاد كرده تا به محل آوندها برسد. معمولاً سوراخ‌ها به طور مايل ايجاد مي‌شوند تا كود مايع اضافه شده خارج نشود.
اگر مواد تزريقي كم باشد لازم است چند بار عمل تزريق تكرار شود تا كل نياز گياه برطرف شود.
 



  وسايل مختلف تزريق

 

- سرنگ تزريقي دامپزشكي؛
- سرنگ‌هاي فنر دار؛
- تزريق كننده‌هاي بادي؛
- تزريق كننده‌هاي هيدروليكي؛
- گريس پمپ.
 



  راهنماي تزريق سيترات آهن به تنه درخت

 

خصوصيت درخت مقدار محلول (ميلي‌ليتر) حداقل تعداد سوراخ در اطراف تنه
درخت خيلي بزرگ با شاخ و برگ زياد
(قطر تنه بيش از 60 سانتي‌متر)
20 4
درخت بزرگ با قطر تنه 45 سانتي‌متر 5/7 4
درخت بزرگ با شاخ و برگ متوسط
(قطر تنه 30 سانتي‌متر)
5/5 4
درخت متوسط با قطر تنه 20 سانتي‌متر 2 2
درخت كوچك با شاخ و برگ كامل
(قطر تنه 10 سانتي‌متر)
5/1 2



به عنوان مثال براي استفاده از سيترات آهن كه يكي از كودهاي مايع براي مقابله با كمبود آهن مي‌باشد، بايد تعداد سوراخ‌هاي ايجاد شده و مقدار محلول تزريقي درهر بار مشخص باشد. حجم محلول تزريقي و تعداد سوراخ‌هاي ايجاد شده در تنه بستگي به قطر تنه درخت و سن درخت دارد. به عنوان مثال اگر قطر تنه درخت بيش از 60 سانتي‌متر باشد 20 ميلي متر كود مايع لازم است و در شرايطي كه قطر تنه درخت 45 سانتي‌متر بوده حداقل 4 سوراخ در تنه و 5/7 ميلي متر كود مايع ضروري است.
زمان تزريق بايد يك زمان مناسب باشد معمولاً بهترين زمان اوايل فصل بهار يا پاييز است.
 



  رعايت نكات احتياطي در روش تزريق محلول‌هاي كودي
در روش تزريق محلول‌هاي كودي به تنه درخت رعايت نكات زير الزامي مي‌باشد:

 

1) غلظت مناسب- غلظت محلول كودي بايد مناسب باشد يعني غلظت زياد باعث مسموميت و گياه سوزي و غلظت كم موجب نرسيدن مقدار ماده كودي لازم به تنه درخت است؛

2) ضدعفوني محل تزريق - بعد از هر بار مصرف محلول كودي بايد محل سوراخ‌ها با الكل ضد عفوني شود؛

3) پوشانيدن محل تزريق - محل سوراخ‌ها بعد از هر بار استفاده از محلول كودي بايد با چوب خود درخت يا چسب پيوند پوشانده شود تا محلي براي حمله آفات و بيماري‌ها نباشد.

روش‌هاي كود پاشى / روش كود آبيارى در تغذيه گياه



  مقدمه

 

موضوع درس روش‌هاي كودپاشي مي‌باشد. مطلب مورد بحث استفاده از روش‌هاي كودپاشي با بهترين بازده براي گياه مي‌باشد.  



  روش‌هاي كودپاشي
كود را به روش‌هاي مختلف مي‌توان استفاده كرد و انتخاب روش بستگي به سه عامل زير دارد:

 

- نوع كود؛
- خصوصيات خاك؛
- نوع گياه و سيستم كاشت.

1- پخش كود در تمام سطح زمين؛ يكي از روش‌هاي كودپاشي است كه اين روش قبل از كشت و در مرحله آماده‌سازي به كار مي‌رود. لذا با استفاده از ماشين كودپاشي يا كارگر (با استفاده از دست)، كود توصيه شده را به طور يكنواخت در تمام سطح زمين پخش مي‌كنند.
مزيت روش در اين است كه تمامي زمين به طور يكسان و يكنواخت كود دهي مي‌شود. اما در اين روش مصرف كود زياد است و گياهان ديگري غير از گياه اصلي نيز كودپاشي مي‌شوند. مي‌توان كود مصرفي را در طول فصل رشد به همين صورت استفاده گردد كه اصطلاحاً مصرف كود به صورت سَرَك گفته مي‌شود. لازم به ذكر است كه در اين روش، حتماً بايد با ديسك يا شخم، كود با خاك مخلوط شود و اين مخلوط كردن براي كودهاي فسفري و پتاسيمي ضروري است. يعني در جايي كه قرار است بذر جوانه بزند كود ريخته شود. كودهاي ازتي اگر با خاك مخلوط نشوند بر اثر گرماي زياد تصعيد شده و تلفات آمونياكي زيادي خواهند داشت.

2- روش نواري و خطي؛ روش دوم اصطلاحاً روش نواري يا شياركش گفته مي‌شود در اين روش كودپاشي با استفاده از ماشين شياركش در شيارهاي 2 تا 5 سانتي‌متري انجام مي‌شود.
 



  مزاياي روش نواري و خطي

 

- تثبيت و غيرقابل استفاده شدن كود كمتر است؛
- علف‌هاي هرز كمتر از كود استفاده مي‌كنند؛
- مواد غذايي در نزديكي ريشه است.
 



  معايب روش نواري و خطي

 

- ايجاد سوختگي در گياه به علت نزديكي محل كودپاشي به ريشه‌؛
- فعاليت ريشه‌ها در محل شيارها محدود است.

3- روش كوپه‌اي؛ در اين روش با ايجاد حفره در پاي بوته، كود مورد نياز داخل حفره ريخته مي‌شود.

4- روش چالكود؛ از ديگر روش‌هاي كودپاشي است كه عمدتاً براي درختان و درختچه‌هاي مثمر و غير مثمر از جمله درختچه‌هاي زينتي مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در زير سايه انداز (حد فاصل تاج و تنه) درخت گودالي حفر كرده و با كود دامي پوسيده به همراه ساير كودهاي توصيه شده و مقداري گوگرد پر مي‌شود.
 



  مزاياي روش چالكود

 

- PH مناسب؛
- رشد و توسعه ريشه بخوبي صورت مي‌گيرد؛
- ظرفيت خوبي براي نگهداري آب داشته و در نتيجه باعث تقويت رشد گياه مي‌شود.

5- روش تزريق محلول كودي به داخل تنه؛ معمولاً اين روش براي درختان مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

6- روش كود آبياري يكي ديگر از اين روش‌هاست؛ كود همراه با آب آبياري استفاده مي‌شود.

7- روش محلول‌پاشي؛ با استفاده از كودهاي محلول، محلول كودي تهيه و روي سطح خاك يا بر روي گياه ريخته مي‌شود.

8- روش تزريق كود به داخل خاك؛ معمولاً تزريق كود آمونياك به داخل خاك با سرنگ مخصوص صورت مي‌گيرد كه در كشور ما مرسوم نيست.
 



 

جلسه بيستم
روش كود آبيارى در تغذيه گياه

مقدمه

در اين قسمت در مورد روش كود آبيارى توضيحاتي ارائه داده مى‌‌شود.  



  كودآبياري (Fertigation)

 

كودآبياري عبارتست از مصرف كودهاي شيميايي همراه با آب آبياري. در اين روش محلول كودي (كود محلول)، در داخل آب آبياري تزريق و در سطح مزرعه پخش مي‌شود.  



  كودآبياري در سيستم‌هاي مختلف آبياري

 

- آبياري سطحي؛
- آبياري باراني؛
- آبياري قطره‌اي.

معمولاً سيستم‌هاي آبياري تحت فشار كه تأسيسات مجهز دارند براي كودآبياري مناسب‌تر هستند.
علاوه بر كود مي‌توان از مواد ديگري همراه با آب آبياري استفاده كرد. كه اصطلاح شيمي آبياري را بكار مي‌برند.
 



  شيمي آبياري مصرف مواد شيميايي به همراه آب آبياري است همچون:

 

- كود؛
- سموم؛
- مواد تنظيم كننده رشد.

البته در بعضي از كشورها به دليل خطراتي كه سموم شيميايي براي محيط زيست دارد، محدوديتي در استفاده از سموم شيميايي وضع كرده‌اند و بر توليد كنندگان واجب است كه اين محدوديت‌ها را رعايت كنند.
كود آبياري زماني بهترين نتيجه را خواهد داشت كه از طريق انتخاب سيستم آبياري، توزيع يكنواخت آب را در مزرعه يا باغ داشته باشد. و اين شرط اصلي در بحث كودآبياري است. اگر توزيع آب در مزرعه بطور يكنواخت نباشد ممكن است بخش‌‌هايي از مزرعه از كود كمتري برخوردار و در نتيجه با كمبود عناصر غذايي مواجه شوند، و بخش‌هاي ديگر كود بيشتري دريافت كنند و مشكل سوختگي و غلظت زياد عناصر غذايي مطرح شود.
 



  يكنواختي توزيع آب آبياري بستگي به

 

- طراحي سيستم آبياري؛
- تجهيزات بكار رفته؛
- شرايط و مديريت آبياري دارد.
 



  پس يك سيستم آبياري بايد به گونه‌اي طراحي شود كه آب را به طور يكنواخت در تمام سطح مزرعه پخش كند. مزاياي توزيع يكنواخت آب عبارتند از:

 

1) افزايش توليد؛
2) ‎افزايش كيفيت محصول؛
3) كاهش هزينه اقتصادي؛
4) كنترل بهتر شوري خاك؛
5) عدم تجمع عناصر غذايي
 



  محاسن كودآبياري يا مصرف كود همراه آب آبياري
مهمترين محاسن روش كودآبياري

 

1) استفاده اقتصادي از آب و كود؛ در اين روش بازده كود مصرفي بيشتر است و در مجموع مصرف كود كاهش پيدا مي‌كند و هزينه كمتري صرف خريد كود مي‌شود.

2) شست و شوي مواد غذايي كمتر اتفاق مي‌افتد؛ زيرا توزيع آب يكنواخت بوده و به اندازه نياز گياه آب به خاك داده مي‌شود و در نهايت شست و شوي عناصر غذايي به خصوص نيترات در خاك كمتر مي‌باشد. اين مسأله از نقطه نظر آلودگي آب‌هاي زير زميني و اثرات زيست محيطي حائز اهميت است. يون نيترات براي سلامتي انسان زيان‌آور است و اگر غلظت نيترات در آب آبياري از يك حد معيني بيشتر باشد، سلامتي انسان را تهديد مي‌كند.

3) رشد گياهان بهتر و منظم‌تر صورت مي‌گيرد؛ زيرا تمام مزرعه به طور يكنواخت توأم با هم كود و آب دريافت كرده‌اند.
در روش كودآبياري از مخازني براي توزيع كود استفاده مي‌كنند. از جمله اين مخازن مي‌توان از تانك‌هاي تزريق كود تحت فشار يا پمپ‌هاي تزريق كننده كود نام برد.
 



  به طور كلي موفقيت روش كودآبياري بستگي به چند عامل دارد كه در ذيل به آن‌ها اشاره مي‌شود:

 

1) طراحي دقيق سيستم آبياري ( و تزريق مواد شيميايي به داخل آب) ؛
2) طبقه‌بندي مواد شيميايي كه با سيستم طراحي شده سازگاري دارند؛
3) تهيه لوازم و تجهيزات سالم؛
4) در نظر گرفتن شرايط محيطي. 

 

ادامه نوشته

عوامل تشديد كننده كمبود آهن

  عوامل تشديد كننده كمبود آهن

عواملي كه موجب مي‌شود كمبود آهن تشديد شود عبارتند از:
1) آهكي بودن خاك‌ها؛ PH قليايي - به ازاء هر يك واحد افزايش PH، حلاليت تركيبات آهن هزار مرتبه كاهش پيدا مي‌كند. يعني در PH بالاتر از 7 حلاليت آهن، براي تأمين آهن مورد نياز گياه كافي نيست؛
2) تهويه نامناسب خاك؛
3) كمي مواد آلي در خاك؛
4) كيفيت نامناسب آب آبياري؛ به خصوص غلظت زياد يون بي‌كربنات، كه در جذب آهن و انتقال آن در داخل گياه ايجاد مشكل مي‌كند؛
5) مصرف زياد كودهاي فسفري؛ در شرايط مصرف زياد فسفر جذب آهن توسط گياه كاهش مي‌يابد.
ارزيابي آهن قابل جذب در خاك به روش عصاره گيري و با DTPA انجام مي‌شود. (DTPA) يك عصاره‌گيري است كه براي عصاره‌گيري عناصر كم مصرف مورد استفاده قرار مي‌گيرد. در اين روش معمولاً اگر مقدار آهن قابل جذب كمتر از 2.5 ميلي گرم در كيلوگرم باشد كمبود آهن وجود دارد. همچنين بين 2.5 تا 4.5 ميلي گرم نيز در بعضي از گياهان كمبود آهن مشاهده مي‌شود كه غلظت بحراني آهن نيز گفته مي‌شود. غلظت بيش از حد 4.5 غلظت مناسب آهن را نشان مي‌دهد. آهن به صورت Fe+2 ، Fe+3 و كِلات‌ آهن (كلات‌هاي طبيعي و كلات‌هاي مصنوعي) توسط گياه جذب مي‌شود.
گياهان و ارقام آن‌ها نسبت به كمبود آهن حساسيت متفاوتي دارند. واريته‌هاي گياهي از نظر حساسيت به كمبود آهن به دو گروه Fe افيشنت كوتي‌وا و Fe اين‌افيشنت كوتي وا تقسيم‌بندي مي‌شوند. گياهان Fe افيشنت Fe-efficient يا آهن‌كارا (يا مقاوم به كمبود آهن) گياهاني هستند كه با مكانيسم‌هاي مختلف قابليت جذب آهن را در خاك افزايش مي‌دهند و در نتيجه دچار كمبود آهن نمي‌شوند. اين گياهان با دو مكانيسم مشهور به استراتژي 1 و استراتژي 2 قابليت جذب آهن را در خاك افزايش مي‌دهند. استراتژي 1 در اكثر گياهان ديده شده و به صورت‌هاي مختلفي قابليت جذب آهن را بالا مي‌برد. از جمله اينكه دفع +H در محيط ريشه باعث اسيدي شدن PH خاك مي‌شود و حلاليت آهن را افزايش مي‌دهد.
 



  روش‌هاي استراتژي 1

- دفع يون +H در محيط ريشه؛
- دفع تركيبات احيا كننده (فنل)؛
- ساخت اسيد سيتريك؛
- افزايش ظرفيت‌ احياي آهن Fe+2 ---> Fe+3 .

اما استراتژي 2 فقط در گياهان خانواده غلات مشاهده مي‌شود. در اين گياهان ريشه گياه مواد كامپلكس كننده مانند فيتو سيتوروفور ترشح مي‌كند. اين فيتوسيتوروفورها مي‌توانند با آهن موجود در خاك تشكيل كلات يا كامپلكس Complex دهند و در نتيجه مانع از رسوب آهن در خاك شوند و به عبارت ديگر قابليت جذب آهن توسط گياه را بدين طريق افزايش دهند.
فيتو سيتروفورها به عنوان كلات كننده‌هاي طبيعي شناخته شده‌اند. علاوه بر فيتو سيتروفورها ترشح سيتروفورهاي ميكروبي توسط بعضي از ميكرو ارگانيزم‌هاي خاك باعث افزايش جذب آهن مي‌شود.
 



  علائم كمبود آهن در گياه

علائم كمبود آهن در گياه نسبتاً مشخص و واضح است،
الف) برگ‌ها زرد مي‌شوند؛
ب) رگبرگ‌ها سبز باقي مي‌مانند. براي رفع آن راه‌هايي نيز وجود دارد.
 



  رفع كمبود

1) پيشگيري از بروز كمبود آهن؛ براي اين منظور بايد شرايط تهويه خاك مناسب باشد كه اين امر از طريق چند عامل صورت مي‌گيرد:
الف) بيل زدن در پاي درخت؛
ب) اضافه كردن مواد آلي به خاك؛
ج) كيفيت مناسب آب؛
د) مصرف متعادل كود حيواني و كود فسفري تا قابليت جذب آهن بالا رود.

2) كاشت ارقام و گونه‌هاي مقاوم به كمبود آهن؛

3) مديريت آبياري صحيح؛ مصرف زياد آب باعث تغذيه نامناسب و تشديد بروز كمبود آهن مي‌شود؛
 



  درمان

مصرف كود آهن به صورت محلول‌پاشي روي گياه و تزريق دارو بر روي تنه درخت درمان خوبي است. براي مصرف كود در خاك، كود كلات آهن بهترين كود است، كلات‌هاي آهن كودهاي گران‌ قيمتي هستند. بهترين كلات آهن براي خاك‌هاي ايران كود كلات سكوسترين آهن 138(سكوسترين Fe EDDHA - هيدروژن فريك اتيلن بيس (آلفا آمينو – 2 – هيدروكسي فنيل استيك اسيد)) است. كه داراي يك بنيان كلات كننده است و آهن را در خودش نگهداري مي‌كند. از آنجا كه سولفات آهن در خاك رسوب مي‌كند بصورت محلول‌پاشي روي گياه استفاده مي‌شود. سولفات آهن نسبت به كلات آهن ارزان‌تر است. در سال‌هاي اخير در داخل كشور كلات‌هايي ساخته شده‌اند كه بعضي از آن‌ها در مقايسه با كلات خارجي جواب خوبي داده‌اند ولي بعضي ديگر قابليت كلات آهن خارجي را نداشته‌اند.  



 

جلسه سي و دوم
تاثير آلاينده هاي زيست محيطي در تغذيه گل‌ها و گياهان زينتي


مقدمه

در جلسه قبل در مورد تغذيه آهن مطالبي عنوان شد. در اين جلسه درباره اثرات آلاينده‌هاي زيست محيطي در تغذيه گياه توضيحاتي ارائه خواهد شد.
آلودگي‌هاي زيست‌محيطي يكي از مشكلاتي است كه در اراضي حاشيه مناطق صنعتي و شهرهاي بزرگ مطرح بوده و عوامل به وجود آورنده آن‌ها ناشي از فعاليت‌هاي صنعتي، كشاورزي و شهرنشيني است. از مهم‌ترين اين آلاينده‌ها در تغذيه گياهان، فلزات سنگين مي‌باشند Heavy metals كه براي گياه ايجاد مسموميت مي‌كنند، كه در تغذيه گياه عناصري نامطلوب شناخته شده‌اند.
 



  سرب

يكي از مهم‌ترين فلزات عنصر سرب است. كه مسموميت آن براي حيوان، انسان و گياه شناخته شده است. اين مسموميت در اثر احتراق بنزين خودروها بوجود مي‌آيد. بدين صورت كه تترا اتيل سرب و تترا متيل سرب موجود در بنزين پس از احتراق بصورت سرب معدني خارج شده و آلودگي ايجاد مي‌كند. سرب از طريق آلودگي هوا در سطح خاك تجمع پيدا مي‌كند.  



  مقدار آلودگي خاك به سرب بستگي به

- فاصله تا بزرگراه‌ها و جاده؛
- ميزان ترافيك جاده؛
- جهت باد.

عامل دوم آلودگي‌هاي زيست محيطي ميزان ترافيك جاده‌هاست. هر چه ميزان خودروهايي كه در خيابان‌ها رفت و آمد مي‌كنند بيشتر باشد آلودگي ناشي از سرب هم بيشتر است.
عامل سوم جهت باد است. به دليل وجود ذرات سرب در هوا سرعت و جهت باد مي‌تواند در انتقال سرب و آلوده كردن اراضي خيلي مؤثر باشد.
سرب بعد از جذب توسط گياه براي آن ايجاد مسموميت مي‌كند و مسموميت ناشي از سرب علائمي مشابه علائم كمبود آهن ايجاد مي‌كند (زردي و كلروز). بنابراين براي غلبه بر اين كمبود بايد آلودگي ناشي از مصرف سرب كم شود. لذا امروزه تصميماتي در اين زمينه اتخاذ شده است مثلاً مصرف بنزين بدون سرب و گازسوز كردن اتومبيل‌ها و تغييراتي در سيستم سوخت اتومبيل از آن جمله است.
گياهان كنار خيابان‌هاي تهران حالت زردي داشته و شادابي در آن‌ها ديده نمي‌شود كه اين بدليل مسموميت ناشي از سرب است.
اما سرب براي انسان نيز زيان‌آور است. افراد در شهرهاي بزرگ در معرض آلودگي ناشي از سرب بوده و ضريب هوشي(IQ) آن‌ها كم مي‌شود. اُفت تحصيلي دانش آموزان در مدارس و رفتارهاي تهاجمي و بي‌ مورد كه در بعضي از افراد مشاهده مي‌شود ناشي از آلودگي‌ سربي است. هم‌چنين افسردگي، بيماري‌هاي قلبي و عروقي و .... همگي از اين جمله‌اند.
گياهان نسبت به آلودگي‌هاي سرب حساسيت‌هاي متفاوتي نشان مي‌دهند. بعضي از آن‌ها سرب بيشتري جذب كرده و بعضي ديگر جذب سرب‌شان كمتر است. هر چه پهنك برگ گياه بزرگتر باشد، جذب سرب بيشتر است.
 



  كادميوم

عنصر ديگري كه مسموميت آن مطرح بوده كادميوم است كه همانند سرب براي گياه، انسان و حيوان زيان‌آور است. مشكل آلودگي كادميوم ناشي از همان مصرف سوخت است.  



  منابع مسموميت ناشي از كادميوم

- سوخت؛
- آلودگي آب‌ها با پس‌آب‌هاي صنعتي؛
- مصرف زياد كود فسفره.
بر طبق تحقيقاتي كه مؤسسه خاك‌ها انجام داده است، كادميوم به صورت ناخالصي در كودهاي فسفري وجود دارد.
كودهايي كه بيش از ppm 100- 7 كادميوم دارند در سال‌هاي اخير در كشور ما مصرف شده‌اند كه باعث افزايش آلودگي‌هاي خاك مي‌شوند.
كادميوم از نظر شيميايي خيلي شبيه عنصر روي است. روي بعنوان يك عنصر كم مصرف و ضروري در تغذيه گياه شناخته شده است و نقش بسيار مهم و سودمندي در تغذيه گياه و در كميت و كيفيت محصول دارد. كادميوم به دليل تشابه شيميايي با روي جذب و وظايف متابوليسمي روي را در گياه تقليد مي‌كند. يعني جايگزين عنصر روي در فيزيولوژي و متابوليسم گياه است.
 



  علائم

- لروز؛
- كاهش كلروفيل؛
- كاهش فعاليت‌هاي فتوسنتزي گياه؛
- كاهش فعاليت‌هاي آنزيمي.
 



  توضيحاتي پيرامون دو تركيب ديگري كه در شهرهاي بزرگ مشكل‌آفرين مي‌باشند:

1) زيادي غلظت SO2 در هواي شهرهاي بزرگ؛ SO2 در حين اينكه به عنوان يك تركيب گوگردي مي‌تواند در تغذيه گياه مؤثر باشد، بخشي از نياز گوگردي گياه را تأمين مي‌كند. غلظت زياد SO2 باعث سوختگي و مسموميت در گياه مي‌شود.
2) گاز HF؛ اين گاز در حوالي مناطق صنعتي غلظت زيادي دارد و حتي در غلظت‌هاي بسيار كم براي گياه مي‌تواند ايجاد مسموميت كند. علائم مسموميت گاز HF مثل زردي و سوختگي نوك برگ‌ها مي‌باشد.
 

 

 

ادامه نوشته

   آسیب خشکی مرکبات

            آسیب خشکی

 یکی از نخستین نشانه های تنش آب در درختان مرکبات کاهش میزان رشد برگ و شاخه است . در درختان تحت تنش خشکی بروز پژمردگی برگ ها در شاخه ای نورسته به هنگام نیمروز و در شرایطی که بادها بوزد یا رطوبت نسبی کم باشد ، معمول است .

 وقتی تنش کم آبی شدید باشد برگ درختان دچار پیچیدگی و پژمردگی می شود . در این حالت اگر درختان آبیاری شوند برگ ها به حالت طبیعی برمیگردند . خشکی های طولانی مدت موجب برگ ریزی و سرخشکیدگی شاخه می شود . اگر تنش رطوبت خاک با گرمی هوا و باد خشک همراه شود ممکن است برگ ها ، همچنان که روی درخت هستند ، کاملا خشک شوند و نشانه هایی شبیه به سوختگی با آتش در آنها به وجود آید .

                       



خشکی خاک همچنین می تواند موجب نشانه هایی در برگ شود که به آن (( تخریب مزوفیل )) گفته می شود . در این حالت معمولا وقتی در برگ بروز می کند که تغییر ناگهانی در رطوبت خاک همراه با کاهش رطوبت نسبی هوا روی دهد . تخریب ریشه های سطحی موقع روتوری زدن یا دیسک یا شخم زدن زمین ، هنگامی که رطوبت خاک کم باشد نیز زمینه مساعدی برای بروز عارضه ی تخریب مزوفیل ایجاد می کند .

آلودگی های شدید درختان به کنه های تارتن ، که افزایش تبخیر از کوتیکول برگ را به دنبال دارد ، خطر بروز تخریب مزوفیل را افزایش می دهد . در حالتی که کنه به درخت حمله می کند نشانه هایی به صورت نواحی سبزرد در پهنک برگ ، بین رگبرگ اصلی و لبه های برگ ، به وجود می آید که بعدا به رنگ خاکستری تا قهوه ای روشن درمی آید . مرگ سلول ناشی از نخریب مزوفیل از بافت اسفجی شروع می شود .

آسیب غرقاب

آسیب غرقاب مزمن در باغهایی بروز می کند که سطح ایستابی آن ها به طور مستمر بالاست . چنین شرایطی در اراضی تخت ، پست ، اراضی نزدیک به برکه ها ، زمین های تسطیح شده و ایجاد شده روی برکه ها ، محل های دارای لایه های رسی نفوذ ناپذیر و دامنه های تپه هایی به وجود می آید که رخ نمونه های رسی دارند و حفره های آبی تشکیل می دهند .

از نشانه های آسیب غرقاب مزمن ، کوتاه تر بودن درختان از اندازه عادی و تنک بودن تاج پوشش آنهاست . این درختان ریشه های سطحی دارند و اگر سطح ایستابی پایین افتد و سیستم ریشه های کم پشت آن ها با کم آبی مواجه شود ، درخت دچار پژمردگی برگ یا ریزش برگ و سرخشکیدگی می شود . نشانه های مذکور ممکن است با نشانه هایی که بر اثر عوامل دیگر زوال درختان ایجاد می شود اشتباه شود . به همین جهت برای تشخیص علل آسیب های وارد شده به درخت لازم است که در درجه اول و قبل از بررسی دیگر عوامل ایجاد کننده زوال درختان ، به عامل سطح ایستابی یا زهکشی نامطلوب خاک توجه شود .

آسیب غرقابی در مناطقی که مشکل سطح ایستابی ندارند ممکن است به طور اتفاقی و در دوره هایی بروز کند که باران به طور غیر معمول فراوان ببارد . بالا آمدن ناگهانی سطح آب زیرزمینی با افزایش روان های سطحی ممکن است برای درختان مرکبات فاجعه انگیز باشد . اما طول دوره ی غرقابی که موجب آسیب ریشه می شود ، متفاوت است .

اگر فرآورده های بی هوازی مانند هیدروژن سولفید در محیط نباشد ریشه مرکبات می تواند کمبود اکسیژن را به مدت چند هفته تحمل کند . خنک بودن خاک ممکن است آسیب غرقاب را با کند کردن فرآیند کاهش بی هوازی ، به تاخیر اندازد .در یک مشاهده علمی مشاهده شد که در تابستان درختان فقط به مدت 4 روز توانستند غرقاب را تحمل کنند ولی در زمستان درختان مرکبات توانستند این حالت را تا 2 هفته تحمل کنند . آب زیادی و حالت غرقابی نه تنها اثر مستقیم تخریبی دارند بلکه موجب افزایش بروز پوسیدگی طوقه و ریشه بر اثر فیتوفتورا می شود .

 استشمام بوی ناخوشایند ، مخصوصاً بوی هیدروژن سولفید به هنگام کندن خاک اطراف ریشه ، نشانه آسیب غرقاب است که ممکن است موجب از بین رفتن ریشه های بزرگ و ریشه های مویی و در نهایت موجب مرگ درختان می شود . جدا شدن پوست ریشه نیز از نشانه های بارز چنین آسیبی است .

جلوگیری از خطر آسیب غرقاب به مراتب آسان تر از درمان آن است . محل هایی که زهکشی خوبی ندارند نباید برای احداث باغ مرکبات انتخاب شوند . استفاده از زهکش های سفالی می تواند خطر غرقاب را کاهش دهد . آب سطحی باید به جویچه ها هدایت شود و لوله هایی تعبیه شوند که آب سطحی را به داخل کانال های فرعی انتقال دهند . استفاده از چاه مشاهده ای ، برای مشاهده ی سطح ایستابی تنها روش موجه برای ارزیابی محل هایی است که در معرض آسیب بالا بودن آب قرار دارند . چنانچه در باغ های مرکبات سیل جاری شود و یا حالت غرقابی روی دهد آب اضافی را به سرعت باید خارج کرد .

 

سرمازدگی مرکبات

درختان مرکبات چندان به یخبندان مقاوم نیستند و در دو دهه گذشته با فواصل هر 4-5 سال باغ های شمال و جنوب ایران دچار سرمازدگی می شوند . برای مثال 2 سال پیش سرمازدگی بسیاری از باغ ها دچار خسارت حتی تا 100 درصد هم شدند .

 
بافت های گیاهان در مواجهه با یخبندان مقاومت یکسانی نشان نمی دهند . معمولاً گل ها حساس ترین اندام و بافت های چوبی مقاوم ترین اندام ها به یخبندان می باشند .

به طور کلی در اثر یخبندان تغییراتی در گیاه مثل بی رنگی برگ ها یا شاخه ها در مراحل اولیه و متمایل به قهوه ای تا تیره شدن برگ ها همراه با خیس شدن ، مرگ سرشاخه ها و خشکیدگی آن ها و افزایش گل های نر می گردد .


            



مهمترین کشورهای مرکبات خیز جهان که باغ های مرکبات آن ها در معرض آسیب یخبندان و سرمازدگی هستند عبارتند از : آمریکا ، ژاپن ، اسپانیا ، ترکیه و ایران .


تحمل ارقام مرکبات نسبت به یخبندان متفاوت است . انواع لیمو نسبت به یخبندان بسیار حساس اند ، پرتقال و گریپ فروت به طور متوسط حساس و نارنگی نسبت به سرما مقاوم هستند زیرا نارنگی ها در برابر سرما وارد دوره خواب سبک زمستانی می شوند لذا کمتر دچار سرمازدگی می شوند . بعضی از پایه های مرکبات مانند نارنج ، نارنگی کلئوپاترا ، نارنج سه برگچه ای و سیتروملو نسبت به سرما مقاوم اند و استفاده از آن ها موجب کاهش آسیب یخبندان می شود .


آسیب سرما بر اثر سرکازدگی های تابشی و یخبندان های همرفتی ایجاد می شود . در خلال سرمازدگی تابشی ، شرایط آرام است و گرما از طریق تشعشع به سرعت از دست می رود . در یخبندان های همرفتی یا بادی ، باد توده ای از هوای سرد را جابه جا می کند . خسارت یخبندان های همرفتی در باغ های مرکبات بیشتر از سرمازدگی تابشی است و علت آن از دست رفتن سریع گرمای درختان در فرآیند سرمازدگی تابشی است .


موقعی که دمای هوا بیش از چهار ساعت از 2.2- پایین تر برود میوه دچار خسارت سرمازدگی می شود . میوه سرمازده در بیشتر اوقات نشانه های خارجی از خود نشان نمی دهد ولی آسیب یخبندان موجب از دست رفتن زیاد آب میوه ، خشک شدن کیسه های عصاره و جدا شدن برچه ها از همدیگر می شود . در دیواره و گوشت میوه های مرکبات یخ زده بلور های گلوکوزیدی سفید به وجود می آید .


یخبندان های ملایم موجب آبگز شدن برگ ها یا پیچیدگی موقت می شود . در مواردی که یخبندان شدید نباشد که موجب مرگ کامل برگ ها شود ، ممکن است لکه های بافت مرده ی کوچکی در پهنک برگ ظاهر شود . این نواحی اغلب مورد حمله Colletotrichum gloeosporioides قرار می گیرند و نشانه های ایجاد شده با علائم بیماری انگلی اشتباه می شود . چنانچه دما پایین تر و یا دوره یخبندان طولانی تر شود ، نشانه های پیش رونده آسیب سرما از جمله ریزش برگ ، مرگ سرشاخه ها و شاخه ها و حتی مرگ تنه ی درخت ممکن است روی دهد .

            
هرگاه به فاصله ی کمی بعد از یخبندان برگ ها خزان کنند ، شاخه ای که برگ هایش ریخته است از بین نمی رود و برگ های نورسته جدید روی شاخه ای که چوب آن از بین نرفته است می روید . هرگاه چوب شاخه از بین رفته باشد ، در بیشتر موارد برگ ها می خشکند و به مدت چند هفته – قبل از اینکه سرانجام بریزند – روی شاخه ها باقی می مانند . پوست شاخه چه های بی برگ و سرشاخه های کوچک بدون برگ ، ترک می خورد . زوایای شاخه های اصلی و سطوح بالایی شاخه های فرعی مخصوصاً مستعد آسیب یخبندان هستند .


هرگاه زخم ها و لکه های ایجاد شده بر اثر یخبندان شدید نباشد که منجر به مرگ شاخه ها شود ، بافت پینه ای در محل زخم ها تشکیل می شود و شاخه های اصلی به حیات خود ادامه می دهند .


در بیشتر موارد تنه و شاخه های اصلی آسیب دیده از یخبندان مورد تهاجم عوامل درجه دوم پوسیدگی قرار می گیرند و پوسیدگی چوب در آن ها گسترش می یابد و شاخه های اصلی ممکن است به طور کامل بخشکد .
بعد از یخبندان معولاً جست های نورسته ای به وجود می آیند که طبیعی به نظر می رسند ولی بعد از مدتی دچار زوال می شوند و سرانجام می میرند زیرا زخم های و آسیب های ایجاد شده بر اثر یخبندان ، گرداگرد قسمت های پایین تر از شاخه های اصلی را فرا می گیرد .


وجود تعداد زیادی از سر شاخه های خشکیده روی درختان آسیب دیده از یخبندان ، بستر مناسبی برای حمله بسیاری از قارچ هاست که موجب خسارت شدید ملانوز و دیگر بیماری های قارچی به سرشاخه ها می شود .
خسارات سرما را می توان به روش های زیر کاهش داد :


1 ) غرس نهال در زمین های مرتفع که در این حالت هوای سرد از محیط خارج می شود
2) استفاده از پایه و پیوندک های مقاوم به سرما
3) ایجاد باغ نزدیک به دریاچه ها یا منابع اب گرم
4) از بین بردن علف های هرز در زمستان تا هوای سرد خارج و خاک با تابش خورشید گرم شود
5) تامین رطوبت به حد کفایت
6) نگهداری تاج پوشش به طور فشرده با عمیات مناسب باغداری
7) پوشش تنه درختان به خصوص درختان جوان
8) ریختن خاک سبک در اطراف تنه درخت
در این روش های ذکر شده روش 1و2و4و6 جزو اصلی ترین و روش 6 اصلی ترین راه برای کاهش خسارت سرمازدگی است .


همچنین در بعضی از مناطق مرکبات خیز از بخاری های باغی استفاده می شود که با سوخت فسیلی کار می کنند . استفاده از این نوع بخاری ها به دلیل افزایش روز افزون قیمت سوخت و قوانین زیست محیطی روز به روز کمتر می شود. در بعضی از مناطق که یخ زدگی بر تابش غلبه دارد و وارونگی دمایی معمول است از روش ریز بارانی زیر درختی استفاده می کنند که درختان جوان را از یخ زدگی همرفتی به خوبی و درختان مسن را تا حدودی محافظت می کند .

سم شناسی آفتکشها و طبقه بندی آنها

تاریخچه ی سم شناسی

 در طول تاريخ بعضي از بندپايان بعنوان دشمن انسان در جهت كاهش محصولات كشاورزي و ناقل بيماري ها شناخته شده‎اند و انسان از بدو پيدايش و بويژه از آغاز متمدّن شدن، همواره بدنبال روش هاي مقابله با اين دشمنان بوده است. در زمان هاي قديم انسان از مواد طبيعي موجود مانند مواد معدني و گياهي براي مبارزه استفاده مي‎نمود، لازم به ذكر است كه تا قبل از شروع جنگ جهاني دوّم اكثر مواد شيميايي استفاده شده بر عليه آفات از مواد معدني چون آرسنيك و گوگرد بودند, و به طور همزمان، استفاده از گياهاني همچون گل پيرتروم, نيكوتين و روتنون نيز مرسوم بود. دهة 1940 آغازي بود كه در آن «انقلاب حشره‎كش ها» بوقوع پيوست.

در آن زماني سم DDT در سطح وسيعي بعنوان حشره‎كش مورد استفاده قرار گرفت. خاصيت حشره‎كشي اين ماده توسط Paul Muller در سال 1939 كشف شد و بخاطر اين كشف و استفاده از آن در كنترل بسياري از بيماري ها جايزه صلح نوبل در سال 1948 را از آن خود ساخت و متعاقباً سم DDT در سطح وسيعتري توليد و مصرف گرديد و توليد صنعتي ساير سموم نيز ادامه يافت.

با كشف سم DDT و استفاده از آن در از بين بردن حشرات, سازمان جهاني بهداشت اين ماده را بنام (گلولة سحرآميز) , ناميد و ادعا نمود با در دست داشتن آن قادر به ريشه‎كني بسياري از بيماري ها و ازجمله بيماري مالاريا خواهد بود.كه اين موضوع با بروز مقاومت به سموم در حشرات با شكست مواجه شد.

طبقه‎بندي سموم

سموم را بر اساس منشأ و مواد شيميايي موجود مي‎توان به گروه هاي زير طبقه بندي نمود:

1 ـ سموم كلره (Organochlorine compounds)

اين گروه از سموم در طيف وسيعي بر عليه آفات و حشرات موذي، مورد استفاده قرار گرفته است. از مهمترين سمومي كه در اين گروه قرار دارد مي‎توان به سموم ذيل اشاره نمود : ددت, ديلدرين, BHC, ديكوفول, آلدرين, كلردان, هپتاكلر و اندوسولفان. از مهمترين خصوصيات اين سموم مي‎شود به پايداري طولاني آنها در محيط و طيف وسيع حشره‎كشي آنها اشاره نمود.

2 ـ سموم فسفره (Organophosphate insecticides)

حشره كش هاي فسفره مصنوعي، مولكول هاي آلي حاوي فسفر مي‎باشند. همزمان با جنگ جهاني دوّم اين گروه از سموم بعنوان گازهاي جنگي توسط آلماني‎ها سنتز شدند و سپس به خاصيت حشره‎كشي آنها پي برده شد. تا كنون بيش از 100 تركيب از اين سموم به بازار آمده است و از راه هاي مختلف بر روي حشرات اثر مي‎گذارند.

از مهمترين سموم در اين گروه مي‎توان به مالاتيون, پاراتيون, ديازينون, سيستوكس, متاسيستوكس, تمفوس, كلروپيروفوس متيل , پيريميفوس متيل, فنتيون و فنيتروتيون اشاره نمود. خاصيت ابقايي اين سموم در مقايسه با سموم كلره كمتر مي‎باشد.

3 ـ كاربامات‎ها (Carbamates)

اين گروه از سموم از نظر مكانيسم عمل بر روي حشرات شبيه سموم فسفره هستند. از مهمترين سمومي كه در اين گروه قرار دارند مي‎توان كارباريل, پروپوكسور, فورادان آلديكارپ را نام برد.

4 ـ سموم پايروتروئيد (Pyrethroid insecticides)

اين گروه از سموم نسل جديدي از حشره‎كش ها را بوجود آورده است. منشاء اين گروه از سموم از گل پيرتر بوده است كه مبدأ آن ايران مي‎باشد. از نظر ساختمان شيميايي, استر يك اسيد و الكل مي‎باشند. در دهة 1950 اين گروه بصورت مصنوعي سنتز شدند. اوّلين گروه از اين سموم كه به بازار عرضه شدند در مقابل نور سريعاً تجزيه مي‎شدند. متعاقباً بر روي فرمول شيميايي آنها كارهاي فراواني انجام پذيرفت و سمومي به بازار عرضه گرديد كه خاصيت ابقائي بيشتري در طبيعت داشتند. هم اكنون بيشترين استفاده را در كنترل حشرات خانگي و آفات كشاورزي به خود اختصاص داده‎اند. مهمترين پايروتروئيدها عبارتند از : آلترين, بيوآلترين, رزمترين, بيورزمترين, پرمترين, سايفلوترين, دلتامترين, سايپرمترين, لمبداسيهالوترين و فنترين. هم‎اكنون سموم فوق را در كنترل ناقلين مالاريا به صورت هاي سمپاشي ابقايي داخل منازل, سمپاشي فضايي و استفاده از پشه‎بندهاي آغشته به سموم، به كار مي‎برند.

5 ـ  سموم جديد

علاوه بر چهار گروه اصلي كه قبلاً توضيح داده شد, هم اكنون انواع و اقسام سموم از گروه هاي مختلف به بازار عرضه شده است كه مكانيسم عمل آنها ممكن است با گروه هاي قبلي متفاوت باشد. ازجمله مي‎توان به Biopesticides اشاره نمود كه از سم حاصل از باكتري Bacillus thuringiensis بر عليه آفات استفاده مي‎شود. گروه ديگري بنام هاي تنظيم كننده رشد حشرات (ICR’s) به بازار عرضه شده است كه مكانيسم عمل آنها بر روي حشرات همانند هورمون هاي جلداندازي و جواني حشرات است. از مهمترين نمونه‎هاي اين گوه مي‎توان به متوپرن و ديفلوبنزورون اشاره نمود. تركيبات جلب كننده حشرات, تركيبات دوركننده حشرات, عقيم كننده‎هاي شيميايي و فرمون‎هاي حشرات نيز جهت كنترل به بازار عرضه شده‎اند كه تا كنون مقدمات انجام طرح هاي تحقيقاتي خود را پشت سر مي‎گذارند.

مكانيسم عمل سموم بر روي حشرات (Mode of action of insecticides)

           اكثر سموم، كه در چهار گروه اصلي توضيح داده شد بر روي سلول و سيستم عصبي اثر مي‎گذارند. (Cytotoxic and neurotoxic)، بطور كلي مي‎توان گفت كه سموم كلره و پايروتروئيد از گروه Axonic هستند و بر روي كانال هاي يوني سيستم عصبي (K+ و Na+) اثر سوء داشته و باعث اختلالات در ورود و خروج اين يون ها به داخل و خارج سيستم عصبي مي‎شوند, سموم فسفره و كاربامات از گروهSynaptic  بوده و بر روي آنزيم استيل كولين استراز، اثر مي‎گذارند. لازم به توضيح است كه براساس اطلاعات جديد، اين قاعده كلي نبوده و ممكن است مكانيسم هاي اثر جديدی نيز روي حشرات اعمال گردد.

اندازه گیری بافت خاک

بافت خاک
 

بافت خاک:
پخش جامد خاک مجموعه بسیار پیچیده أی از مواد معدنی و آلی بوده و ترتیب قرار گرفتن ذرات کمیت و کیفیت ویژگیهایی از قبیل تخلخل ، ساختمان و وزن مخصوص ظاهری خاک را تعیین می کند اندازه ذرات جامد در خاک از چند انگسترم تا چند دسی متر نوسان دارد.
مواد آلی خاک از بقایای جانوری و گیاهی در مراحل مختلف تجزیه و کون و فساد و میکرو ارگانیسم هائی که مسئول این تجزیه هستند مرکب است. مواد آلی تأثیر غیر قابل انکاری در خواص فیزیکی خاک داشته و فراوانی یا کمبود آن در نفوذ آب به خاک ظرفیت نگهداری رطوبت و کیفیت آب در خاک و ایجاد خاکدانه ها مؤثر است. از تجزیه مواد آلی ، ترکیبات حاصل می شوند که مانند ملاتی ذرات خاک را به یکدیگر می چسبانند. برخی از اجزاء متشکله مواد آلی لیگنن ، سلولز، چربیها و انواع مومها نباتی تجزیه شده و به تدریج که برخی تجزیه پذیر به عناصر ساده‌أی تبدیل می شوند اجزاء دیگر مواد آلی که به سهولت تجزیه پذیر نیستند در خاک تراکم حاصل می نمایند این مواد از نظر ازت و پروتئین بسیار فقیر بوده و شاید همین کمبود دلیلی بر مقاومت آن است مقدار هوموس در خاک بین 1/. تا 5 درصد متغیر است و به رغم اندازه های گوناگونی که دارد یک کلوئید محسوب می شود( صفحه 1 فیزیک خاک).
 
 
 
 
 
نیروی جاذبه بین ذرات خاک:
انواع مختلفی از نیروها در حد فاصل بین ذرات خاک یا سطوح ذرات رسی اعمال می شود. به عبارت دیگر منشاء این نیروها متفاوت است ولی همة آنها الکتریکی است قویترین این نیروها، نیروی یونی یا کوکب می باشد که بین دو اتم با بار الکتریکی
متفاوت به وجود می‌آید این نیرو با عکس العمل مجذور فاصله بین دو اتم کاهش می یابد و ما قوا اتم ها از شبکه در تبلور است.
نیروی جاذبه بین ملکولهائی که از نظر الکتریکی خنثی است ، با نیروی Vandedwaal و London که به اختصار (V-L) نامیده می شود مشخص می گردد. این ملکول‌ها دو قطبی نبوده لذا مقداری نیروی جاذبه تابع بار الکتریکی آنها نیست این نیرو با توان هفتم فاصله بین دو ملکولی نسبت معکوس دارد و دامنه نفوذ آن فوق العاده کوچک می باشد بدیهی است این نکته را باید به خاطر داشت که گر چه ملکول هایی که نیروی (V-L) در آ“ها مؤثر است ذاتاً دو قطبی نمی باشند ولی حرکت سریع الکترون ها سبب می شود که در توجیه خاصی از ملکول ها ، یک حالت دو قطبی موقتی به وجود آید. چنین محاسبه شده است که از فاصله بیش از صد انگسترم ، یک اتم نمی تواند اتم دیگری را دو قطبی کند (ص 59 روابط آب و خاک).
 
تجزیه مکانیکی خاک:
منظور از تجزیه مکانیکی خاک تفکیک ذرات خاک از روی وزن آنهاست و بدین منظور تا حصول نتیجه نهایی، مراحلی باید طی شود. از مرحله اول توده خاک کوبیده می شود تا
بتوان آن را از الک هائی عبور داد جداسازی کلیه ذراتی که قطر  آنها از 74 میلی متر بزرگتر با یک ردیف الک امکان پذیر می باشد.
برای ذرات کوچک تز ار 74% میلی متر به روشی که در آن سرعت ترتیب ذرات در آب اندازه گیری می شود اساس این روش ، استفاده از قانون استوکز است که بعداً شرح داده خواهد شد. با این روش ، مقدار ذرات شن و سلیت در نمونه خاک تعیین می شوند ولی برای تعیین ذرات رسی که اغلب کلوتیدی بوده و قطر آن کمتر از 0002/0 میلیمتر
است لازم است که چند هفته‌أی در یک درجه حرارت ثابت ، آزمایش ترشیب و ته نشینی ذرات ادامه یابد تا ذرات رس نیز ته نشین شوند. چون این امر از نظر عملی دشوار و بی مورد است لذا برای تسریع در ته نشینی از سانترفیوژ استفاده می کنیم. (ص12 کتاب فیزیک خاک)
 
قانون استوکز:
اگر مقداری خاک را در استوانه پر از آب رها سازیم ذرات خاک بسته به شکل و اندازه أی که دارند شروع به ته نشینی می کنند. استوکز (0850) Stokes فیزیکدان انگلیسی برای چنین پدیده‌أی معادله‌أی یافته است که در تعیین بافت خاک مورد استفاده قرار می‌گیرد.
          اگر یک ذره کروی جامد به شعاع r وزن مخصوصی p و جرم m را در مایعی که در حال سقوط است در نظر بگیریم نیروی ثقل که بر آن اعمال می شود عبارتست از:
 


F1 = mg =  (               r p ) g
 
 
 
که در آن g  شتاب ثقل است. این نیروی رو به پایین با نیروی دیگری که مساوی وزن آب جابجا شده است ، در مصاف بوده و می‌خواهد مانع افتادن ذره به سطوح پایین تر شود.
 معادله استوکز:
این نیرو عبارتست از F2 = - (                r p f)g
که در فرمول فوق pf وزن مخصوص مایع یا آب است.
از طرفی چون ذره در حرکت است پس نیروئی مناسب با سرعت ذره نیز مقاومتی در برابر سقوط آزاد آن ایجاد می‌کند تا مقدار آن از رابطه ذیل محاسبه شود.
F3 = - 6      r n V
در این معادله V سرعت یکنواخت ذره و n گرانروی مایع است پس از حصوص سرعت یکنواخت ، شتابی در کار نبوده و نتیجه این نیروها بر روی هم مساوی صفر می‌شود.

پس  f2 + f2 + f3 = 0
 
و یا   r (p-p f) g – 6      r n V =02
3
3
اگر از رابطه فوق سرعت V را پیدا کنیم نتیجه ذیل عبارت خواهد بود
V=                     - ( p – p f)
 
معادله فوق نیز از خاکشناسی تیتیر مرد استفاده قرار می گیرد لذا این معادله نیز به نام استوکز نامیده می شود ( صفحه 13 فیزیک خاک).
 
 
محدودیت های مورد نظر در کاربرد معادله استوکز
الف): ذرات بایستی کروی و سخت و جامد باشند ذرات غیر کروی با سرعت کمتر یا بیشتر از ذرات کروی سقوط می کنند ذرات غیر کلوئیدی از قبیل شن و سلیت شکل کم و بیش کروی دارند ولی ذرات کلوئیدی بویژه رس ها پولک مانند بوده و نسبت به ذرات کروی با وزن مشابه ، کندتر ته نشین می‌شوند.
ب): اندازه ذرات نسبت به اندازة ملکول های مایع بایستی بزرگ باشند تا بتوان محیط را یک محیط همگن تلقی کرد. به عبارت دیگر ذرات نباید بعد از خود حرکت براوانی که از ویژگیهای کلوئید هاست نشان دهند. معمولاً ذرات کوچکتر از 002/0 میلی متر این پدیده
را ظاهرمی سازند و در نتیجه با معداله استوکز می توان فراوانی ذرات را از Sandvery fine تا Co arseclay تعیین کرد.
ج): سقوط ذرات بایستی آزاد باشد و در این سقوط ، ذرات مزاحم یکدیگر نگردیده و ذرات بزرگتر مانند قیمی ذرات کوچکتر را با خود انتقال ندهند. اگر غلظت ذرات در حدود 3 تا 5 درصد بوده و قطر استوانه محتوی مایع اقلا ده برابر بزرگترین ذره خاک باشد امکان سقوط ازاد تأمین خواهد بود. (صفحه 14 فیزیک خاک)
 
ترکیب مکانیکی خاک:
منظور از ترکیب مکانیکی خاک ، چگونگی کمی و کیفی ذرات آلی و معدنی در خاک می باشد.
 
 
معمولاً مواد بزرگتر از دو سانتی متر به سنگ Ston موسوم بوده و قطعاتی که قطر آنها بین دو سانتی متر و دو میلی متر نوسان می نماید سنگ ریزه  ( Gdavel) نامیده می شود اصطلاح خاک نرم  Fine Earth نیز به ذرات کوچک تر از هر میلی اطلاق می شود.
تجزیه های فیزیکی و شیمیایی که در خاک شناسی متداول است بر روی خاک نرم صورت می گیرد اجزا متشکله خاک نرم رس ( Clay) سیلت (Silt) و شن ( Sand) می باشد.
شکل ذرات شن Sand و سیلت معمولاً کروی یا مکعبی بوده و در واقع کانی هایی هستند که پس از تبلور سنگهای مختلفی را بودجود آورده اند ذرات رسی Clay به ندرت شکل کروی داشته و اغلب پولک مانند می باشند بعضی از کوچکترین ذرات خاک نیز شکل مشخصی ندارند (صفحه 30 کتاب روابط آب و خاک).
رس های خاک:
واژة رس یا Clay برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد ولی آنچه در خاکشناسی مورد نظر است ذارتی هستند که قطر یا اندازه آنها از دو هزارم میلی متر کوچکتر است این ذرات شامل بلورهای مطبق آلومینیوسیلیک ، اکسیدهای آهن و آلومینیوم و سیلیسیم و همچنین هر ذره از کانی های دیگر که واجد شرایط ابعاد باشد می شود.
          بخش اعظم خاک رس خاک به حالت کلوئیدی است و به همین جهت از یک سطح ویژه قابل توجه برخوردار است حد بین رس کلوئیدی و رس غیر کلوئیدی تصنعی بوده و به طور دلخواه در 0002/0 میلی متر قرار دارد. ذرات کلوئیدی که در حالت تعلیق می باشند از خود حرکت Brownian ظاهری می سازند بدین معنی که ملکولهای محیط تعلیق ذرات را از این سو به آن سو می رانند در مورد ذرات بزرگترین ضربات ملکولها در جهات مختلف ، همدیگر را دفع می کنند و جسم یا ذره در حالت سکون باقی می ماند
(صفحه 37 کتاب روابط آب و خاک)
 
ساختمان خاک ( Soilstructure)
منظور از ساختمان خاک ، ترتیب قرار گرفتن ، توجیه و سازمان ذرات شن و سیلت و رس در خاک می باشد گاهی این اصطلاح برای تعریف شکل هندسی خلل و خرج خاک نیز استفاده می شود و چون ترتیب قرار گرفتن ذرات به نحوی است که به آسانی نمی توان آنرا با شکل هندسی معینی مشخص کرد ، لذا روش مستقیمی برای اندازه‌گیری ساختمان خاکموجود نیست و مفهوم ساختمان خاک بیشتر جنبة کیفی دارد روشهای متداول برای مشخص کردن خاک نیز در واقع روشهای غیر مستقیمی هستند که خواصی از خاک را که تابع ساختمان خاک است اندازه گیری می‌کنند.
به طور کلی سه نوع ساختمان امکان پذیر است اول ساختمان تک دانه‌أی که در آن ذرات خاک هیچ ارتباط و پیوستگی با هم ندارند. دوم ساختمان توده‌أی یا حجیم که در آن ذرات خاک به هم پیوسته و تودة بزرگ و یکپارچه أی را تشکیل می دهند . سوم ساختمان خاکدانه‌أی که حد واسط بین  دو نوع ساختمان فوق الذکر بوده و از الحاظ کشاورزی فوق العاده مطلق می باشد. ( ص 47 روابط خاک و آب).
 
عوامل پایداری ساختمان خاک:
پایداری ساختمان خاک خصوصاً خاکدانه ها به عوامل چندی بستگی دارد که به شرح زیر است:
1ـ نیروی Gohesio ـ این نیرو از بار منفی ذرات رسی مشتق می‌شود و در نتیجه هنگامی جالب توجه است که ذرات از سطح ویژه بزرگی برخوردار بوده و این سطوح در تماس
باشند بنابراین تاثیر جذب ملکولی در خاک خشک حداکثر و در خاک مربوط حداقل خواهد بود.
2ـ نیروی Adhesion ـ برای اینکه بتواند ذرات خاک را به هم بپیوندد به آب و هوا هر دو نیاز است هر چه هلال حد و فاصل آب و هوا داری انحنای بیشتر باشد کشش سطحی در واحد سطح افزایش می یابد از طرفی با ازدیاد رطوبت در خاک ، سطح تماس آب با ذرات خاک بیشتر می‌شود ولی کاهش کشش سطحی در واحد سطح چندان چشمگیر نمی باشد بدین جهت در خاک خشک و اشباع تاثیر نیروی Adhesion  کمترین و در حالت مرطوب بیشترین خواهد بود ضمناً بایستی توجه داشت که ساختمان خاک هنگامی تشکیل می شود که مقدار نیروی Gohesion از Adhesion بزرگتر است. (ص 48 کتاب روابط خاک و آب)
3 ـ کانی های رس:
رس ها به عنوان ملتی ذرات خاک را به هم متصل می کنند و از طرفی در اثر انقباض و انبساط تودة خاک را به قطعات کوچک تر تبدیل می نمایند معمولاً پیوسته‌أی از کانی های رسی دور ذرات خاک را احاطه کرده و خاکدانه هایی به وجود می‌اورد که پایدار بوده و در طبقه بندی خاک ها نیز مورد استفاده قرار می گیرد مثلاً در خاک های لاتوسول یالا تریتی ، پیوسته رسی مشاهده نمی شود نوع یون های تبادلی نیز اهمیت داشته و کلیسم ، منیزیم و پتالیم موجب بهبود وضع ساختمان خاک وهیدروژن و سدیم تخریب انرا فراهم می سازند.
4 ـ مواد آلی ـ مواد الی هنگامی در تشکیل خاکدانه موثر است که فعال باشد و فعالیت آن از موجودات زنده خاک سرچشمه گیرد. از طرفی ریشه گیاهان با تشریح ترکیبات ژلاتینی ذرات را به هم پیوند می دهد رشد وتوسعه ریشه گیاهان نیز سبب متلاشی شدن توده
خاک و ایجاد خاکدانه می گردد ترکیبات آلی نیز بسته به نوع خود می توانند در خاکدانه بند و تثبیت آن موثر واقع شوند اخیراً بعضی از این ترکیبات برای تثبیت خاک Soilconditioning  استفاده می شود و این ترکیبات در حقیقت یک رشته طولانی از حلقه کربن است که جذب سطحی ذرات رس گردیده و مانند تسبیحی ذرات خاک را به یکدیگر متصل می سازد (ص 48 کتاب روابط خاک و آب).
 
هوا:
هوا از نظر فیزیکی به دو طریق در ساختمان خاک موثر است یکی اینکه تولید کشش سطحی می نماید و دیگر اینکه هنگام مرطوب شدن خاک خشک ، مقداری هوای محبوس در خاک حاصل می شود که اگر راه گریزی نداشته باشد به متلاشی شدن تودة خاک منجر می گردد.
از نظر شیمیایی وجود هوا رسوب کلوئیدهای آهن و آلومینیوم را تسهیل کرده و توام با گاز کربنیک هوای خاک موجبات حلالیت کلسیم و سایر یون های موثر در دانه بندی خاک را فراهم می سازد از نظر بیولوژیکی نیز هوا برای تنفس ریشه ها و موجودات زنده ضروری است و اگر خاکی به مدت طولانی غرقاب شود ساختمان آن تخریب حاصل کرده ، سیر قهقرائی می پیماید. در شرایط بی هوایی ترکیبات آلی که مانند ملاتی ذرات خاک را به هم وصل می کند، تشکیل نمی شود و آنچه که موجودات تجزیه می یابد به طور کلی ، ساختمان خاک در انتقال و جذب و هدایت آب ، نقش مهمتری از بافت خاک را داشته و در بعضی اراضی ، ایجاد درز و ترک در خاک سبب می شود که بخش عمده آب آبیاری از ایم معابر عبور نموده و مورد استفاده گیاه قرار نگیرد. (ص 49 کتاب اصول روابط خاک)
 
مواد آلی خاک:
مواد آلی خاک بالنفسه یک کیفیت قابل مطالعه در روابط آب و خاک نیست ولی چون جزء لاینفک هر خاک بوده و خواص فیزیکی و شیمیایی آن را تا حد قابل توجهی تغییر می دهد لذا بحث دربارة آن ضروری به نظر می رسد.
          کلیه اجسام الی در خاک ، زنده یا مرده ، تازه تا کهنه ، ساده یا پیچیده و مرکب ، مواد الی خاک را تشکیل می دهند. مواد آلی خاک شامل بقایای گیاهی و حیوانی در مراحل مختلف تجزیه ، هوموس ، میکرب ها و هر ترکیب آلی دیگری می باشد.
در تعریف مواد آلی حیوانات منظور نمی گردند ولی باکتریها ، قارچها و سایر میکرب ها به علت اینکه جداسازی آنها از سایر مواد آلی تقریباً غیر ممکن است جزو مواد آلی محسوب می شوند.
مواد آلی خاک در حد نهایی می توان به هوموس و سایر بقایا ، طبقه بندی کرد. منظور از بقایا ، انساج مرده گیاهی و حیوانی و مدفوعات حیوانی در مراحل مختلف فساد و تجزیه است. هوموس نیز  ماده آلی سیاه رنگی است که خواص فیزیکی و شیمیایی معینی داشته و شدت تجزیه آن مانند بقایا نیست. اگر چه انواع متفاوتی از هوموس بسته به نوع آب و هوا وگیاهان در خاک تشکیل می شود. (ص 49 کتاب آب و خاک).
 
 
منابع و مآخذ:
 
کتاب های:
          1ـ فیزیک خاک                                 دکتر محمد بای بوردی
          2ـ روابط آب و خاک                          دکرت محمد بای بوردی

مراحل ایجاد زنبورداری

مقدمه

زنبور عسل یکی ازحشراتمفید برای انسان است که متعلق به رده دوبالان می‌باشد. زنبور عسل خیلی پیش از انسان در روی زمین بوجود آمده و زندگی می‌کرده است. زنبور عسل حدود 150 میلیون سال قبل وجود داشته و مشغول زاد و ولد بوده است. منتها با این تفاوت که در آن فاقد یک زندگی اجتماعی بوده و مثل خیلی از زنبورهای غیر عسلی امروزی ، زندگی انفرادی داشته و هر زنبور لانه مخصوص بخود را داشته و در آن زندگی می‌کرده است. کندو محلی است که زنبورها در آن تولد یافته ، کار کرده ، خواهران و برادران خود را پرورش داده و مواد غذایی لازمه را در آن انبار و ذخیره می‌کنند. زنبور عسل دارای نژادهای مختلف است و ساختمان بدنی پیچیده‌ای دارند.

ساختار بدن
زنبور عسل
سر

در جلوترین قسمت بدن قرار داشته و شامل اعضای زیر است: دو عدد چشم مرکب ، سه عدد چشم ساده ، دو عدد آنتن و دهان با خرطوم. بزرگی چشمها وسیله‌ای است که زنبوردار به کمک آن به راحتی می‌تواند زنبور نر را از کارگر تشخیص دهد. زیرا چشمهای زنبور نر بزرگتر بوده و از عقب سر بهم می‌رسند، ولی در زنبور کارگر و ملکه بهم نمی‌رسند. کار آنتنها ، لمس کردن و بوییدن است. زنبور به کمک خرطوم ، شهد را از روی گلها جمع آوری و از راه دهان به داخل کیسه عسلی می‌فرستد.

سینه

از سه حلقه کیتینی درست شده و اعضای زیر به آن اتصال دارند: چهار عدد بال یا پر که دو عدد آنها بالهای جلویی و دو عدد دیگر بالهای عقبی هستند. شش عدد پا که جفت عقب آن دارای حفره‌هایی به نام سبد می‌باشند و زنبور عسل در دوران فعالیت خود گرده‌های گل در آن پر و با خود به کندو حمل می‌کند. این سبدها در کارگران بزرگتر از نرها هستند.

شکم

در قسمت انتهایی بدن قرار داشته، از 6 حلقه کیتینی پشتی و 6 قطعه شکمی تشکیل شده است. در انتهای شکم مخرج برای دفع مدفوعات دیده می‌شود. از راه همین مخرج ، زنبور قادر است خاری را که در داخل بدنش جای دارد، خارج کرده و نیش بزند. زنبور نر نمی‌تواند نیش بزند، چون اصلا نیش ندارد.


غده های مهم

  • در داخلا دو طرف سر کارگر یک جفت غده‌ای به نام غده‌های شیری وجود دارد که از خود ماده‌ای به نام شیر یا ژله شاهانه ترشح می‌کند و با آن ملکه و لاروهای خیلی جوان را تغذیه می‌نمایند.

  • غده‌های بزاقی همراه با یک جفت غده سینه‌ای بوسیله یک کانال مشترک ، ترشحاتشان را به داخل دهان زنبور می‌ریزند. ترشحات این غده‌ها در موقع لارو بودن صرف تنیدن به دور خود شده و پس از رشد و تبدیل به یک زنبور کامل ، نقش غده بزاق دهان را در زندگیشان بازی می‌کنند.

  • غدد زیر آرواره‌ای که در کارگران خیلی کوچک و غیرفعال بوده و در ملکه بسیار بزرگ و فعال است. ماده‌ای بوسیله این غده ترشح می‌شود که با بوی مخصوصش باعث تمیز ملکه از سایر زنبورها می‌شود.

  • در زیر شکم زنبورها 4 جفت غده‌هایمومی وجود دارد که سه جفتش فعال هستند و موم ترشح می‌کنند و بکار ساختن سلولها و شان می‌خورند.

  • غده‌های بویایی: در پشت زنبورها غده‌ای به نام غده بویایی دیده می‌شود که کارش تشخیص بوهاست.

  • غده‌های مخزنی: سه عدد غده در مخزن به نام غده‌های مخزنی ، مدفوعاتی را که در آنجا ذخیره شده‌اند، مرتب ضد عفونی می‌کنند

سر و تفاوت های آن در زنبور کارگر نر و ملکه


الف:سر یک زنبور کارگر
سر هر زنبور کارگر از قسمتهای مختلف زیر تشکیل شده است:

۱.چشمهای نقطه ای به تعداد سه عدد و در قسمت بالای پیشانی
قرار دارد.

۲.پیشانی در جلو سر.

۳.چشمهای مرکب در طرفین سر به تعداد دو عدد.

۴.شاخکها یا آنتن به تعداد دو عدد در طرفین سر زنبور قرار داشته که در ملکه و کارگران 12بند و در زنبور نر 13 بند دارد.

۵.پوششی در جلو سر.

۶.لب جلو.

۷. آرواره های جلویی: که در ملکه و کارگران قوی و در زنبور نر نسبتا ضعیف است. ۸.اعضای لامسه وسطی آرواره ای.

۹.آرواره وسطی.

۱۰.اعضای لامسه انتهای آرواره ای

۱۱.خرطوم یا زبان که از موهای بسیار ریز و ظریف پوشیده شده است.

۱۲.قاشق: برای جمع آوری شهد از روی گلها.


ب:سر یک ملکه

سر ملکه از لحاظ شکل و ساختمان ظاهری درست همانند سر یک زنبور کارگر است. تفاوت بین این دو تنها در کوتاه تر بودن خرطوم ملکه می باشد.

ملکه به خرطوم درازی هم نیاز ندارد زیرا نمی خواهد با خرطومش شهد را از روی گلها جمع آوری کند بلکه در داخل کندو دائما بوسیله کارگران تغذیه می شود و حال آنکه کارگران باید اغلب شهد را در پایین ترین و عمیق ترین نقطه گلها جستجو کنند.در خیلی از موارد شهد در عمیق ترین نقطه لوله های نسبتا دراز گلها قرار دارد و زنبور عسل برای جمع کردنش ناچار است که خرطوم را بداخل آن تا عمق فرو برده و آن را بمکد.بنابراین داشتن خرطوم دراز در زندگی و فعالیتهایش نه تنها بسیار موثر بلکه حتی لازم هم است
.

ج:سر یک زنبور نر

سر زنبور ملکه و کارگر با هم شباهت دارند و تشخیص آنها مشکل است ولی سر زنبور نر با هر دو تفاوت زیادی نشان می دهد بطوری که تمیزش از آنها حتی با چشم هم ساده است و با چند بار تمرین از عهده همه برمی آید.مهمترین اختلافها بین آنها عبارتند از:در حالی که چشمهای مرکب ملکه و زنبور کارگر از دو طرف سر به هم نمی رسند،چشمهای مرکب زنبور نر خیلی بزرگ بوده و از پشت سر از دو طرف به یکدیگر می رسند.این واضح ترین و مهمترین فرق بین آنهاست و به کمک آن می توان زنبور نر را حتی در حال پروازش شناخت.

زنبودرارها هم با استفاده از همین موضوع آنها را می شناسند.شناخت سایر اختلافات که در زیر شرحشان می آید تنها پس از گرفتن زنبور و دقت زیاد و یا حتی اغلب در آزمایشگاه امکان پذیر است.


۱.تعداد بندهای هر یک از شاخکها در ملکه و زنبوران کارگر 12عدد و در زنبور نر 13 عدد است.

۲.خرطوم زنبور نر کوتاه تر از زنبور کارگر است دلیلش هم مثل آنچه در مورد ملکه گفته شد دراین است که زنبور نر ازآن در جمع آوری شهد استفاده نمی کند.چون زنبور نر هم مانند ملکه بوسیله کارگران تغذیه میشود.

۳.آرواره های جلوی زنبور نر ضعیف تر از آرواره های جلوی کارگران است.

۴.سه چشم نقطه ای زنبور نر در جلو پیشانی ولی در ملکه و زنبور کارگر در بالای پیشانی قرار دارند

ملکه

ملکه مادر کندو بوده و جنسیت آن ماده می‌باشد. طول بدن ملکه هیجده میلی مترمی‌باشد. بال‌های آن کوچک بوده و خرطوم آن توانایی جمع آوری شهد گلها را نداشته ودرعوض دارای شکمی بزرگ‌تر از ماده‌های کارگر بوده و دو تا شش سال می‌تواند زندهبماند. ولی در زنبورداری تجاری بیش از دو سال از یک ملکه استفاده نمی‌شود. ملکه عسلو گرده نمی‌خورد و بجای آن ژله رویال مصرف می‌کند.
نیش ملکه همانند شمشیر تازی بوده و بدون خار می‌باشد .

زنبور نر

زنبورهای نر در کندو تنها وظیفه بارور نمودن ملکه را دارند و دارای نیشنمی‌باشند. دارای سر و بالهای بزرگ می‌باشند. توانایی جمع‌آوری شهد و گردملکه
ملکه مادر کندو بوده و جنسیت آن ماده می‌باشد. طول بدن ملکه هیجده میلی مترمی‌باشد. بال‌های آن کوچک بوده و خرطوم آن توانایی جمع آوری شهد گلها را نداشته ودرعوض دارای شکمی بزرگ‌تر از ماده‌های کارگر بوده و دو تا شش سال می‌تواند زندهبماند. ولی در زنبورداری تجاری بیش از دو سال از یک ملکه استفاده نمی‌شود. ملکه عسلو گرده نمی‌خورد و بجای آن ژله رویال مصرف می‌کند.
نیش ملکه همانند شمشیر تازی بوده و بدون خار می‌باشد .

زنبور نر

نبورهای نر در کندو تنها وظیفه بارور نمودن ملکه را دارند و دارای نیشنمی‌باشند. دارای سر و بالهای بزرگ می‌باشند. توانایی جمع‌آوری شهد و گرده رانداشته و ۲۴ روز زنده می‌مانند.
زنبور نر در حجره‌های بزرگ‌تری نسبت‌به زنبورهای کارگر پرورش می‌یابند. تخمهایبارورنشده ملکه به زنبور نر تبدیل می‌شوند.

زنبور کارگر

جنسیت زنبورهای کارگر ماده بوده. طول بدن آنها ۹ میلیمتر می‌باد. در یک کندویقوی با تعداد ۱۰قاب ۷۰هزار زنبورکارگر وجود دارد. زنبورهای کارگر با اینکه ماده هستند توانایی بارور شدن ندارند. ولی در صورت نبودن ملکه در کندو می‌توانند تخم ریزی کنند. که در زنبوردار29ماده تخم‌گذار گفته می‌شود. نیش زنبورهای ماده خاردار بوده و طول آن در حدود ۱ میلیمتر می‌باشد. به خاطر وجود همین خارها پس از نیش زدن و ورود زهر به بدن موجوداتی که ساختار گوشتی دارد نیش در پوست گیر کرده و موجب جدا شدن کیسهزهر از زنبور می‌شود. و پس از چند دقیقه زنبوری که نیش زده خواهد مرد .

وظایف زنبورکارگر

جمع آوری شهد آب بره موم- پاسبانی از کندو - تولید عسل - رسیدگی به ملکه - پرورش نوزادان - رسیدگی به کندو و پاکیزه‌گی آن از بیشترین وظایف زنبورهای کارگر می‌باشد . منبع :پرورشزنبورعسل دکتر نعمت الله شهرستانیه را نداشته و ۲۴ روز زنده می‌مانند.
زنبور نر در حجره‌های بزرگ‌تری نسبت‌به زنبورهای کارگر پرورش می‌یابند. تخمهایبارورنشده ملکه به زنبور نر تبدیل می‌شوند.

زنبور کارگر

جنسیت زنبورهای کارگر ماده بوده. طول بدن آنها ۹ میلیمتر می‌باد. در یک کندویقوی با تعداد ۱۰[قاب] ۷۰هزار زنبورکارگر وجود دارد. زنبورهای کارگر با اینکه ماده هستند توانایی بارور شدن ندارند. ولی در صورت نبودن ملکه در کندو می‌توانند تخم ریزی کنند. که در زنبورداری تخم‌گذار گفته می‌شود. نیش زنبورهای ماده خاردار بوده و طول آن در حدود ۱ میلیمتر می‌باشد. به خاطر وجود همین خارها پس از نیش زدن و ورود زهر به بدن موجوداتی که ساختار گوشتی دارد نیش در پوست گیر کرده و موجب جدا شدن کیسهزهر از زنبور می‌شود. و پس از چند دقیقه زنبوری که نیش زده خواهد مرد .

وظایف زنبورکارگر

جمع آوری شهد موم پاسبانی از کندو - تولید عسل - رسیدگی به ملکه - پرورش نوزادان - رسیدگیبه کندو و پاکیزه‌گی آن از بیشترین وظایف زنبورهای کارگر می‌باشد

نژادهای زنبور




زنبور هندی Aspis Indica

 

کمی کوچکتر از زنبور عسل معمولی بوده ، قدر کارگرش 13 میلیمتر می‌باشد.

سلولهایی را که با موم در روی شانها درست می‌نماید از سلولهای زنبور عسل

کوچکتر هستند.

زنبور درشت Apis Dorsata
 

در هندوستان و چین زندگی نموده و بزرگترین نوع زنبور عسلی است که تاکنون شناخته شده است.

به حالت وحشی زندگی کرده و در زیر شاخه‌های درخت شانش را می‌چسبانند.

سالانه چند بار از نقطه‌ای به نقطه دیگر کوچ می‌نمایند.


زنبور ریزApis Florea

 

از همه زنبورها کوچکتر بوده و فقط یک شان درست می‌کنند

که مثل زنبورهای درشت به زیر شاخه درخت می‌چسباند

به حالت وحشی در هندوستان و جنوب ایران یافت می‌شوند.


زنبور عسل معمولیApis Meaifica

 

همان زنبور عسل معمولی است که فقط آنها را در دهات و شهرها

برای تولید عسل در کندوها نگهداری می‌کنند.

خواصی را که از یک نژاد خوب باید انتظار داشت عبارتند از:

آرام باشند و نیش نزنند،

پر محصول باشند،

بچه به اندازه لازم بدهند،

گلهای شهددار را به سرعت پیدا کنند،

در مقابل امراض مقاوم باشند،

مصرف عسل زمستانی آنها کم باشد،

رشد سالانه‌شان را هر چه زودتر شروع کرده

و سریع به حداکثر رشدشان برسند.

از مهمترین نژادهای این زنبور می‌توان به

زنبور عسل اروپای مرکزی ،
زنبور سیاه ،
زنبور ایتالیایی قفقازی
و زنبور نژاد ایرانی نام برد.

آفات و بیماریهای زنبور عسل
 

از مهمترین بیماریها می‌توان به
لوک آمریکایی ،
لوک اروپایی ،
نوزما ،
کنه دونی
، یبوست ،
شپشک زنبور عسل
و کرم موم خوار اشاره کرد
 

مراحل ایجاد زنبورداری

1-باید ابتدا خود را برای زنبور داری آماده ساخت و این کار را باید در فصل زمستان که زنبور ها در کندو هستند انجام داد برای این کار بایستی در این فصل (زمستان) به مطالعه و تحقیق در مورد زنبورداری پرداخت و با نحوه زندگی و کار با زنبور عسل آشنا شد

 

2-خرید کندو در بهمن و اسفند و عدم خرید کندو در فصل پاییز زیرا کندویی کندوی خوبست که در بهمن و اسفند دارای جمعیتی قوی باشد در صورتی که در فصل پاییز اقدام به خرید کندو نمایید امکان شکست بسیار بالاست چون زنبورهای پیر و ضعیف در فصل زمستان از بین می روند و می میرند و جمعیتی که در پاییز در کندو دیده می شود یک جمعیت حقیقی نیست

 

3-توجه شود که کندو ها دارای ملکه باشند چون کندوهای بی ملکه در فصل بهار که شروع تولید نسل و تکثیر کندوست افزایش جمعیتی نداشته و از بین می رود در صورتی که با کندویی بی ملکه مواجه شدید سریعا بایستی اقدام به ادغام کندو با یک کندوی قوی نمود

 

4-زنبورداری را با سه کندو شروع کنید چون در صورتی که یکی از کندو ها از بین رفت مایوس نشوید بهتر است که تعداد کندو ها در ابتدا سه تا شش عدد باشد

5-همیشه جمعیت قوی و سالم خریداری کنید منظور از جمعیت قوی در بهمن ماه این است که دو طرف شش تا هشت عدد از کادر ها را زنبور پوشانیده باشد

6-مخیط مناسبی برای نگهداری در نظر گرفته شود چون در محیطی که عاری از گل و گیاه مناسب باشد جمعیت بهره دهی نخواهد داشت

انتخاب محل زنبورستان

یکی از مهمترین نکات مدیریتی در پرورش زنبور عسل انتخاب صحیح محلاستقرار زنبورستان است.
شرایط مطلوب برای محل استقرار یک زنبورستان و محل استقرارکندوها

1- شرایط آب و هوایی :

به طور کلیشرایطی چون گرما یا سرمای بیش از حد تحمل زنبورها ، بارندگی پیوسته و زیاد ، هوایابری در بیشتر اوقات سال یا فصل مورد نظر ، بادهای شدید ، هوای شرجی یا هوای غالبامه آلود ، افزایش یا کاهش ناگهانی درجه حرارت هوا و آلودگی غیر تحمل هوا ممکن استچنان منطقه ای را برای استقرار زنبورستان نا مطلوب کند .

2 - پوشش گیاهی منطقه :

به طور کلی گیاهانی چون توتون ، پنبه ،آفتاب گردان ، یونجه ، شبدر ،اسپرس ، بیدمشک ، گوَ ن ، آویشن ، خردل ، زعفران ، نخود ، لوبیا ، نعنا ، سیب ،گلابی ، مرکبات ، اقاقیا ، کاج ، گیاهان زینتی و طیف بسیار وسیعی از دیگر گیاهانزراعی ، باغی ، جنگلی و مرتعی منابع شهد وگرده برای زنبورعسل محسوب می شوند.

3- اهمیت وجود منبع آب سالم در اطراف زنبورستان :

زنبور نیز مانند سایر جانداران بهآب به عنوان حیاتی ترین نیاز خود احتیج دارد.

4- بهداشت منطقه زنبورستان و اهمیت آن :

زنبور عسل نیز مانندسایر حیوانات به برخی از بیماری ها حساس است و متاسفانه بیشتر بیماری ها باعثانهدام بخش مهم یا تمامی کلنی های زنبور دار می شودویا ضمنخسارت به زنبور دار معالجه می شوند . بنابراین اقتصادی ترین اقدام برای جلوگیری ازابتلای زنبورها به بیماری توجه زنبور دار به بهداشت منطقه است .

5 - آلودگیهای صوتی و بوهای نامطلوب :

مکان استقرار زنبورستان باید دست کم2کیلومتر از دامداری ها ، مرغ داری ها ، کارخانه های دباغی و دیگرمجتمع های تولیدی که بوی ناخوشایند در آن ها تولید می شود دور باشد . زیرا بوی بدزنبوران را فراری می دهد . زنبورستان ها هم چنین باید از نقاط پر سرو صدا مثل جاده های پر رفت وآمد ، کارخانه های پر سروصدا و غیره به اندازه کافی دور باشند تا سرو صدا موجب هراس زنبورها و فراری شدنآنها نشود .

6- اهمیت دور بودن کافی زنبورستان ازنقاط مسکونی :

زنبورها با توجه به شعاع پرواز خود ممکن است تا 12 کیلومتر ازمحل زنبورستان دور شوند . نزیک بودن زنبورستان به مناطقمسکونی ممکن است باعث مشکلاتی برای زنبور دار شود.

7- اهمیت رعایت فاصله زنبورستان هااز هم :

حداقل فاصله لازم به رعایت زنبورستان ها از یکدیگر در هر منطقه 6کیلومتر است . چنانچه این فاصله کمتر شود بخصوص اگر منطقه پوشش گیاهی چندان خوبینداشته باشد چند مشکل اساسی پیش خواهد آمد .
1- تولید عسلکمتر در دو زنبورستان مجاور هم به علت کمبود منابع شهد وگرده 2- به علت گرده افشانی بیش از حد مورد نیاز بیشتر گل ها بهمیوه یا بذر تبدیل شده و تمام میوه ها قادر به دریافت مواد غذایی کافی نمی شوند واز کیفیت محصول کاسته شده 3- امکان رفتن اشتباهی زنبورهای یک زنبورستان بهزنبورستان های دیگر و شیوع بیماری و غارت وجود دارد.

8- نیاز زنبورستان به حصار

9- میزان نزدیکی زنبورستان به جاده

برای دسترسی به وسایل نقلیه برای حمل ونقل ،بارگیری و تخلیه کندوها

10- بهترین مناطق استقرار یک زنبورستان :

بی تردید بهترین مکان استقرار یک زنبورستان در یک باغ یا مزرعهبزرگی است که محصول آن باید توسط زنبور عسل گرده افشانی شود. در این صورت علاوه برتولید عسل برای زنبوردار محصولات کشاورز یا باغ دار هم به قدر کافی گرده افشانی میشود.

11- استقرار زنبورستان در کنار دریا یارودخانه :

چنانچه زنبورستان در ساحل دریا یا رودخانهمستقر شود زنبورها برای نوشیدنو جمع آوری آب بطرف آنها رفتهو معمولا جریان آب رودخانه یا امواج دریا بیشتر زنبورها را غرق می کند و به اینترتیب خسارت سنگینی به جمعیت کلنی ها وارد می شود.

12-سطحزنبورستان و استقرار کندوها روی پایه یا سکو :

سطحزمین زنبورستان باید دست کم 30 سانتی متر بالاتر از زمین های اطراف باشد.

13-فاصله کندوها از هم در یک زنبورستان :

در یک زنبورستان رعایت فاصله 5/2 متر بین دو کندو ضروری است.

14-مکان زنبورستان در رابطه باسمپاشی باغ ها و مزارع

15- جهت استقرار کندوها درزنبورستان

چنانکه منطقه ای که زنبورستان در آن مستقراست بادخیز نباشد می توان کندوها را به گونه ای در زنبورستان مستقر کرد که سوراخپرواز آنها به سمت مشرق یا جنوب باشد در این صورت با طلوع خورشید نور به سمت جلویکندوها می تابد و زنبورها زودتر فعالیت روزانه را آغاز می کنند.در مناطق بادخیزسوراخپرواز باید در جهت مخالف وزش باد باشد تا بخصوص درزمستان باد سرد به داخل کندوها وزیده نشود و در سایر مواقع نیز موجب ناراحتیزنبورها نشود.

16-محافظت کندوها از عوامل نامساعد جوی و محیطی

17-مسافت مکان جدید زنبورستان تا مکان قبلی

شعاع پرواز مفید زنبور عسل به 2 کیلومتر و شعاعپرواز دور آن به 6 کیلومتر و گاهی به 12 الی 5/13 کیلومتر میرسد. برای جلوگیری از مراجعت زنبورها به مکان زنبورستان قبلی مکان زنبورستانجدید تا قبلی باید بیش از 6 کیلومتر فاصله داشته باشد.

18-رابطه کندو و مساحت زنبورستان :

دیوارها نباید از 2 متر مرتفع تر و فواصل بین کندوها به میزانحداقل 5/2 متر از هم باید رعایت شود.

19- نحوهاستقرار کندوها در زنبورستان :

محل استقرار کندوها درزنبورستان باید به گونه ای طراحی شود که زنبورهای پرواز کننده از کندوهای مختلفمانعی در جلوی زنبورهای دیگر نباشد به همین جهت در استقرار کندوها طرح هایی چون زیگزاگ - مربع - گروهی - موازی و غیره ممکن است عملی گردد.

20-زنبورستان در مناطق گرمسیری:
زنبور عسل در حرارت 16 تا 32 درجه سانتیگراد در حداکثر فعالیت است و 34 تا 39 درجه سانتی گراد و 16 تا 8 درجه سانتی گرادبه تدریج از فعالیت آنها کاسته می شود و در دمای کمتر از 8 درجه سانتی گراد و بیشتراز 39 درجه سانتی گراد از کندو خارج نمی شوند

بهترین زمان خرید جمعیتها در ایران به استثنا در مناطق گرم جنوبی بهمن ماه و اسفند است

همه جمعیت ها یک قدرت دروغی در پائیز نشان میدن ولی تا بهم ماه زنبور های اضافه از بین رفته وقدرت واقعی جمعیت مشخص می گردد بنابر این خرید جمعیت در پائیز اشتباه است این توصیه اول من به زنبور دار تازه کاره است

 

توصیه دوم من :مطالعه کتب زنبور داری قابل اعتماد در زمستان است

 

توصیه سوم: هنگام خرید دقت شود که جمعیت حتما ملکه داشته باشد. جمعیت بی ملکه آنهم در بهمن ماه فاقد ارزش بوده و محکوم به مرگ است

 

توصیه چهارم: به کسانی که زنبور داری شروع نموده اند یا می خواهند شروع کنند این است که تجربه آموزی را هرگز با یک کندو شروع ننمایند حد اقل لازم برای زنبور داری سه کندوی پر از زنبور و قوی پیشنهاد میکنم به تعداد بیش از این نیز باعث خستگی شما در اوایل کار می شود.

ادامه نوشته

لیست سموم رایج در ایران

لیست سموم رایج در ایران و مقدار مصرف آنها

مقدار مصرف سموم زیر کلی می باشد بنابراین دوز مصرفی صحیح را با توجه به برچسب و نظر کارشناس استفاده نمایید

 

 

نام عمومی قارچ کش

 

نام تجاری قارچ کش

 

فرمولاسیون

 

مقدار مصرف

 

موارد توصیه

 

ادیفنفوس

 

هینوزان

 

EC 50%

 

 

1لیتر

 

بلاست برنج

 

 

 

 

 

 

 

اکسی کلرورمس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کوپراویت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

WP 35%

 

 

 

 

 

 

5-2درهزار

 

 

 

 

 

 

 

 

1-2 Kg درهکتار

 

 

ü            آتشک سیب و گلابی

ü            لب شتری هلو

ü            بلایت گردو

ü            بیماری دارخور

ü            غربالی هسته دارها

ü            شانکر باکتریایی هسته دارها

ü            لکه آجری بادام

ü            آنتراکنوز گردو

ü            سفیدک دروغی سیب زمینی و گوجه فرنگی

ü            سفیدک پودری گوجه فرنگی

ü            ناتراسیا مرکبات(سرخشکیدگی)

ü            گموز پسته

ü            پوسیدگی گل آذین خرما

ü            سفیدک داخلی جالیز وسبزی

 

ایپرودیون+کاربندازیم

 

رورال- تی اس

 

WP 52.5%

یک در هزار

1 کیلو گرم در هکتار

دو در هزار

ü            لکه قهوه ای نواری جــــــو

ü            شیت بلایت

ü            زردی نخود

 

ایمازالیل

 

فونگافلور

 

LS 5%

 

یک در هزار

 

لکه قهوه ای نواری جــــــــــو

 

 

 

 

بنومیل

 

 

 

 

 

بنلیت

 

 

 

 

 

WP 50%

 

 

 

نیم تا یک در هزار

 

 

 

 

 

1 Kg

1-1.5 Kg

ü            لکه قهوه ای برنج

ü            پوسیدگی ژیبرلای طوقه برنج

ü            لکه سیاه سیب

ü            سفیدک پودری سیب و هلو

ü            شانکر سیتوسپورایی

ü            پوسیدگی آرمیلاریایی ریشه

ü            پوسیدگی سفید ریشه

ü            زردی نخود

ü            خشکیدگی سرشاخه توت

ü            سفیدک سطحی چغندر قند

ü            لکه برگی سکوسپورایی چغندر

 

بیترتانول

 

بایکور

 

WP 25%

 

.75 در هزار

 

لکه سیاه سیب

 

پروپیکنازول

 

تیلت

 

EC 25%

 

0.5 - 1

لیتر در هکتار

ü            سیاهک هندی

ü            زنگهای غلات

ü            فوزاریم ریشه و خوشه غلات

ü            سپتوریوز گندم

ü            شیت بلایت برنج

ü            سیاهک آشکار نیشکر

 

پنکونازول

 

توپاز

 

EW 20%

 

0.125 درهزار

 

سفیدک حقیقی مــــــو

 

تبوکونازول

 

فولیکور

 

EW 25%

 

یک لیتر در هکتار

 

سیاهک هندی و زنگهای غلات

 

تبوکونازول

 

راکسیل

 

DS 2%

 

یک و نیم در هزار

 

سیاهک آشکار گندم و جـــــــو

 

تبوکونازول

 

راکسیل

 

FS 6%

 

نیم در هزار

 

سیاهک پنهان گنــــــــدم

 

تریادیمنول

 

بایتان

 

DS 7.5%

 

دو در هزار

 

سیاهک پنهان و آشکار گندم

 

تری تیکونازول

 

رئال

 

FS 20%

 

 

0.2 درهزار

 

سیاهک پنهان گنــدم

 

تری دیمورف

 

کالکسین

 

EC 75%

 

0.75 لیتر

 

سفیدک حقیقی چغندر قند

 

تری سیکلازول

 

بیم

 

WP 75%

 

نیم کیلوگرم

 

بلاست برنــــج

 

تیابندازول

 

تکتو

 

WP 60%

 

 

2 در هزار

ü            مرگ گیاهچه سیب زمینی

ü            سیاهک پاکوتاه گندم

ü            مرگ گیاهچه حبوبات

ü            برق زدگی نخود

 

تیابندازول+فلوتریافول

 

وینسیت پی

 

DS 5%

 

2 در هزار

 

سیاهک پنهان و آشکار گندم

 

تیوفانات متیل

 

توپسین ام

 

WP 70%

 

نیم در هزار

ü            شانکر سیتوسپورایی

ü            پوسیدگی آرمیلاریایی ریشه

ü            پوسیدگی سفید ریشه

 

تیوفانات متیل تیرام

 

همای کت

 

WP 80%

 

3 در هزار

 

پوسیدگی طوقه و ریشه برنج (ژیبرلا)

 

دودین

 

ملپرکس

 

WP 65%

 

1در هزار

 

لکه سیاه سیــب

 

دیفنوکونازول

 

دیویدند

 

DS 3%

 

1-2 در هزار

 

ü            سیاهک پنهان گندم

ü            سیاهک پاکوتاه گندم

 

دیفنوکونازول

 

دیویدند

 

FS 3%

 

1 در هزار

 

سیاهک پنهان گندم

 

دینوکاپ

 

کاراتانLC

 

EC 35%

 

یک در هزار

ü            سفیدک حقیقی هلو

ü            سفیدک حقیقی سیب

ü            سفیدک سطحی رز

 

 

 

 

دینوکاپ

 

 

 

 

کاراتانFN-57

 

 

 

 

Wp18.25%

 

 

 

 

یک الی دو در هزار

ü            سفیدک حقیقی سیب

ü            سفیدک حقیقی هلو

ü            سفیدک حقیقی مـــو

ü            سفیدک حقیقی جالیز

ü            سفیدک سطحی یونجه

ü            سفیدک پــــودری توتون

ü            سفیدک پودری انبـــه

ü            سفیدک سطحی چغندر

ü            کنه حنایـی گوجه فرنگی

 

 

دینیکونازول

 

سومی ایت

 

WP 2%

 

دو در هزار

 

سیاهک پنهان و آشکار گندم

 

دینیکونازول

 

سومی ایت

 

FS 2%

 

یک در هزار

 

سیاهک پنهان گندم

 

 

زینب

 

 

 

دیتانZ-78

 

 

 

WP 80%

 

 

 

2 - 3 در هزار

ü            آنتراکنوز گردو

ü            لکه شکلاتی باقلا

ü            سفیدک داخلی مــو

ü            سفیدک دروغی چغندر

ü            سفیدک دروغی توتون

ü            کنه نقره ای مرکبات

 

سایپروکونازول

 

آلتو

 

SL 10%

 

0.5 - 1 لیتر در هکتار

ü            سیاهک هندی

ü            زنگهای غلات

ü            سپتوریوز گندم

ü            سرکوسپورای برگ چغندر

 

سایپروکونازول+کاربندازیم

 

آلتوکمبی

 

SC 46%

 

0.6 لیتر

 

ü            پوسیدگی فوزاریمی ریشه گندم

ü            فوزاریم خوشه گندم

ادامه نوشته

تاثیر عناصر مختلف بر مرکبات تو علایم کمبود آنها

تاثیر عناصر مختلف بر مرکبات تو علایم کمبود آنها :

ازت (N) : باعث تسریع ظهور گلها و شکوفه دادن درختان در برابر شده و نقش مهمی در باز شدن جوانه های برگی و بارور شدن تخمدان دارد ، در صورت کمبود برگها سبز روشن شده و پس از مدتی شروع به ریختن کرده و شاخه ها کوتاه می شوند . میوه ها کوچک و رنگ پریده باقی می مانند .

فسفر (p)  : ضخامت پوسته را کاهش می دهد ، باعث شیرینتر شدن میوه و افزایش بازار پسندی آن می گردد . اگر گیاه با کمبود فسفر مواجه شود ، برگهای پیر سبز تیره شده و سرشاخه ها خشک می گردد ، تعداد شکوفه ها و میوه ها نیز کاهش می یابد و پوست میوه ها ضخیم می شود .

پتاسیم (K) : عمدتاً بر رنگ یموه اثر داشته و باعث نارنجی شدن آن می گردد . مقدار ویتامین C را افزایش داده و ریزیش میوه ها را از درخت کاهش می دهد و اگرگیاه کمبود پتاسیم داشته باشد ، نقاط صمغی روی برگ ظاهر می شود که به تدریج بزرگ شده و سیاه یا قهوه ای می گردد . و میوه ها خشن ، بدرنگ و کم آب می شود.

منگنز (Mn) :‌در واکنشهای آنزیمی گیاه نقش داشته و به فتوسنتز نیز کمک می کند . در صورت کمبود کمبود منگنز حاشیه برگهای جوان سبز روشن شده و اطراف رگبرگها سبز تیره باقی می ماند . با شدیدتر شدن علایم کمبود نواحی سبز کم رنگ روی برگ گسترش یافته و لکه های سفید رنگی روی آنها پدید می آید .

بر (B) :‌به عنوان تنظیم کننده عمل می کند ، اثرات ناشی از کمبود کلسیم را به تاخیر می اندازد ولی نمی تواند جایگزین آن شود . اگر گیاه با کمبود بر مواجه شود لکه های آبگز روی برگهای جوان ظاهر می شود که بعداً قهوا ای یا خشک می شود . رگبرگها ضخیم و شکافدار ،‌میوه ها کوچک و چروکیده شده و ماده صمغ مانندی داخل آن جمع می شود.

روی (zn) : بر رشد شاخه های جوان تاثیر داشته و جوانه های برگ و گل را افزایش می دهد . در صورت کمبود روی جوانه های برگی باد کرده ولی باز نمی شوند ، برگها باریک ، نازک و روشن تا سفید هستند . این مجموعه به شاخه ها حالت مشعلی و لختی خاصی می دهد که اصطلاحاً به آن کچلی درخت گفته می شود پوست میوه ها کلفت ، سفید ، ضخیم و میوه غیر قابل فروش می شود .

نحوه پیوند زدن در درختان

پیوند از نظر فیزیولوژیکی و بیولوژی

پیوند زدن که در حقیقت عبارت از زخم کردن و قطع مقدار زیادی از شاخ و برگ گیاه و بعداً مجبور کردن دو نبات مختلف به زندگانی با یکدیگر است، تغییرات فیزیولوژیکی و بیولوژیکی مخصوصی در گیاه پیوندی جدید به وجود می آورد.

جوش خوردن پیوندک و پایه

برای اینکه فسمت های مختلف دو گیاه بتواند با یکدیگر زندگانی کرده  و تولید نهال جدید کند و بهره کافی دهد باید اتصال این دو قسمت با یکدیگر کامل باشد یعنی باهم جوش خورده  یکی شود.این موضوع ممکن نیست مگر آنکه پایه و پیوندک با یکدیگر نمو نموده و سلولهای محل اتصال با یکدیگر شروع به فعالیت کرده نسج جوانی به وجود آورد.برای حصول این مقصود، باید دو طبقه مولده پایه و پیوندک با یکدیگر منطبق شده به یکدیگر بچسبند یعنی هیچ قسم مانع از مایع  یا جامد  و یا بخار بین آنها قرار نگیرد.

در نباتات علفی تقریباً تمام سلولهای پایه و پیوندک نمو کرده یک نوع سنجش پارانشیمی تولید می کند که فضای بین پایه و پیوندک را پر می نماید.در نباتات خشبی این عمل تقریباً فقط بوسیله سلولهای طبقه مولده انجام می گیرد.پس از آنکه فضای بین پایه و پیوند به وسیله این نسج پر شد یک طبقه از سلولهای آن تبدیل به طبقه مولده شده و شبیه پلی رابط بین طبقه مولده پایه  و این طبقه در پیوندک می شود که من بعد مانند کامبیوم معمولی درخت  در داخل  تولید آوندهای چوبی نموده  و در خارج تشکیل آوندهای آبکشی می دهدو بدین ترتیب اتصال و یکسره شدن آوندها از پایه به پیوند عملی می شود.

در نباتات دو لپه اگر مانع تجانس پایه و پیوندک در بین نباشد جوش خوردن  دو قسمت درخت پیوندی حتمی است ولی در نباتات یک لپه این امر غیر ممکن است و اگر هم پایه با پیوندک جوش بخورد دوام آن حداکثر یک سال خواهد بود.( بنا بر تجربیات شوبرت در کتاب مولیش) علت عدم موفقیت درپیوند کردن  نباتات یک لپه مانند درخت خرما ، فقدان ساختمان ثانوی  و عدم وجود طبقه مولده متصل  به هم می باشد.

قرابت پیوندک با پایه

جوش خوردن پایه و پیوندک تابع دقت  در عمل قرار دادن پیوندک روی پایه می باشد ، یعنی دو طبقه مولده باید حتماً با یکدیگر تماس حاصل کنند ولی برای منظور مورد بحث یعنی جوش خوردن  دو قسمت  با یکدیگر  این شرط کافی نیست زیرا علاوه بر لزوم تطبیق دو طبقه مولده طبیعت دو گیاه  مورد عمل نیز باید با یکدیگر وفق دهد و یا به عبارت دیگر  تجانس و قرابتی  نیز بین انها برقرار باشد.تا عمر درخت پیوندی زیاد شده  و بهره کافی دهد.در پاره ای از نباتات مشاهده می شود که دو نوع گیاه مختلف مانند درخت گلابی و درخت به کاملاً با یکدیگر جوش خورده تولید درختی پر بهره و نسبتاً قوی می نماید.در بعضی از درختان دیگر حتی افراد یک جنس را که ژانر می نامند نمی توان با یکدیگر پیوند نمود مثلاً  سیب و گلابی که هر دو از یک جنس ولی جور مختلف می باشند اغلب با یکدیگر جوش نمی خورند و اگر هم اتفاقاً پایه .و پیوندک با یکدیگر جوش خورد عمر درخت پیوندی خیلی کوتاه می باشد و از نظر اقتصادی کم بهره خواهد بود.این قرابت و تجانس که امری است طبیعی  گاهی به اندازه کار پیوند زدن را مشک می کند که  پاره ای از درخت های سیب  را نمی توان با یکدیگر پیوند نمود.مثلاً درخت سیبی که دارای چوب نرم است و درخت سیبی که چوب آن سخت می باشد با یکدیگر قابل پیوند نیست.

موضوع تجانس بین پایه و پیوند که از مسائل مهم پیوند زدن  و یکی از شرایط  لازم موفقیت در عمل پیوند می باشد کاملاً تجربی است .یعنی فقط عمل و ازمایش نشان می دهد که چه نوع گیاهی  یانبات دیگر  قابل پیوند کردن است.

در قاعده عمومی و بطور کلی می توان گفت  که گونه های مختلف یک جنس با یکدیگر قابل پیوند کردن می باشد.موفقیت در پیوند دو جنس مختلف مشکل و به طور استثناء   حاصل می شود ودر چنین مواقع درخت پیوندی ضعیف  و یا کم عمر است و پیوند افراد و خانواده مختلف با یکدیگر غیر ممکن است.

اثر متقابل پیوندک  و پایه روی یکدیگر و نتایج آن

عده ای از دانشمندان ( من جمله مولیش) معتقد هستند که پایه و پیوندک در یکدیگر تاثیر ندارند زیرا هیچ  یک از تغییرات حاصله ارثی نیست  و با بذر قابل تکثیر  و تولید مجدد نمی باشد.دسته ای دیگر مانند دانیل و بوف عقیده دارند که تاثیر متقابل دو قسمتی که با یکدیگر  زندگانی می کنند زیاد است  و این  تغییرات ارثی می باشد  و حتی ممکن است  منجر به ایجاد  گونه جدیدی بشود مانند بذری که  از پیوند کلم معمولی روی ریشه شلغم به دست می آید.

1- در پاره ای از درختان رنگ میوه  و یا رنگ برگ  و گل در اثر انتخاب پیوند مناسب تغییر می کند مثلاً اگر یک گوجه فرنگی را که دارای برگهای قرمز رنگ است روی گوجه آمریکایی پیوند کنند  رنگ برگ آن تیره تر می شود تا آنکه همان گونه را روی گوجه معمولی پیوند بزنند.

2- نتیجه دیگر اثر متقابل پایه و پیوندک  مقاومت بیشتر درخت پیوندی به بیماریها و سرمای زیاد می باشد.

3- یکی دیگر از تاثیرات پیوند کردن درختی کم شدن  عمر بعضی از درختان پیوندی است.هر گاه پسته معمولی را روی درختی از گونه خود و یا از گونه آتلانتیکا پیوند کنند درخت پیوندی در حدود دویست سال عمر می کند ولی درخت پسته ای که در آن پیوندک پسته معمولی و پایه درخت بنه با چاتلانقوش باشد بیش از 60 یال عمر نمی کند

فواید پیوند

1- در گیاهانی که نمی توان آنها را با قلمه  و یا پا جوش ازدیاد نمود برای حفظ مشخصات خارجی و داخلی یعنی ژنتیکی  پایه مادری از پیوند استفاده می نماید به عبارت دیگر پیوند  کردن  تغییری  در خواص ظاهری و یا باطنی پیوندک نمی دهد.

2- درختان کهن که به علتی قسمت  هوایی ان از بین  رفته  و یا فرسوده شده باشد ولی ریشه آن قوی  و فعال است  می توان ان درخت را به وسیله پیوند جوان کرد و این عمل را نسبت به نوع درخت  تا حداکثر 5 مرتبه تکرار نمود.

3- در درختان ضعیف که مقدار ریشه در آنها کم بوده  و یا طبیعاتاً قادر به جذب شیره خام به اندازه کافی نمی باشند با پیوند  کردن شاخه  ریشه داری به تنه ان جبران کمبود شیره خام را نموده  قسمت هوایی چنین درختی قوی می گردد.این کاملاً کاملا شبیه به تزریق خون در بدن بیماری است که مقدار زیادی از خون خود را  از دست داده باشد با این تفاوت که نزد انسان پس از یک یا چند مرتبه تزریق کمبود خون تامین شده  و تکرار عمل لازم نیست ولی در درختان این تزریق شیره خام اضافی باید همیشگی باشد  و به این جهت است که با پیوند کردن پایه ریشه داری که در نزدیکی درخت مورد عمل  کاشته شده  برای همیشه  منبع شیره خامی در دسترس آن قرار می دهند.

4- اغلب اتفاق می افتد که در زمستان  جانوران جونده  مانند خرگوش  به باغ  آمده پوست درختان را می جوند و از این را ه اغلب  باعث خشک شدن درخت می گردند.برای نجات درخت از مرگ حتمی کافی است دو سر شاخه جوان را در بالا و زیر خم  حاصله  از دندان جانور  به طوری که بعداً شرح خواهیم داد پیوند کنند.

پس از دو یا سه سال شاخه های جوان پیوند شده قوی گردیده  و علاوه بر رساندن مقدار کافی  شیره خام  به درخت  وزن قسمت هوایی آن را نیز تحمل نموده  تاج درختبر جا می ماند و در این موقع اگر شدت آسیب زیاد باشد  به حدی که نتوان باقی مانده تنه زخمی درخت را یعنی قسمتس که بین دو محل پیوند قرار گرفته  نگاه داشت  آن را قطع می کنند و درخت به جای یک تنه دارای چهار پایه خواهد شد.

5- هر گاه درختی در محل معینی نتواند به وسیله ریشه  خود تهیه مواد غذایی کند از پیوند استفاده  نموده  درخت مطلوب را روی پایه دیگری که قرابت  و تجانس با درخت مورد بحث داشته باشد  پیوند می نمایند مانند بادام  که در اراضی  مرطوب نمی توانند زندگانی کنند و یا رازقی در خاکهای آهکی  در این صورت بادام را روی گوجه و رازقی را روی یاس  معمولی که قادربه زندگانی در خاک آهکی می باشد پیوند می کنند.

6- در درختانی که روی ریشه خود  ضعیف و یا زیادتر از حد معمول  و لازم قوی می شوندباغبان با پیوند نمودن این نوع درختان  روی پایه مناسب دیگر قدرت و یا ضعف قسمت هوایی درخت مورد عمل را بنابر میل خود تغییر می دهد.مانند پیوند درخت گلابی روی پایه به.درخت به طبیعتاً کوتاه و تقریباً درختچه است و ریشه آن نیز کم و سطحی می باشد.پیوند درخت گلابی روی درخت به از این ضعف  و کمی ریشه استفاده نموده کوتاه و کم رشد می شود ولی در عوض دارای میوه شیرین تر و کمی مرغوب تر می گردد.

7- در پاره ای از درختان مانندپسته گل نر و ماده  از یکدیگر مجزا و روی دو درخت جدا قرار دارد به نحوی که اگر تمام درختان پسته در باغی به تنهایی  از درخت نر یا ماده تشکیل شده باشند آن باغ هیچگاه بهره نخواهد داد.و لازم است حتماً هر دو نوع درخت را نزدیک یکدیگر کاشت.معمولاً در بدر تاسیس باغ پسته برای هر 9 عدد درخت پسته ماده یک درخت نر به منظور تامین مقدار لازم پلن یا گرده برای تلقیح می کارند ولی در اغلب باغات کهنه مانند باغات پسته دامغان مشاهده می شود که تمام درختان باغ از نوع  ماده می باشندو مقدار حصول باغ پسته بسته به وزش باد یا وجود یک درخت یا چند درخت نر در باغات مجاور می باشد و بنابراین اولاً درختان هر سال میوه نمی دهندو یا اگر میوه دار شوند، مقدار آن سیار کم می باشد.برای رفع این عیب و اصلاح  باغ کهنه باید از پیوند استفاده نمود.به این طریق که روی پاره ای از درختان ماده که به فاسله منظمی از یکدیگر قرار دارند یک شاخه را باجوانه درخت نر پیوند می نمایند تا هر سال مقدار کافی گرده برای بارور کردن گلهای ماده موجود باشد و بهره برداری از باغ هر سال منظم و مرتب گردد.

8- معمولاً گیاهانی که از بذر یا هر وسیله غیر تناسلی به غیر از پیوند به وجود می آیند پس از مدتی زندگانی و رسیدن به حد بلوغ که بطور متوسط 6تا 7 سال به طول می انجامد شروع به میوه دادن  و یا گل کردن می نماید.در صورتی که اگر همین درختان بوسیله پیوند زیاد شوند پس از مدت کوتاهی که حداکثر از 2تا3 و یا 4 سال تجاوز نمی کند  شروع به گل کردن و میوه دادن  می نماید. بنابراین یکی دیگر از فواید پیوند تسریع در بهره برداری می باشد.

9- در آزمایشگاه ها مخصوصاً در مورد اصلاح میوه و یا ایجاد انواع جدید بوسیله دو رگ گیری لازم است که قبلاً نوع میوه حاصله مورد آزمایش قرار گیرد و کاشتن بذر همیشه حصول  مقصود را  به تاخیر می اندازد  در صورتی که پیوند دوره آزمایش را کوتاه می کند.

10- در پاره ای درختان پیوند قدرت بار دادن درخت پیوندی را زیاد می کند.

11- معمولاً تکثیر مکرر گیاهی در مدت طولانی با تقسیم ریشه یا بذر خالص نیکو و جلب توجه گیاه را از بین برده و محصول نامرغوبی جایگزین  میوه یا گل مرغوب آن می گردد و این خاصیت  در اصطلاح  علمی انحطاط یا دژنرسانس  نام دارد .مثلاً  گل کوب  را هر گاه به وسیله تقسیم غده ریشه  ازدیاد نمایند پس از مدتی گلها کوچک و نامرغوب می شود.برای جلوگیری از انحطاط و یا اقلاً به تاخیر انداختن آن  می توان از قلمه و یا پیوند استفاده نمود.

12- بعضی از درختان تولید پاجوش فراوان می کنند. پاجوش زیاد باعث ضعف درخت  می شود  و قطع و بر طرف کردن آنها نیز دشوار  و مستلزم مراقبت دائمی و هزینه می باشد.مانند انواع یاس درختی و پاره ای از گل های سرخ و نسترن  برای رفع این زحمت اغلب گل یا میوه مطلوب را روی پایه ای که طبیعتاً پاجوش نمی دهد پیوند می نمایند.

13- اغلب مشاهده می شود که درختی با دارا بودن  تمام شرایط  لازم برای میوه دادن مانند سن بلوغ قدرت کافی و عدم شاخ و برگ زیاد معهذا میوه نمی دهد.علت این امر هنوز کاملا روشن نیست ولی تجربه نشان داده است که هر گاه چند جوانه گل از درخت همجنس روی یکی از شاخه های آن پیوند کنند درخت مورد عمل در سالهای بعد مرتباً  میوه خواهد داد.

فصل پیوند

بنابر آنچه بیان شد موقع پیوند زدن زمانی است که گیاه در دوره فعالیت یعنی شیره نباتی در جریان باشد.بنابراین از نظر علمی در هر موقع از ستال به استثنای موقعی که گیاه در دوره استراحت به سر می برد و شیره نباتی راکد گردیده می توان عمل پیوند را انجام داد.

این نظریه در عمل به اشکالاتی بر می خورد که عملا موقع پیوند زدن را محدود می کند.

1- مقدار زیاد شیره نباتی مانع ایجاد تماس بین پیوندک و پایه  در ناحیه  طبقه مولده  و جوش خوردن آنها با یکدیگر می شود و به اصطلاح باغبانان پیوندک در شیره نباتی مایع مانع ایجاد تماس بین پیوندک  و پایه در ناحیه طبقه مولده  و جوش خوردن  آنها با یکدیگر  می شود و به اصطلاح  باغبانان پیوندک در شیره نباتی  خفه می گردد.

2- حرارت زیاد باعث تبخیر فوق العاده پیوندک شده  و قبل از آنکه سلولهای طبقه مولده یکی شوند  و شیره نباتی کافی به پیوندک برسد، گرما پیوندک را خشک نموده از بین می برد.

3- سرمای زمستان و یخبندان  و بطور کلی حرارت کمتر از 10 درجه در هوای اطراف پیوندک نیز مانع فعالیت سلولهای نامبرده گردیده جوش خوردن پیوند را غیر ممکن می سازد.

بنابر آنچه گفته شد عملاً در دو فصل بطور حتم می توان گیاهان را پیوند کرد .یکی در فصل بهارپس از بیدار شدن پایه و قبل از انکه شدت جریان شیره نباتی زیاد شود و یا انکه سرمای اول بهار مانع فعالیت سلولهای قسمت هوایی گیاه گردد و دیگری در اواخر تابستان و یا ائایل پائیز (بنا بر نوع درخت ) که جریان شیره نباتی تا اندازه ای کند شده و سرمای زمستان هنوز فرا نرسیده است.بدیهی است که هر گاه ممکن شود با وسایل مناسبی از اثر سوء گرمای تابستان جلوگیری به عمل آید و یا آنکه گرمای هوای محل اجازه دهد  می توان درفصل نامبرده نیزعمل پیوند را انجام داد.

 

وسایل و لوازم پیوند زدن

این ادوات عبارتند از : اره بزرگ و کوچک – داسک – قیچی باغبانی – چاقوی پیوند زنی – داس مخصوص جهت تهیه پایه در پیوند اسکنه – ریسمان و چسب پیوند می باشد.

ریسمانی که در پیوند زدن به کار می رود باید دارای شرایط زیر باشد :

1- در مقابل آفتاب و رطوبت زود نپوسد.

2- ریسمان باید به اندازه کافی قابل کشش باشد تا مانع نمو قطری پایه در محل پیوند نگرددزیرا اگر ریسمان فاقد این خاصیت باشد پیوندک از بالای محل پیوند نمو زیاد نموده و متورم می گردد در صورتی که پایه در آن نقطه نازک و ضعیف می ماند  و این امر ممکن است در آتیه باعث سستی درخت پیوندی گردیده  و در اثر جزیی حادثه و یا وزش باد نسبتاً شدیدی قسمت پیوندی درخت از پایه جدا شود.

3- ریسمانی که برای بستن به کار می رود نباید در اثر رطوبت کوتاه شود و یا به اصطلاح معروف « آب برود» زیرا در این صورت ریسمان کوتاه شده به پایه و پیوندک فشار وارد آورده مانع نمو و رشد قطری شاخه می گردد.در عین حال رطوبت و حرارت نباید موجب طویل شدن  ریسمان گردد چه در این جالت ریسمان از دو شاخه باز شده و نتیجه مطلوب ازبستن پیوندک  و پایه حاصل نمی شود.هر اندازه درخت قوی و ضخیم تر است ریسمان نیز باید کلفت تر و محکم تر باشد.

4- ریسمان باید به اندازه کافی محکم باشد تا در اثر قطور شدن شاخه ریسمان قبل از موقع مناسب پاره نشود.

انواع ریسمان

ریسمانهای مختلفی که برای بستن پیوندک به کار برده می شود عبارت است از : ریسمان پشمی – پنبه ای – علفی و یا پوست پاره ای از درختان  مانند پوست درخت بید و غیره.

برای بستن انواع پیوند های نازک و متوسط ریسمان پشمی وسیله خوبی است .رطوبت در این نوع ریسمانها  تاثیر ندارد.مخصوصا اگر در موقع تهیه آنها شم مورد استفاده را مدتی در روغن گذارده باشند.قوه کشش پشم نیز به اندازه کافی می باشد.

در رسمان پنبه ای نیز تغییرات جوی مخصوصا رطوبت تاثیر نداردولی قوه کشش آن کم است  و در بستن درختان سریع الرشد مانع نمو قطری  محل پیوند می شود .ریسمان پنبه ای بیشتر برای بستن درختان ضخیم  و آنهایی که نمو و رشد قطری کمی دارند مورد استفاده قرار می گیرد.

ماده ای که برای این منظور مورد استفاده قرار می گیرد ، چسب پیوند نام دارد و باید دارای خواص زیر باشد:

1- چسب پیوند باید در مقابل گرمای خورشید اب نشود زیرا در این صورت جوانه هایی که زیر محل پیوند قرار گرفته است ، در اثر ذوب چسب پوشیده شده  و از فعالیت و نمو باز می ماند.

2- چسب پیوند باید به نحوی ترکیب شود که در مقابل سرمای اتفاقی ترک نخورد و منفذی بزای تبخیر پیوند و دخول آب و هوا زیر پیوند  و پوست درخت ایجاد نشود.

3- چسب پیوند باید به اندازه کافی نرم باشد  تا بتوان آنرا به آسانی روی شکافها و درخت مالید .

4- چسب پیوند باید غیر قابل نفوذ به آب و هوا باشد.

5- چسب پیوند باید از موادی ترکیب شده باشد که مضر برای سلامتی درخت نباشد ، یعنی پوست درخت را نسوزاند  و سلولهای جوان را نکشد.

چسب پیوند  از مخلوط کردن اجسام مختلف که هر کدام دارای چند یا یکی از خواص نامبرده می باشد  به دست می آید  و این اجسام عبارت است از : صمغ –سقز – قیر- زفت – موم – پیه- روغن کتان – پارافین – دوده – گل افرا – و در بعضی موارد الکل و تربانتین .در عمل تعداد معینی از اجسام نامبرده را به نسبت معین با یکدیگر  مخلوط نموده  مورد استفاده قرار می دهند.

ترکیب و تهیه چند نوع چسب

مخلوط اول : زفت 300 گرم – رزین 100 گرم – موم 50 گرم – پیه 25 گرم – گل افرا 25 گرم.

کلیه مواد نامبرده به غیر از گل افرا را بعد ازخرد کردن باهم ذوب نموده پس از ان گل افرا را اضافه می کنند.بعد از آنکه در اثر بهم زدن ملوط یکنواختی تهیه شد ، ان را در آب سرد ریخته آنقدر مالش می دهند تا یک جسم کروی و سفتی به دست اید.

مخلوط دوم: رزین 250 گرم – زفت 750 گرم – پیه 250 گرم – و گل افرا 500 گرم .رزین و زفت از طرفی و پیه از طرف دیگر علیحده ذوب و بعداً مخلوط شده به مجموع مواد مذاب نامبرده گل افرا را اضافه می کنند.

مخلوط سوم : رزین 5 قسمت – زفت 3 قسمت – پیه 1 قسمت – گل افرا 2 قسمت.

دو جسم اول را علیحده و پیه را جداگانه ذوب نموده باهم مخلوط می کنند و بعد گل افرا را اضافه می نمایند.

مخلوط چهارم : موم 2 قسمت – صمغ (رزین ) 4 قسمت – پیه 1 قسمت.

مخلوط پنجم:موم 400 گرم – پیه 150 گرم – سقز 100 گرم.

مخلوط ششم : موم 5 قسمت صمغ (رزین ) 16 قسمت -روغن کتان 1 قسمت – دوده یا افرا 2 قسمت.

به طوریکه ملاحظه می شود انواع چسب و طرز تهیه آن متفاوت استو هر باغبان باید مطابق آب و هوای منطقه خود با مواد نامبرده چسب مناسبی تهیه کند.

چسب سرد

مخلوط اول : رزین 1000 گرم – موم 500 گرم – الکل 180 سانتی متر مکعب

مخلوط دوم: زفت 5000 گرم – گچ نرم 1200 گرم – اکل صنعتی 900 گرم - تربانتین 600 گرم موم 100 گرم.

زفت و موم را جداگانه ذوب نموده مخلوط می کنند سپس الکل  و تربانتین را با هم در مخلوط بالا  ریخته مدتی هم می زنند  بعد گچ را به تدریج اضافه می کنند و آنقر هم می زنند تا محلول یک دستی به دست آید.این چسب مانند کلیه چسب های سرد باید پس از سرد شدن مورد استفاده قرار گیرد.

مخلوط سوم : زفت 1100 گرم – پیه 500 گرم – موم 250 گرم – الکل صنعتی 250 گرم.

برای نگهداری چسب سرد باید مقدار کمی از آن را در جعبه فلزی که در آن کاملاً بسته شود و هیچ منفذی برای تبخیر الکل یا تربانتین نداشته باشد قرار دهند.

طرزاستعمال چسب پیوند

هنگام استعمال چسب نکات زیر باید مورد توجه قرار گیرد:

1- کلیه زخمهای درخت و محل پیوند را باید فوراً و بدون وقت پس از انجام عمل پیوند با چسب بپوشانند.

2- در مصرف چسب نباید صرفه جویی کرد یعنی با ید به مقدار زیاد آن را روی زخمهای درخت قرار داد.تا از نفوذ آب و هوا زیر پوست گیاه به حداکثر و به طور موثری جلوگیری به عمل آید.

3- در انتهای پیوندک اگر بریدگی وجود داشته باشد باید آن را نیز زیر چسب پیوند پوشانید.

4- در صورتی که چسب گرم مورد استفاده قرار گیرد درجه حرارت آن باید به اندازه ای باشد که انگشتان بتوانند تحمل آنرا بنمایند زیرا در غیر اینصورت گرمای زیاد چسب باعث سوختن پوست و کشته شدن سلولهای زنده طبقه مولد و بطور کلی تمام سلولهای نبات که با چسب تماس دارند می گردد.

انتخاب پایه و پیوندک

پایه و پیوندک باید هر کدام دارای خواص و صفاتی باشد تا پیوند زدن ممکن  و یا از نظر اقتصادی مقرون به صرفه گردد.

1- انتخاب پایه: بهترین پایه باید دارای شرایط زیر باشد:

مقاومت به سرما-این موضوع در نواحی گرمسیر و یا نقاطی که دارای آب و هوای معتدل می باشندچندان دارای اهمیت نیست ولی در مناطث سردسیر برای دوام درخت پیوندی و برداشت بهره کافی باید پایه هایی انتخاب نمود که در مقابل سرمای سردترین زمستان محل مقاومت کند و مخصوصاً این نکته را باید در نظر گرفت که مقاوت پایه به این عمل باید بیشتر از مقاومت پیوندک باشد چه اگر پایه به سرما حیای تر از پیوندک باشد در سالهای خیلی سرد و فوق العاده درخت پیوندی به کلی از ریشه خشک می شود در صورتی که اگر مقاومت آن زیادتر شد.در چنین سالی هر وقت پیوندک در اثز سرما ازبین رفت می توان ازریشه قوی یا زیاد پایه که د مقابل سرما اثتقامت کرده استفاده نموده مجدداً آن را پیوند کرد.در این صورت نمو پیوندک  سریع بوده زودتر از درختی که پایه آن جوان و ضعیف است میوه خواهد داد.

 2-ازدیاد پایه: برای پایه نوعی را باید انتخاب نمود که تکثیر آن به آسانی و با هزینه کم میسر باشد و مخصوصاً تا جایی که ممکن است باید پایه را بوسیله غیر تناسلی ازدیاد کرد زیرا فقط در این صورت است که پایه ها یکنواخت و از یک جنس بوده و با در نظر گرفتن اثر متقابل پایه و پیوندک در یکدیگر باغ یکنواخت به دست می آید و بهره برداری از آن آسانتر و کم هزینه تر می شود.

3- مقاومت به بیماریها: یکی از شرایط مهم در انتخاب پایه مقاومت آن به انواع مختلف بیماریها  و آفات می باشد .مثلا درباره انواع مو که از نظر علمی به ویتیس وینفرا معروف است ( کلیه موهای ایران از این نوع است ) مورد حمله حشره زیر زمینی واقع می گردد که فیلکسر نام دارد.این آفت روی ریشه مو زندگانی می کند  و در مدت نسبتاً کمی درخت را خشک نموده  از بین می برد.در مقابل موهای محلی ایران یک نوع دیگردرخت انگور یافت می شود که اصل آن از آمریکا بوده  و این حشره به ریشه آن صدمه نمی زند.

خوشبختانه این آفت در ایران مشاهده نشده ولی هر گاه در ناحیه شیوع یافت باید موی ایرانی را روی پایه آمریکایی پیوند نمود.تا بوته انگور از گزند فلیکسر در امان بماند.

4- آسانی عمل پیوند زدن:پوست پاره ای از گیاهان به سختی از چوب جدا می شود ودر بعضی دیگر پوست به اندازه ای نازک است که جدا کردن آن از چوب غیر مقدور می باشد.و این موضوع در پیوند تاجی و شکمی دارای اهمیت فراوان است.بنابراین در مورد پیوند کردن باید نوعی از گیاه به عنوان پایه انتخاب شودکه به آسانی بتوان پوست آن را از چوب جدا نمود.

5- مقدار و نوع ریشه:نباتاتی که دارا یریشه سطحی و قوی می با شند بر گیاهانی که دارای ریشه عمودی و ضعیف می باشند از نظر پایه ترجیح دارند چه تغییر مکان دادن درختانیکه ریشه سطخی دارند به مراتب آسانتر و موفقیت در گرفتن آنها در محل اصلی بیشتر از درختانی است کا دارای ریشه عمودی هستند.

6- پا جوش دادن پایه:درختانی که پاجوش زیاد تولید می نمایند صلاحیت آن را ندارند که به عنوان  پایه مورد استفاده قرار گیرند زیرا پاجوش باعث ضعف درخت پیوندو درنتیجه نامرغوبی میوه آن می شود و از بین بردن یعنی کندن آنها نیز مستلزم صرف وقت و هزینه زائد است.مثلاً برای ازدیاد و انتشار انواع یاس  درختی یا خوشه ا ی اصلاح شده  بهتر است از برگ نوبه عنوان پایه استفاده شود تا یاس درختی معمولی  و نرک زیرا نوع اخیر بنابر طبیعت  تولید پاجوش زیاد می نماید در صورتی که برگ نو کمتر پاجوش می دهد.

7- توافق پایه با انواع مختلف خاک:هر چند یک نوع معین از گیاه را نمی توان در خاکهای مختلف کاشت و از نظر علمی یک نوعمعین از نبات در نوع معینی از خاک بهترین  نتیجه را می دهد ، معهذا از نظر اقتصادی  و تهیه نهال پیوندی برای فروش باید سعی نمود که پایه انتخاب شده در بیشتر از انواع خاک ها زندگانی کرده و بهره کافی بدهد.

انتخاب پیوند- پیوندک نیز مانند پایه دارای صفاتی می باشد که ذیلاً به شرح آن می پردازیم :

1- فرابت و تجانس آن با پایه به قسمی که شرح آن گذشت.

2- پیوندک باید یکساله بیاشد.در پیوند پائیزه می توان از شاخه های همان سال یعنی از شاخه هایی که در بهار ظاهر شده اند استفاده نمود.سن پیوندک نباید از یکسال تجاوز نماید ولی باید کاملاً رسیده باشد .یعنی چ.ب آن به اندازه کافی سفت گردیده . مواد ذخیره کافی در آن جمع باشد.

3- پیوندک باید از شاخه های گل یا میوه دهنده پایه مادر تهیه شود.پیوندی که از شاخه نرک  برداشت شود معمولاً میوه نخواهد داد.

4- بهتر است پیوندک را از قسمت وسطی شاخه تهیه نمایند زیرا جوانه های قسمت فوقانی خیلی جوان و ضعیف هستند و جوانه های تحتانی شاخه کم محصول می باشند.

5- در درختانی که دوره استراحت کامل دارند برای پیوند بهاره باید پیوندک را بعد از شروع دوره استراحت و قبل از بیدار شدن پایه مادری از خواب زمستانه تهیه نمود.هر گاه خطر یخبندان و سرمای شدید در بین باشد قطع پیوندک از درخت مادر قبل از یخبندان باید انجام گیرد زیرا سرمای شدید شاخه ها را خشکانیده و از بین می برد.

در نگهداری پیوندک هایی که قبل از موعد پیوند کردن از شاخه مادری جدا می کنند باید دقت زیاد نمود و آنها را در محلی نگه داشت که سرما به یه پیوندک صدمه نزند و گرمای بی موقع نیز باعث بیدار شدن و در نتیجه تبخیر و خشک کردن انها نشود . برای این منظورشاخه ها را در خزه و یا در خاک اره مرطوب در مکانی که حد اکثر 5 تا 6 درجه حرارت داشته باشد نگاه می دارند.برای حفظ پیوندک از سرما و یا گرما ممکن است آنها را در نقطه ای از باغ زیر خاک کرد.

6- پیوندک و پایه در یک درجه ار فعالیت حیاتی باشد و اگر این امر ممکن نشود پایه نسبت به پیوندک جلو باشد یعنی دارای فعالیت بیشتر باشد.به عبارت دیگر پایه باید قبل از پیوندک از خواب زمستانی بیدار شده شروع به فعالیت نماید ( در پیوند بهاره ) زیرا در غیر این صورت پیوندک قبل از جوش خوردن با پایه  شروع به فعالیت کرده  در اثر تبخیر و از دست دادن جزیی ذخیره غذایی که با خود همراه دارد  و نرسیدن مواد غذایی از پایه قبل از جوش خوردن خشک می شود.

تهیه پیوندک

در پیوند اسکنه تهیه پیوندک خیلی ساده و آسانتر از تهیه پایه است.یعنی شاخه ای که حداکثر به ارتفاع 10 سانتی متر و دارای دو یا سه جوانه در انتهای فوقانی باشد انتخاب نموده قسمت تحتانی آن را در طول 4 تا 5 سانتی متر از دو طرف متقابل به طور مورب می تراشند یعنی دو سطح تراش نسبت به یکدیگر مایل می با شند.

قرار دادن پیوندک روی پایه

بر نصب پیوندک روی پایه باید دو لب شکاف انتهایی آن را به وسیله چاقوی پیوند زنی ( اگر پایه نازک باشد) و یا دستگاه مخصوص پیوند اسکنه از یکدیگر باز نموده پیوندک را در داخل آن قرار داد.

یکی از موارد استعمال پیوند اسکنه در درختان خانواده سوزنی برگها مانند انواع کاج می باشد . درباره این دسته از درختان و پاره ای از گیاهان دیگر مانند گردو باید پیوند اسکنه ای را در جوانه انتهایی زد.یعنی بدون اینکه قبلاً انتهای پایه  را قطع کنند جوانه انتهایی آن را که نسبتاً درشت است از وسط ودر طول شاخه شکاف داده و پیوندک را نیز که دارای جوانه انتهایی می باشد یعنی از انتهای شاخه باید انتخاب شود پس از تراشیدن و تیهه آن در شکاف پایه قرار داده می بندند.

در پاره ای از نباتات دیگر مانند آزاله و بعضی از جور های خانواده تیغی ها( کاکتاسه) به جای اینکه پایه را شکاف دهند و پیوندک را بترشاند عمل بر عکس انجام می دهند.یعنی انتهای پایه را تراشیده و قسمت  تحتانی پیوندک را شکاف می دهند.در این پیوند نیز پیوندک باید دارای جوانه انتهایی باشد.یعنی نوک آنرا نباید قطع کرد.

2- پیوند تاجی: در این پیوند نیز شاخه را از درخت جدا کرده روی انتهای پایه که به طور افقی قطع گردیده زیر پوست ساقه آن را قرار می دهند.

تهیه پایه: اگر پایه جوان باشد پس از قطع انتهای آن در محلی که پیوندک باید نصب شود با چاقوی پیوندزنی پوست پایه را از چوب جدا می نمایند به نحوی که پوست شکاف نخورد.الین امر در پایه های جوان که پوست انها نازک می باشد و نرمی خود را از دست نداده اند ممکن است ولی در پایه های کهن که پوست درخت چوب پنبه ای شده و سفت شده این طرز عمل مقدور نیست.برای اجرای پیوند تاجی در پایه های نوع اخیر شکافی عمودی به عمق چند میلیمتر و طول 4تا 5 سانتیمتر در پوست درخت و در محل پیوند ایجاد نموده و با نوک چاق5وی پیوند زنی پوست درخت را از چوب جدا می کنند به قسمی که پوست از پایه جدا شود ولی قطع نگردد و بعد پیوندک را زیر پوست قرار می دهند .در طرز اول بستن پیوند لازم نیست ولی در طریقه دوم باید پیوندک را به وسیله ریسمان در محل مناسب خود ثابت نگه داشت.

تهیه پیوندک

در پیوند تاجی قسمتی از پیوندک که باید زیر پوست پایه قرار گیرد دارای ضخامتی خواهد بود که بتوان آن را به آسانی زیر پوست پایه قرار داد.برای این منظور در پیوندک های نازک انتهای تحتانی آن را بطور مورب قطع می کنند ولی در شاخه های ضخیم پیوندک باید به اصطلاح معروف شانه دار باشد.یعنی اول قسمت بالای تراش پیوندک را افقی قطع نموده ( تقریباً تا مرکز یعنی وسط ضخامت پیوندک) و سپس بقیه را در امتداد سطح موربی که طول آن تقریباً در حدود 3تا 4 سانتی متر می شود از پیوندک جدا نماید.

3- پیوند نیمانیم: پیوند انگلیسی یا نیمانیم که در سایر ممالک خیلی مرسوم است و در هوای آزاد مورد استفاده قرار می گیرد در ایران فقط در گلخانه برای پیوند درختچه های تزئینی از قبیل گل سرخ – یاس درختی – درخت برف یا زبان گنجشک- گل نارون مجنون – موچسب و غیره مورد استعمال دارد.در این پیوند تا جایی که ممکن است  باید پایه و پیوندک دارای  یک قطر باشند در این صورت تهیه پایه و پیوندک یکسان بوده هیچ تفاوتی  بین انها نیست ولی هر گاه پایه قطورتر از پیوندک باشد طرز تهیه انها متفاوت خواهد بود.

انواع پیوند نیمانیم: پیوند نیمانیم را به دو طریق می توان انجام داد.یکی ساده و دیگری شکاف دار.در پیوند نیمانیم ساده اگر پایه و پیوندک دارای یک قطر باشد انتهای هر دو آنها را به طور مورب به قسمی که سطح مقطع در حدود 2تا3 سانتی متر باشد قطع می کنند پس از تراشیدن پایه و پیوندک  دو مقطع را با یکدیگر منطبق کرده یعنی روی هم قرار داده با ریسمان می بندند و چسب می زنند.

در پیوند نیمانیم  شکاف دار پایه و پیوند را به طور عمودی شکاف می دهند.در موقع نصب پیوندک روی پایه لبه شکاف یکی از دو قسمت به شکل زبانه داخل شکاف دیگری قرار گرفته و بدین طریق باعث استحکام پیوند می شود.طول شکاف مساوی ثلث طول سطح مورب مقطع می باشد و ابتدای ان در آخر ثلث اول مقطع ووانتهای آن اول ثلث سوم سطح نامیرده قرار دارد.

پیوند رو میزی: پیوند رومیزی پیوند نیمانیمی است که پایه قلمه بدون ریشه و محل خارج از زمین در مکان سر پوشیده ای می باشد و چون عمل پیوند کردن روی میز انجام می گیرد این نوع پیوند را رومیزی نام نهاده اند.

طرز نصب کردن پیوندک روی پایه با پیوند نیمانیم ساده یا شماف دار هیچ تفاوت ندارد ولی برای جوش خوردن پایه باید محیط مناسبی به ترتیب که ذیلاً شرح می دهیم ایجاد نمود.قلمه ای که به عنوان  پایه مورد استفاده قرار می گیرد  20 تا 30 سانتی متر طول دارد  و پیوندک دارای 2 تا 3 جوانه می باشد.

پس از آنکه پیوندک روی پایه قرار داده شد و اطراف ان را با ریسمان بستند و با چسب پوشاندند قلمه های پیوند شده را دسته کرده هر 30 تا 50 عدد آن را با هم می بندند.از طرف دیگر در جعبه چوبی که ابعاد آن متناسب با مقدار قلمه پیوند شده است مقداری خاک اره یا خزه به ارتفاع تقریبی 5 سانتی متر می ریزند و دسته قلمه را بطور عمودی  پهلوی یکدیگر روی خاک اره ته جعبه بطور مرتب قرار می دهندو روی این قلمه ها را  با خاک اره به ارتفاع 5 سانتی متر می پوشانند و طبقه دیگری از قلمه پیوند شده روی آن قرار می دهند و این عمل را تکرار می کنند تا جعبه پر شود و بتوان روی ان را با قشری از خاک اره به ضخامت 5 تا 10 سانتی متر پو شاند.پس از آنکه جعبه پر شد، مقدار ریادی آب روی قلمه ها  می ریزند تا خاک اره و یا خزه بین ردیف ها کاملاً خیس شود.در این موقع در جعبه را بسته در محلی که اقلاً 30 درجه و حد اکثر 35 درجه حرارت داشته باشد  قرار می دهند بعد از 15 تا 20 روز پیوندها جوش خورده باید انها از جعیه خارج نمود و در خاک برای ریشه دار شضدن قلمه ها ( یعنی پایه پیوند شده ) کاشت.

4- پیوند ترصیعی: این نوع پیوند شبیه به پیوند اسکنه است با این تفاوت که در پیوند ترصیعی تنها به ایجاد شکاف در پایه اکتفا نمی شود بلکه قطعه ای از چوب و پوست پایه را که مقطع آن دارای شکل مثلثی می باشد از داخل پایه طبق  بیرون می آورند.

برای تهیه پیوندک دو طرف انتهای تحتانی ان را به نحوی می تراشند که بتوان آن را در قسمت خالی پایه قرار داد.

اشکال اجرایی این طرز پیوند که محکم ترین انواع پیوند انتهایی می باشد در این است مه تراش پیوندک و تهیه جای ان در پایه باید به قسمی باشد که این دو قسمت کاملاً در یکدیگر قرار گیرند و در موقع اتصال آنها به یکدیگر فضای خالی و هوا بین جدارهای آنها نباشد یعنی پایه و پیوندک کاملاً به یکدیگر بچسبندند.بستن پیوندک و پوشاندن آن با چسب در پیوند ترصیعی نیز لازم است.

ب)- پیوند جانبی: در پیوند جانبی بدون قطع انتهای پایه پیوندک را در منطقه ای از سطح جانبی آن نصب می نمایند.

پیوند قاشی

 از این پیوند زمانی استفاده می شود که درخت پوست نمی دهد  و پایه و پیوندک در حالت خواب هستند.روش کار بداین ترتیب است : 1- برای آماده کردن پیوندک شاخه ای که قطر آن 1 تا 5/2 سانتی متر است انتختاب کرده برش با زاویه 45 درجه در زیر جوانه ، سپس از 5/2 سانتیمتری بالای جوانه یک برش مورب  به طرف پائین در داخل ساقه زده می شود تا به برش اول برسد.در پا یه نیز برشهایی کاملاً مشابه پیوندک ایجاد کرده پس از حذف قسمت زائد آن ایه و پیوندک را با هم جفت می کنند و می کوشند تا لایه های زاینده کاملاً در تماس با یکدیگر قرار گیرند .در محل پیوند جوانه را باید با نوارهای پلاستیکی  ویپه پیوند جوانه یا مواد مشابه محکم نگه داشت.پوشاندن پیوندگاه با چسب پیوند ضروری است  ولی باید متوجه بود که روی جوانه چسب زده نشود ممکن است اطراف محل پیوند را با خاک پوشانده اند تا از خشک شدن محل پیوند جلوگیری شود.

پیوند مهاری: گاهی روی درخت شاخه های بزرگی وجود دارند که زاویه آنها با تنه اصلی کم  است و خطر شکسته شدن دارند برای جلوگیری از این مشکل یک شاخه کوچک مناسب  (پیوندک) در نزدیکی شاخه بزرگی که قرار است. بر روی آن پیوند زده شود( پایه) برگزیده به اندازه ای که لازم است کوتاه می گردد. وبه روشی مشابه پیوند اتصالی به شاخه اصلی پیوند زده می شود.

انواع مختلف پیوندهای مجاورتی:

در عمل سه نوع پیوند مجاورتی تشخیص می دهندکه عبارت است از پیوند مجاورتی انتهائی ، جانبی و شکمی ( کمانی)

پیوند مجاورتی انتهائی: در این پیوند انتهای پایه را قطع نموده مانند انتهای پایه در پیوند نیمانیم تراش می دهند.برای تهیه پیوندک پوست نقطه از شاخه را برداشته تا جایگاهی برای انتهای پایه ایجاد شود.پس از قرار دادن پیوندک روی پایه این دو را محکم با یکدیگر بسیه و اطراف آن را با چسب پیوند می پوشانند.

پیوند مجاورتی جانبی: در این قسم پیوند انتهای شاخه پیوندک و پایه را قطع نمی کنند بلکه در نقطه از طول ساقه هر کدام از دو قسمت نامبرده مقداری از پوست درخت را با چاقوی پیوند زنی می تراشند بنحوی که چوب پیوندک و پایه در سطح آنها از یک قشر سلولهای طبقه مولده پوشیده شده ظاهر گردد.پس از قرار دادن پیوندک و پایه پهلوی یکدیگر انها را محکم بسته و با چسب اطراف پیوندک و پایه را می پوشانند.

پیوند مجاورتی کمانی ( شکمی) : این طرز پیوند شباهت نام به پیوند شکمی دارد و طرز عمل طبق طرز اجرای پیوند شکمی است.یعنی در نقطه مناسبی روی پایه دو شکاف عمود به یکدیگر که نسبت به شاخه یکی عرضی و دیگری در امتداد طول ساقه قرار گرفته است ایجاد می نماید.در پیوند مجاورتی شکمی باید توجه نمود که شکاف عرضی در قسمت پائین شاخه یعنی نسبت به جوانه انتهایی زیر شکاف طولی قرار گیرد.

در موقع تهیه پیوندک باید دقت کرد که تراش انتهایی ان از 5 تا 10 میلی متر بالاتر و در طرف مقابل یک جوانه شروع شود زیرا این جوانه است که بعداً یعنی پس از جوش خوردن پیوندک و قطع آن از درخت مادری شاخه مطلوب را ایجاد خواهد نمود.

پیوند نباتات تیغی: نباتات تیغی که کاکته نیز نامیده می شوند گیاهانی هستند که بنابر مقتضیات محل رویش که دارای هوای گرم و خشک می باشد برگهای خود را از دست داده اند و دارا یتیغهای  زیاد گردیده اند و علاوه بر این ساقه ها انها سبز و گوشتی یعنی نرم مانده است و مقدار زیادی اب در خود ذخیره نموده است .این گیاهان که اغلب دارای شکلهای غیر عادی و قابل توجه می باشند در اثر پیوند تغییر شکل داده بیشتر موجب اعجاب می شود.

در نباتات تیغی پیوند فصل گل دادن گیاه را تغییر داده و موجب بقای انواعی که در شرایط گلخانه ها نمی توانند روی ریشه خود زندگانی کنند می گردد.

طرز عمل : از نظر پیوند انواع نباتات تیغی را به دو دسته تقسیم می کنند یکی گیاهان تیغی پهن و نازک و دیگری تیغهای گرد و استوانه ای (کروی شکل )

برای پیوند کردن دسته اول شکافی در انتهایفوقانی پایه و یا روی سطح جانبی آن ایجاد نموده پیوندک را پس از آنکه پوست قسمتی که باید با پایه جوش بخورد یعنی انتهای تحتانی آن برداشته شد این قسمت را در پایه داخل می کنند و سپس پیوندک را به وسیله دو یا سه تیغ از همان پایه در محل ثابت نگاه می دارند.جهت بستن پیوند ریسمان احتیاج نیست.

در دسته دوم انتهای فوقانی پایه را کاملاً افقی قطع نموده و پس از آنکه پیوندک را نیز به همین ترتیبق حاضر کردند ، پیوند را روی پایه قرار داده ریسمانی که از روی پیوندک عبور کرده و از زیر گلدان هم می گذرد به یکدیگر می بندند تا در اثر تکان خوردن گلدان یا وزش بادی پیوندک از جای خود تکان نخورد.( قبل از ریسمان می توانیم پنبه ، پشم و یا پارچه را روی پیوندک قرار دهیم )

پیوند شکافی جانبی

در پیوند شکافی جانبی طرز عمل کاملاً شبیه به طریقه پیوند ترصیعی است با این تفاوت که در پیوند جانبی به جای انکه قسمتی از پایه را به طور عمودی در آورند انم را بطور مایل به نحوی شکاف می وهند که شکاف به مرکز یعنی وسط ساقه پایه نرسد.در غیر این صورت علاوه بر دشوار شدن ، علاج زخم حاصله استقامت تنه پایه را نیز کم می کند و در اثر جزیی ضربت این قسمت فوقانی آن در محل پیوند از بقیه ساقه جدا می شود.

پیوند جانبی زیر پوست

در پیوند تاجی پوست پایه را به وسیله چاقوی پیوند زنی جدا کرده بدون اینکه پوست شکافی بخورد ( در پایه هی جوان ) پیوندک را زیر پوست یعنی بین پوست و چوب پایه قرار می دادند.در پیوند جانبی زیر پوست نیز این عمل اجرا می شود ولی از آنجایی که انتهای پایه قطع نشده باید از سه طرف یعنی بالا و دو طرف چپ و راست به وسیله یک شکاف افقی و عمودی پوست پایه را به طول 4 تا 5 سانتی متر قطع و از بدنه پایه جدا نمود.پیوندک را که مانند پیوندک در پیوند تاجی تراشیده اند روی چوب لخت یعنی بدون پوست پایه قرار می دهند و پوست پایه را که قبلاً جدا کرده بودند ولی هنوز از یک طرف به پایه متصل است روی پیوندک قرار داده با ریسمان محکم می بندند.

پیوند نیمانیم جانبی

در این پیوند پیوندک را مانند پیوند نیمانیم ساده یا شکاف دار تهیه می نمایند و قسمتی از پوست پایه را به طول 2 تا 3 سانتی متر یعنی به اندازه طول مقطع پیوندک برداشته و شکافی در چوب پایه ایجاد می نمایند.( در پیوند انگلیسی جانبی شکاف دار) مانند پیوند نیمانیم معمولی و یا انتهای پیوندک و پایه را به یکدیگر متصل می کنند.

پیوند پلی

در میان فواید پیوند گفتیم که برای  حفظ درختانی که در زمستان از حیوانات جونده صدمه دیده اند و محکوم به خشک شدن و از بین رفتن هستند از پیوند پلی استفاده می کنند.نوع پیوندی که موردئ استفاده قرار می گیرد تقریباً پیوند نیمانیم جانبی ساده می باشد.

تهیه پایه : برای تهبیه پایه به طریق زیر عمل  می کنند:

1- بالای قسمتی از پایه که صدمه دیده و به فاصله 10 تا 15 سانتیمتر از زخم تنه پوست درخت را در چند نقطه می تراشند به قسمی که قسمتهای تراشیده شده به فواصل مساوی و مرتب درز اطراف تنه قرار گیرد.تعداد این نقاط نسبت به ضخامت تنه درخت از 3 تا 5 و گاهی بیشتر تفاوت نمی کند.

4- خاک پای درخت را بر می دارند تا قسمت تحتانی کله یا یقه درخت و یا چند ریشه ضخیم ظاهر گردد.روی این قسمت اخیر و در مقابل تراشهای تنه درخت پوست چند نقطه را بر می دارند.تعداد تراشهای بالا و زیر زخم باید مساوی و محلشان مقابل یکدیگر باشد.بدین قسم عمل تهیه پایه خاتمه می یابد.

تهیه پیوندک

شاخه هایی که طول آنها مساوی فاصله بین دو قسمت متقابل و تراشیده تنه و ریشه است از پایه مادری جدا نموده و دو انتهای آن را بطور مورب یعنی مانند پیوند نیمانیم ساده قطع می کنند.

اتصال پیوندک و پایه

دو سر پیوندک را روی قسمتهای تراشیده تنه و ریشه درخت قرار داده به وسیله میخ مفتولی به طول 2 تا 3 سانتی متر در جای خود ثابت نگه می دارند.( زیرا ریسمان استحکام و قدرت مافی برای نگه داشتن پیوندک را در جای خود ندارد) و اطراف زخمهای پیوند را با مقدار زیادی چسب می پوشانند

پیوند جوانه

در عمل دو نوع پیوند جوانه مشاهده می شود.یکی پیوند جوانه زیر پوست که نزد باغبانان به پیوند شکمی معروف است و دیگری پیوند لوله.

1) – پیوند شکمی : در این پیوند ، پیوندک فقط از یک جوانه تشکیل شده و آنرا در نقطه اختیاری از طول ساقه پایه زیر پوست قرار مسی دهندذ.

تهیه پایه : برای اینکه نتوان جوانه پیوندک را زیر پوست ساقه قرار داد لازم است که پوست پایه به آسانی  از چوب آن جدا شود و این امر ممکن نیست مگر اینکه شیره نباتی در جریان باشد یعنی پایه تا اندازه ای دارای فعالیت حیاتی باشد و به اصطلاح معروف پایه آب دار بوده پوست بدهد و این امر فقط در بهار و پائیز میسر است زیرا در زمستان شیره نباتی راکد بوده  و در تابستان نیز گرمای هوا تا اندازه ای پوست پایه را خشک نموده مانع از جدا شدن آن از چوب می گردد.

برای تهیه پایه به طرق مختلف عمل می نمایند.بطور معمول دو شکاف کم عمق بوده و عمود بر یکدیگر یکی کوتاه و افقی و دیگری طویل ( در حدود 2 تا 3 سانتی مت ) و عمودی روی ساقه پایه انجام می گیرد.در صورتیکه پایه حاضر برای پیوند کردن باشد به آسانی می توان با نوک چاقوی پیوند زنی پوست دو طرف عمودی پایه را از چوب جدا نمود و پس از قرار دادن پیوندک زیر پوست عمل پیوند کردنه را انجام داد.

در بعضی از درختان مانند درخت پسته که دارای شیره می باشد پس از خراش دادن پوست آنها را از محل زخم شیره جاری شده و اگر جوانه پیوندک زیر شکاف باشد این شیره روی آنرا پوشانده و مانع جوش خوردن پیوند می گردد.برای رفع این مانع کافی است که شکاف افقی را پائین یعنی زیر شکاف عمودی قرار دهند.در این صورت جوانه پیوند بالای شکاف افقی واقع شده شیره درخت از زیر آن جاری می گردد و صدمه دای به پیوندک نمی زند.

بعضی از باغبانان برای دو شکاف 3 شکاف روی پایه می دهند.دو شکاف عمودی به فاصله تقریبی 5 تا 10 میلیمتر و یک شکاف افقی که وسط دو شکاف عمود را به یکدیگر متصل نماید.

در این طرز تهیه پایه قطعات پوست پایه را به طرف بالا و پائین برگردانده جوانه پیوندک را روی چوب می گذارند و پس از قرار دادن مجدد پوست پایه را روی پیوندک آنرا با ریسمان می بندند.

اگر پایه جوان باشد به یک شکاف عمودی اکتفا می کنند. این طرز عمل در اصفهان انجام می شود و بتوان تا اندازه ای آن را خم کرد زیرا برای قرار دادن پیوندک باید درخت را بطرفی که شکاف واقع شده خم کرد تا در اثر این عمل دو لب شکاف از هم دور شده پوست پایه از چوب جدا شود.در این موقع جوانه یعنی پیوندک را زیر پوست پایه جای داده درخت را رها می کنند تا بحال اول خود برگردد.

تهیه پیوندک : روی شاخه کاملاً رسیده جوانه انتخاب می کنند و برای جدا کردن آن از شاخه دو شکاف افقی یکی  بالا و دیگر یپائین ئ جوانه روی پوست شاخه جدا می نمایند تا هوا نتواند طبقه مولده زیر پوست پایه  و پیوندک را خشک نماید.معمولاً برای جلوگیری از هر پیش امد اول پیوندک را تهیه نموده در مقداری آب یا محل مرطوبی مانند دهان نگاه می دارند و پس از آن اقدام به تهیه پایه می کنند.

قرار دادن پیوندک روی پایه : برای انجام این عمل با چاقوی پیوند زنی دو لب پوست پایه را در طول شکاف عمودی بلند کرده و انتهای تحتانی آن پیوندک را زیر پوست پایه قرار داده بطور ملایم به طرف پائین فشار می دهندتا تمام پیوندک زیر پوست قرار گیرد.بعد بالا و پائین پیوندک را با ریسمان می بندند.در پیوند شکمی احتیاج به چسب پیوند نیست زیرا در این نوع پیوند پوست پایه تمام قسمتها را می پوشاند و محلی برای هوا کشیدن و یا دخول اجسام نامناسب زیر پیوندک وجود ندارد.

2- پیوند لوله: در این نوع پیوند بجای اینکه فقط یک جوانه  با مقداری از پوست پایه را بعنوان پیوندک مورد استفاده قرار دهند پوست درخت را به شکل استوانه یا لوله که طول ان در حدود 3 تا 4 سانتی متر می باشد و فقط یک جوانه روی آن قرار دارد جدا نموده و به همان شکل دور ساقه پایه قرار می دهند. در این صورت طرز تهیه پایه بنابر اینکه آنرا قطع می کنند و با انتهای پایه پس از جوش خوردن پیوند از بقیه پایه جدا می شود فرق می کند.

تهیه پیوندک : پس از آنکه انتهای فوقانی شاخه حامل پیوندک را به 2 سانتیمتر بالاتر از محل جوانه قطع کردند از دو سانتیمتری زیر جوانه نامبرده با شکافی افقی پوست شاخه را بطور استوانه یعنی دور تا دور از چوب پیوندک جدا می نمایند.

تهیه پایه : بطور معمول پیوند لوله ای را روی شاخه های جوان که قطر آنها تقریباً به اندازه یک مداد یعنی کمتر از یک سانتیمتر است می زنند.برای این کار نوک پایه را نیز قطع کرده و پوست آنرا به شکل نوارهایی تا محلی که پیوندک باید قرار گیرد جدا می نمایند یدون اینکه نوارهای پوست از پایه بریده شود.

برای نصب پیوندک روی پایه انتهای پایه را که پوست آن برداشته شده داخل استوانه پیوندک نموده قسمت اخیر را در طول پایه می لغزانند تا به محلی که قطر پایه و پیوندک یکی باشد برسد.در این محل دو طبقه مولده با یکدیگر کاملاً تماس حاصل می نماید و بدون اینکه محتاج به بستن باشیم پیوند و پایه به هم می چسبند.

در موقع اجرای عمل دو حالت پیدا می شود؛ ممکن است پیوندک قطورتر از پایه باشد یعنی مقدار پوست لوله پیوندک که به شکل سطح مربع مستطیل در آمده زیادتر از یکدور پایه باشد. در این صورت نوار باریکی از کنار سطح مستطیل قطع می کنند و عرض نواز حذف شده به اندازه ای است که پس از قرار دادن پیوندک به دور پایه دو لب پوستی که حاصل جوانه می باشد کاملاً با یکدیگر جفت شود این نوع پیوند را بایستی با ریسمان بست.

ممکن است پایه قطور تر از لوله پیوندک باشد در این صورت نیز لوله پیوندک را شکاف می دهند ولی عرض مستطیلی که لوله پیوندک را نشمیل می دهد کافی نخواهد بود که تمام اطراف قسمت  بی پوست پایه را بپوشاند.بنابراین پس از آنکه پیوندک را به دور پایه پیچیدند قسمتی از آن که بی پوست و لخت می ماند بایدبا پوست خود پایه که در موقع تهیه ان از چوب جدا کرده بودند ولی هنوز به پایه آویزان بود پر و پوشیده شود بعد از قرار دادن پیوند روی پایه اطراف آنرا با ریسمان می بندند و زخمها را با چسب پیوند می پوشانند .این طرز اخیراً در استعمال زیاد درخت گردو است.

پیوند شاخه قبل از جدا کردن پیوندک از پایه مادر( پیوند مجاورتی)

پیوند مجاورتی تنها پیوندی است که ممکن است بدون دخالت انسان انجام گیرد ودر طبیعت زیاد دیده می شود.این طرز پیوند از ازمنه قدیم مرسوم بوده است.در چنکلها و باغات دو تنه درخت یا شاخه انها در اثر تماس دائم و سائیده شدن به یکدیگر پوست بین انها از بین رفته دو طبقه مولده با یکدیگر جوش می خورد.

 

احتیاط های لازم در موقع پیوند کردن نباتات تیغی:

1- سطح مقطع در پیوندک و پایه کاملاً صاف باشد.2- عمل باید به سرعت انجام گیرد تا رطوبت دو مقطع خشک نشود.3- در موقع اتصال دو قسمت پیوند باید مقطع پیوندک را چند مرتبه روی انتهای پایه بمالند تا حباب هوا بین پایه و پیوندک باقی نماند.4- موقع پیوند نباتات تیغی از اواخر بهار تا اول ماه سوم تابستان می باشد. 5- در تمام مدتی که پیوند جوش نخورده است گلدان را باید در آفتاب قرار داد.

مواظبت نهال پیوند شده : معمولاً در نواحی سردسیر که شدت سرما و یخبندان زیاد است ، بهتر است پیوندهای بهاره و پیوند آخر تابستان را با پوشش سبکی مانند کاه بلند( کلش ) و یا انباشتن برگ خشک در اطراف پیوندک از گزند سرما حفظ نمائید.

بالا رفتن شیره نباتی در درخت علل زیاد دارد که یکی از مهمترین آنها وجود شاخه یا جوانه فعال در انتهای فوقانی گیاه می باشد.این جوانه مانند تلمبه ای کرده شیر نباتی را بطرف خود می کشد و به همین جهت است که شاخه های فوقانی درخت همیشه شاداب تر و پررشد تر و قوی تر از شاخه هایی است که زیر شاخه انتهایی درخت قرار گرفته است.

حد مطلوب غلظت عناصر غذایی در برگ پرتقال

11- پرتقال: از 30 برگ با سن 5 تا 7 ماه قبل از میوه دهی برای تجزیه برگهای درختان مرکبات استفاده می شود.

جدول 20- حد مطلوب غلظت عناصر غذایی در برگ پرتقال*
 

 

عناصر پرنیاز
(درصد)

ازت
N))

فسفر
(P)

پتاسیم
(K)

کلسیم
(Ca)

منیزیم
(Mg)

گوگرد
(S)

0/3-5/2

2/0-1/0

0/3-2/2

0/2-2/2

5/0

3/0

‌عناصر کم‌نیاز
(میلی‌گرم در کیلوگرم)

آهن
(Fe)

منگنز
(Mn)

روی
(Zn)

مس
(Cu)

بور
(B)

مولیبدن
(Mo)

150-100

100-75

70-40

15-7

75-50

2-1

* حد مطلوب می‌تواند نسبت به رقم، موقعیت جغرافیایی محل، نحوه مدیریت، نحوه نمونه‌‌برداری و عملکرد متفاوت باشد،
لذا تفسیر نتایج و توصیه بهینه کودی بر عهده متخصصین امر خواهد بود.

جدول 21- حد مطلوب غلظت عناصر غذایی در میوه پرتقال*
 

 

ازت
(N)

فسفر
(P)

پتاسیم
(K)

کلسیم
(Ca)

منیزیم
(Mg)

آهن
(Fe)

منگنز
(Mn)

(میلی‌گرم در 100 گرم ماده خوراکی)

150

14

181

40

10

1/0

034/0

روی (Zn)

مس
(Cu)

ویتامین
C

ماده
خشک

قند کل

نیترات
(NO3)

(میلی‌گرم در 100 گرم ماده خوراکی)

(درصد)

(mg/kg FW)

01/0

05/0

53 >

2/13

0/10

100<

* اعداد حد مطلوب می‌تواند نسبت به رقم گیاه، موقعیت جغرافیایی محل، نحوه مدیریت، نحوه نمونه‌برداری و عملکرد متفاوت باشد، لذا تفسیر نتایج بر عهده متخصصین مربوطه است.

جدول 22- حد مطلوب غلظت عناصر غذایی در برگ نارنگی*
 

 

عناصر پرنیاز
(درصد)

ازت
N))

فسفر
(P)

پتاسیم
(K)

کلسیم
(Ca)

منیزیم
(Mg)

گوگرد
(S)

4/3-0/3

2/0-1/0

0/2-0/1

5/2-5/1

4/0-2/0

3/0-

‌عناصر کم‌نیاز
(میلی‌گرم در کیلوگرم)

آهن
(Fe)

منگنز
(Mn)

روی
(Zn)

مس
(Cu)

بور
(B)

مولیبدن
(Mo)

150-100

80-50

50-25

50-25

70-30

2-1

آزمایشات شیمیایی خاک

آزمایشات شیمیایی خاک

آزمایشگاه شیمی خاک از واحدﻫای بخش تحقیقات بهزراعی مؤسسه تحقیقات اصلاح و تهیه بذر چغندرقند بوده که  شروع فعالیت آن حدوداً از سال 1365 می باشد. پرسنل  این آزمایشگاه در حال حاضر شامل یک نفر کارشناس ارشد در زمینه خاکشناسی (تغذیه و حاصلخیزی خاک)،  یک  نفر کارشناس کشاورزی عمومی و دو نفر تکنسین آزمایشگاهی می باشد.

 

 این آزمایشگاه در زمینهﻫای مختلف تجزیه صفات شیمیایی خاک، آب، گیاه و بذور و همچنین برخی صفات فیزیکی خاک به شرح ذیل فعالیت دارد:

1-      اندازه گیری فسفر، پتاسیم قابل جذب خاک و همچنین کربناتها و بی کربناتهای موجود در خاک

2-      اندازه گیری فسفر، سدیم، پتاسیم، کلسیم، منیزیم در گیاه و آب

  

3-      اندازه گیری اشکال مختلف نیتروژن موجود در آب، خاک و گیاه از جمله نیتروزن کل، نیترات و آمونیوم

  


 

  4-      اندازه گیری درصد موادآلی ( درصد کربن) موجود در خاک، همچنین درصد رطوبت موجود در خاک و در اندام مختلف گیاه شامل برگ، دمبرگ، غده و بذر

  4-      اندازه گیری درصد موادآلی ( درصد کربن) موجود در خاک، همچنین درصد رطوبت موجود در خاک و در اندام مختلف گیاه شامل برگ، دمبرگ، غده و بذر

5-      اندازه گیری اسیدیته (PH) و هدایت الکتریکی(EC) آب و خاک 

        

  6-      تعیین بافت، وزن مخصوص ظاهری و PF خاک ( تعیین درصد رطوبت خاک درنقاط مختلف، ظرفیت زراعی، نقطه پژمردگی موقت و دائم)

 7-      اندازه گیری سطح برگ(LA)

  8-      اندازه گیری رطوبت خاک در مزرعه با دستگاههای موجود شاملT.D.R و TRIM

 

 9-      اندازه گیری نور در مزرعه(Sun Scan)

10-   تعیین درصد اشباع خاک

11-   اندازه گیری  فشردگی لایه های مختلف خاک در مزرعه(Peneterometer)

 

 12-   تهیه و تآمین آب مقطر جهت مصارف آزمایشگاه شیمی خاک و سایر آزمایشگاهﻫا.

13-   اندازه گیری تبخیر و تعرق گیاه  با استفاده از دستگاه پرومتر

14-   اندازه گیری کارائی کوانتوم فتوسنتزی با استفاده از دستگاه  استرس متر 

از دیگر فعالیتﻫای این آزمایشگاه می توان به برگزاری دورهﻫای کارآموزی دانشجویان مقاطع  مختلف اشاره کرد که بطور متوسط سالانه بیش از ده نفر در این آزمایشگاه دوره کارآموزی خود را می گذرانند که بالغ بر 2500 ساعت می شود.

این آزمایشگاه با آزمایشگاهﻫای سایر مؤسسات در زمینهﻫای مختلف تجزیه همکاری مشترک داشته و علاوه بر تجزیهﻫای سالانه در مؤسسه تحقیقات چغندرقند که بالغ بر 6000 عدد است، تجزیه نمونهﻫای بخش های تحقیقات چغندرقند در شهرستانها نیز بر عهده این آزمایشگاه می باشد.

روش های توصیه کودی:

 عدم توجه به نتایج آزمون خاک باعث مصرف بیش از حد کود شده که این مصرف علاوه بر ضرر اقتصادی باعث کاهش کیفیت چغندرقند می گردد. در حال حاضر  کوددهی کلیه طرح های در دست اجراء  در ستاد موسسه تحقیقات چغندر قند اعم از بهنژادی، بهزراعی, گیاه پزشکی و تولید بذر (کرج و فیروزکوه)  بر اساس تجزیه خاک و گیاه انجام می گیرد . طبق آمار موجود در برخی از سالﻫا با وجود عدم مصرف هیچگونه کود شیمیایی،  بیش از 100 تن در هکتار ریشه چغندر قند برداشت شده است. بدین ترتیب می توان به اهمیت تجزیه خاک در میزان مصرف کودهای شیمیایی پی برد. از مهمترین عوامل موثر در توصیه مناسب کود های شیمیایی مورد نیاز، روش صحیح نمونه برداری خاک و گیاه  و آماده سازی آن می باشد که در ذیل به اختصار بیان شده است.

تجزیه خاک و گیاه:

مهمترین و مؤثرترین روش جهت دستیابی به کشاورزی پیشرفته از جنبه تغذیه گیاهی مصرف عناصر غذائی بر اساس تجزیه خاک و گیاه می باشد. یکی از قدیمی ترین روشهای برآورد عناصر غذائی مورد نیاز گیاهان از جمله چغندرقند استفاده از آزمایشات مزرعه ای و اعمال تیمارهای مختلف کودی بوده که در نهایت بهترین تیماری که از نظر عملکرد کمی و کیفی در حد مطلوبی بوده بعنوان فرمول غذائی منطقه معرفی شده است. اشکال اساسی روش فوق این است که: حاصلخیزی خاک بر اساس میزان مصرف کود در زراعتهای قبلی, نوع محصول ومدیریت از مزرعه ای به مزرعه دیگر و حتی در خاکهای مشابه بسیار متغیر می باشد. بنابراین کوددهی بر اساس نتایج چندین آزمایش مزرعه ای در یک مزرعه خاص صحیح نیست. یکی دیگر از روشهای ارزیابی حاصلخیزی خاک بر اساس آزمون خاک و گیاه می باشد. در حالیکه این روش به تنهایی کامل نبوده ولی بکارگیری آن وضعیت هریک از عناصر غذایی را در زمان دلخواه میسر می کند. آزمون خاک به منظور تعیین مقدار عنـاصر غذائی قابل استفاده گیاه در خاک انجام می گیرد و بر اساس نــتایج بدست آمــده می توان توصیه کودی مناسب را براساس اعداد و ارقام مبناء و مرجع که از قبل با انجام تحقیقات مختلف مشخص شده انجام داد. مهمترین مرحله در آزمون خاک تهیه و آماده سازی نمونه خاک می باشد. بطوریکه باید نمونه نماینده را انتخاب کرد. متاسفانه در کشاورزی ایران تاکنون توجه چندانی به تجزیه خاک جهت برآورد عناصر غذائی مورد نیاز گیاه نشده است. کشاورزان بخصوص جمعیت سنتی کار تنها بر حسب عادت آبا و اجدادی اقدام به مصرف کودهای شیمیائی بدون هیچگونه اطلاع فنی می نمایند. بخصوص اینکه مبادرت به مصرف بی رویه چند نوع عنصر غذایی محدود پر مصرف از جمله: نیتروژن، فسفر و شاید پتاسیم می کنند. در حال حاضر مصرف بی رویه کودهای شیمیائی صرفه نظر از ضرر اقتصادی باعث آلودگی محیط زیست و تخریب خاکهای کشاورزی شده است.

راههای متعددی جهت تشخیص کمبود مواد غذائی به شرح ذیل وجود دارد:

1-مشاهده وضعیت ظاهری رشد و وقوع علائم کمبود

2-تجزیه بافت گیاهی

3-روشهای بیولوژیکی

4-آزمایشهای کودی در مزرعه

5-آزمون خاک

در بین روشهای ذکر شده مطمئن ترین و واقعی ترین راه تعیین نیاز غذائی گیاه، روش آزمایش های کودی در مزرعه می باشد. این روش معیاری است جهت صحت و سقم سایر روشها البته این روش معایبی نیز دارد از جمله : فوق العاده گران بودن، نیاز به نیروی انسانی متخصص، امکان کمتر کنترل شرایط رشد و نمو و همچنین نیاز به تکرار آزمایش در چند مکان و یا زمان

توجه به تجزیه خاک جهت برآورد عناصر مورد نیاز گیاه قدمتی بیش از دو قرن دارد. بطوری که در سال 1813 سرهامفری داوی انگلیسی در کتاب اصول اساسی شیمی کشاورزی نوشت :

چون گیاهان عناصر غذائی را از خاک دریافت می کنند اطلاع از ترکیب خاک امری الزامی و ضروری است. در سال 1841 لیبگ آلمانی در کتاب شیمی آلی و کاربرد آن در کشاورزی و فیزیولوژی نوشت :

بعنوان یک اصل اساسی در زراعت باید بخاطر داشت که هرچه را از خاک برداشت می کنیم باید به آن برگردانیم. در حال حاضر نیز توجه زیادی به روشهای آزمون خاک و بافت گیاه جهت تعیین نیاز غذائی گیاه معطوف است که در ذیل به شرح آن پرداخته می شود .

 

1- آزمون خاک[1]

همانگونه که بیان شد یکی از روشهای ارزیابی حاصلخیزی خاک بر اساس آزمون خاک می باشد. بطورکلی به آزمایشهای شیمیائی سریع جهت ارزیابی قابلیت استفاده عناصر غذائی موجود در خاک برای گیاه و تعیین مقدار کود لازم به منظور دستیابی به حداکثر عملکرد آزمون خاک گفته می شود.

 

اهداف آزمون خاک

1-تشخیص خاکهای دارای کمبود قبل از کشت و یا در طول دوره رشد گیاه بطوریکه بتوان بر اساس آن مقدار کود لازم را توصیه و رفع کمبود نمود.

2-تعیین سرنوشت کودهای اضافه شده به خاک و ردیابی تغییرات حاصله در قابلیت استفاده عناصر غذائی این کودها پس از وارد شدن به خاک.

3-پیش آگاهی دادن درباره نقاطی که ممکن است در نتیجه مصرف بی رویه کودها، فاضلابها و فضولات در خاک باعث مسمومیت در گیاه، انسان و یا حیوانات شود.

4-تعیین نقاطی که خاک آنها از نظر غلظت عناصر به حد سمیت رسیده و باید از مصرف بیشتر عناصر در آنها به هر شکلی خودداری نمود.

 دو هدف اخیر در حفظ محیط زیست دارای اهمیت فوق العاده ای می باشند.

 

مراحل انجام آزمون خاک

یک برنامه آزمون خاک شامل سه مرحله اجرائی می باشد.

1-نمونه برداری و آماده سازی نمونه خاک.

2-انتخاب عصاره گیر و تجزیه صحیح خاک به منظور تعیین دقیق غلظت عناصر غذائی قابل استفاده گیاه.

3-تعیین نتایج آزمایشگاهی و انجام توصیه کودی جهت دستیابی به عملکرد حداکثر 

از بین سه مرحله فوق مهمترین مرحله آزمون خاک، مرحله نمونه برداری و آماده سازی نمونه خاک است.

بطوریکه باید نمونه نماینده[2] را انتخاب کرد. چنانچه نمونه برداری و آماده سازی آن صحیح انجام نگیرد، به کارگیری بهترین و دقیق ترین وسایل، دستگاهها و یا مجربترین افراد و با بهترین نوع مواد شیمیائی نتیجه ای نداشته و نهایتاً تفسیر آن غلط انجام خواهد شد.

توجه به این نکته ضروریست که تغییرات در نمونه ها حتی در مزرعه کود نخورده هم وجود دارد. بنابراین در برداشت نمونه می بایست دقت کامل را مبذول تا این خطاها به حداقل ممکن کاهش یابند.

ضمن اینکه تغییرات نمونه ها خطا نیست بلکه واقعی است بعنوان مثال در مزارعی که کود نواری داده شده نمونه خاک با فاصله چند سانتی متر ازیکدیگر نیز متفاوت می باشد. در اراضی کود نخورده تغییر در نمونه ها بدینگونه می باشد که نمونه خاک قسمتهای فرسوده شده و نشده (مانند آبشوئی در بعضی قسمتهای مزرعه) حتی تحت مدیریت واحد هم ممکن است متفاوت باشد. علت آن تغییر در میزان آب آبیاری داده شده در ابتدا و انتهای کرت، بافت و مواد آلی خاک می باشد.

بنابراین نمونه برداری صحیح از خاک کاری بسیار مهم و حساس بوده بطوریکه این مرحله از آزمون خاک تعیین کننده درجه دقت و صحت نتایج بدست آمده می باشد.

وزن یک هکتار خاک زراعی با عمق 30 سانتی متر و وزن مخصوص ظاهری 4/1 گرم بر سانتی متر مکعب بیش از چهـار میلیون کیلوگرم است. بنابرایـن نمونـه برداشت شده از یک هکتار زمین باید به گونه ای باشد که بتوان این نمونه حدود یک کیلوگرمی را نماینده این وزن زیاد خاک دانست. به اصطلاح، مشت نمونه خروار به معنی واقعی باشد.

ازطرفی تعداد نمونه مهم است. ابتدا می بایست زمین را از نظر وضعیت ظاهری رنگ، شیب، فرسایش و یا خصوصیات ذاتی مانند بافت، سابقه کشت قبلی، و در زمان داشت و وجود زراعت در زمین بر اساس وضعیت ظاهری همانند رنگ زراعت تقسیم بندی و سپس اقدام به نمونه برداری کرد. به ازاء هر هکتار می بایست حدود 15-10 نمونه برداشت و در نهایت با هم مخلوط و یک نمونه ترکیبی حدود یک کیلوگرم را به آزمایشگاه ارسال نمود.

 آماده سازی نمونه خاک

پس از نمونه برداری آماده سازی نمونه خاک مهم است. چنانچه نمونه برداری به طرز صحیح انجام ولی آماده سازی نمونه به طرز صحیح انجام نگیرد، تغییرات ایجاد شده در نمونه باعث ایجاد خطا در نتایج واقعی خواهد شد. بعنوان مثال چنانچه نمونه برداری به منظور ارزیابی عناصری همانند نیتروژن و گوگرد که تحت تاثیر فعالیت میکروبهای خاک تغییر می کند انجام شود, رعایت نکات ذیل جهت متوقف نمودن فعالیت میکروبهای خاک ضروریست.

1-نمونه برداری در زمانی انجام شود که رطوبت زمین در حد گاو رو باشد.

2-نمونه های برداشت شده با دست کاملاً نرم و در پاکتهای کاغذی ریخته و تا پایان مدت نمونه برداری درب پاکتها، باز و در محیط خنک (مانند سایه بوته های موجود در مزرعه ویاظروف دو جداره یخی) نگهداری شوند.

3-پس از اتمام کار، نمونه های برداشت شده سریعاً به محیط آزمایشگاه حمل و در نازکترین قشر ممکن پهن تا در هوای آزاد خشک شوند (هوا خشک).

4-از ریختن نمونه ها در پاکتهای پلاستیکی و یا ظروف سر بسته که امکان تبادل هوا وجود ندارد و یا برداشت نمونه هایی با رطوبت بالا که امکان نرم کردن خاک وجود نداشته باشد باید خودداری کرد. زیرا بدلیل ایجاد محیط با اکسیژن کم باعث فعال شدن میکروبهای بی هوازی شده و این گروه از باکتریها باعث تبدیل سریع نیترات خاک به گازهای نیترو و نیتریت می شوند و جواب واقعی از تجزیه گرفته نخواهد شد.

 عمق نمونه برداری

عمق نمونه برداری بر حسب شرایط، و نوع و مرحله رشد گیاه (عمق توسعه ریشه) متغیر می باشد. به طوری که بر حسب شرایط خاک،  گاهی لایه های تشکیل دهنده به فواصل خیلی کم از یکدیگر قرار داشته و یا سطح آب زیر زمینی بالا می باشد. بنابراین در اینگونه خاکها می بایست با در نظر گرفتن این شرایط عمق نمونه برداری تعیین شود.

در ارتباط با نوع گیاه و شرایط مختلف دوره رشد بر حسب عمق توسعه ریشه عمق نمونه برداری متفاوت است. بعنوان مثال برای زراعت چغندرقند و در مرحله 6-4 برگی عمق 30-0 سانتی جهت برآورد نیتروژن مورد نیاز کافی بوده در حالیکه با پیشرفت مرحل رشدی گیاه و در مرحله 10-8 برگی عمق 60-30 سانتی متری نیز در تغذیه نیتروژنی گیاه دخیل و حدود 30% نیتروژن مورد نیاز گیاه چغندرقند را تامین می کند.

طبق تحقیقات مختلف بهترین عمق که گیاه چغندرقند بیشترین عناصر غذائی مورد نیاز خود را از آن تامین می کند عمق 30-0 سانتی متری می باشد و به دلیل اینکه در مراحل اولیه رشد نیز بیشترین جذب را انجام می دهد و با توجه به عمق توسعه ریشه که مراحل اولیه رشد حدود 30 سانتی متر می باشد, بنابراین عمق نمونه برداری در چغندرقند جهت برآورد عناصر غذائی مورد نیاز همان عمق 30-0 سانتی متری است, البته در شرایط خاص از جمله زیاد بودن مواد آلی در اعماق پایین تر از 30 سانتی متر و یا سبک بودن خاک باعث جذب عناصر غذائی توسط این گیاه از اعماق پایین تر نیز می شود. بطوریکه در تحقیقات مختلف عملکرد چغندرقند با میزان نیترات اعماق 60، 90، 120، 200 و 250 سانتی متری و در مراحل اولیه رشد چغندرقند همبستگی مثبت داشته است. ولی تحقیقات در ایران نشان داده است که نمونه برداری از اعماق 30-0 و 60-30 سانتی متری جهت برآورد عناصر غذائی مورد نیاز چغندرقند کفایت می کند.

 2- اندام هوایی چغندرقند بعنوان شاخصی جهت ارزیابی عناصر غذائی

تجزیه گیاه یکی از ساده ترین روشها جهت مطالعه ارتباط بین رشد و میزان عناصر غذائی موجود در گیاه است. استفاده از غلظت های مرجع عناصر غذائی, که در یک دوره رشد مشخص فیزیولوژی و از قسمت معینی از گیاه طبق تحقیقات و آزمایشات مختلف بدست آمده, راهنمای خوبی جهت ارزیابی وضعیت تغذیه گیاه می باشد. یک مفهوم اساسی که باید در تجزیه اندامهای گیاه به آن توجه داشت این است که غلظت عناصر غذائی موجود در هر بخش از گیاه در هر لحظه تحت تاثیر فاکتورهای رشد گیاه قرار می گیرند. بنابراین زمان نمونه برداری قابل توجه بوده و باید مد نظر قرار گیرد. با تجزیه گیاه می توان مستقیماً وضعیت تغذیه گیاه را بررسی نمود در حالیکه تجزیه خاک یک روش غیر مستقیم می باشد.

در ارتباط با چغندرقند آزمایشات و تحقیقات مختلف نشان داده اند که تجزیه گیاه راهنمای خوبی جهت تعیین میزان کود مورد نیاز گیاه می باشد.

مناسب ترین اندام چغندرقند جهت نمونه برداری, برگهایی که تازه تکامل یافته (جوانترین برگهائی که سطح برگ آنها به حداکثر رسیده است) است.

جهت ارزیابی عناصر فسفر، نیتروژن و کلر، دمبرگ برگهای مذکور و جهت بررسی سایر عناصر از جمله پتاسیم، سدیم، عناصر ریز مغذی و...، پهنک مناسب ترین بخش اندام هوائی می باشد.

  روش نمونه برداری

ترجیحاً چهار و یا دو نمونه مرکب با در نظر گرفتن یکنواختی هر مزرعه باید برداشت گردد. هر نمونه مرکب باید حداقل شامل 25 تا 50 برگ باشد. به منظور این کار ابتدا باید مزرعه را به چهار قسمت مساوی تقسیم کرد و نمونه بردار در هر قطعه از گوشه به طرف مرکز و یا از مرکز به طرف گوشه های مزرعه حرکت (مورب) داشته باشد بطوریکه با خطوط کشت نیز زاویه بسازد (شکل یک).

طرز حرکت در مزرعه چغندرقند جهت نمونه برداری از برگ

پس از برداشت نمونه های برگ و دمبرگ, نمونه ها باید کاملاً با آب معمولی حاوی سه دهم درصد شوینده ها شستشو و سپس با آب مقطر آب کشی گردند. در صورت زیاد بودن نمونه ها می توان پهنک ها را به قطعات حدود چهار سانتی متری برش داده و در نهایت حدود یکصدگرم (یک مشت پر) از نمونه ها را برداشت و در پاکت کاغذی با سایز مناسب ریخت و سریعاً در آون با دمای 80-75 درجه سانتیگراد خشک کرد. توجه به این نکته ضروری است که پس از برداشت از مزرعه، نمونهﻫا نباید بیش از 48 ساعت در دمای معمولی نگهداری شوند و اگر قرار است به هر دلیلی نمونه ها قبل از خشک کردن نگهداری شوند باید در دمای پنج درجه سانتیگراد این کار صورت گیرد. به هر حال پس از برداشت، نباید اندام هوائی را زیاد نگهداری کرد و لازم است بلافاصله در پاکتهای کاغذی و یا ظروفی که کاملاً هوا در آن جریان داشته باشد ریخت و در کوتاهترین زمان ممکن به آزمایشگاه منتقل، شسته و در آون خشک کرد. از حمل اندام هوائی جهت تجزیه عناصر غذائی با کیسه نایلون در بسته و یا هر ظرفی که هوا در آن جریان نیابد باید اکید خودداری نمود. زیرا باعث تنفس گیاه و تغییر غلظت عناصر غذائی مورد نظر می گردد. در ارتباط با برگهای چغندرقند نیز به علت آبدار بودن برگ و دمبرگ حتماً از آون تهویه دار استفاده، تا از پخته شدن نمونه ها جلوگیری شود. جهت جلوگیری از تغییر غلظت عناصر، از خشک کردن نمونه اندام هوائی در هوای آزاد باید پرهیز کرد

انواع مینوزها

مینوزهای برگ (Leaf miners)

چرخه زندگی

مینوز شمشاد: حشهر نر در بهار هنگام شکوفه کردن گیاهان ظاهر می‌شود و سپس حشره ماده شروع به تخمگذاری در سطح زیرین برگها می‌کند. بطوریکه هر تخم را بطور عمیق در بافت برگ قرار می‌دهد. بطور متوسط 29 عدد تخم می‌گذارد و ساعاتی پس از گذاشتن اولین تخمها می‌میرد. تخمها پس از حدو سه هفته باز می‌شوند و لاروهای جوان شروع به تغذیه از قسمتهای نرم از بافت پارانشیم می‌کنند.

معدنها یا تاولهای بزرگ از اواسط تابستان تا بهار بعدی قابل دیدن هستند. این حشرات زمستان را بصورت لارو درون برگها می‌گذارنند. در بهار مجدداً فعالیت خود را آغاز می‌کنند و بسرعت می‌رویند. جمعیتها در اواخر ماه آوریل دیده می‌شوند. در هر سال هم یک نسل دارند.

مینوز کیالک: حشره بالغ در ماه می (MAY) زمانیکه اولین برگها و شکوفه‌ها شروع به باز شدن می‌کنند، ظاهر می‌شوند. در هر برگ 5ـ1 تخم بصورت انفرادی و در لایه اپیدرم در سطح بالایی برگها می‌گذارند. لاروها بمدت 2 هفته بین دو سطح برگ تغذیه می‌کند. آنها بیشتر بسمت حاشیه برگها تونل می‌کنند. در اواسط جولای شاخ و برگ را ترک می‌کنند و به زمین می‌افتند و شروع به ساختن خانه‌های گلی جهت زمستانگذارنی می‌کنند. در هر سال یک نسل تولید می‌کنند.

مینوز بلوط: حشره ماده مینوز بلوط تخمهایش را بر روی سطح برگ می‌گذارد و هر لارو جوان برگ را سوراخ می‌کند و در درون آن اقدام به ایجاد تونل‌هایی در جهات مختلف می‌نماید. اگر تونلها در برگها بسیار زیاد ب اشند مرگ برگ را در پی خواهد داشت. عموماً بلوطهای سفید و قرمز مورد حمله قرا رمی‌گیرند. لاروها سپس درون برگها تبدیل به شفیره می‌شوند و سپس بهمان صورت در برگهای خشک شده در روی زمین زمستانگذرانی می‌کنند. بسته به منطقه و گونه مینوز از 5ـ2 نسل در سال تولید می‌کنند.

مینوز فان: حشره بالغ تخمها را بصورت انفرادی و در برگهای جوان می‌گذارد. فانهای خاکستری، کاغذی و سفید از میزبانهای مطلوب آن بشمار می‌روند. این مینوز بندرت از فانهای سیاه، زرد، سفید اروپایی یا رودخانه‌ای تغذیه می‌کند. لاروها از بین دو سطح بالایی و زیرین برگ تغ ذیه می‌کنند و یک تاول پوک را در آن ایجاد می‌کنند. دوره لاروی در 15ـ10 روز بطول می‌انجامد. زماینه لارو بالغ می‌شود سوراخی را سرتاسر برگ ایجاد می‌کند و به زمین می‌افتد. سپس خانه‌ای می‌سازد و تبدیل به شفیره می‌شود. سه هفته طول می‌کشد تا به حشره بالغ تبدیل شود. در هر سال 4ـ2 نسل تولید می‌کند.

مینوز راج: حشرات بالغ در حدود ماده می (MAY) پس از اینکه چندین برگ جدید تشکیل شدند ظاهر می‌گردند که ممکن است بیشتر از چند هفته ادامه پیدا کند. حشرات ماده تخمهایشان را در شکافهای سطح زیرین برگها می‌گذراند. لاروها بحض اینکه از تخم بیرون می‌آیند دالان‌های بلند و باریکی در برگها ایجاد می‌کنند. پس از تغذیه به شفیره تبدیل می‌شود و درون برگها زمستانگذارانی می‌کنند یک نسل در سال تولید می‌کنند.



خسارت

مینوها باعث ایجاد لکه‌های زرد در برگها و ریختن نابهنگام آنها می‌شوند. این گیاهان ضعیف می‌شوند و شاخ و برگ کم پشتی دارند. ادامه هجوم این آفات باعث خشکیدن سرشاخه‌ها و ضعیفی بیش از حد گیاهان می‌شود و همچنین باعث مستعد شدن آنها در مقابل بیماریها و از بین رفتن قسمتهای زرد گیاه در زمستان و سرما می‌شود. یمنوز کیالک می‌تواند آفت بسیار مهمی علیه دیگر گیاهان گونه Crataegus SP باشد. درختان مورد حمله شدید این آفت از دور به رنگ قهوه‌ای دیده می‌شوند و بنظر می‌رسند که بوسیله آتش سوزانده شده‌اند. خ سارت این درختان مدت زمان زیادی طول نمی‌کشد اما باعث کاهش زیبایی و بازار پسندی می شود. مینوز بلوط معمولاً باعث خسارت جدی در گیاهان نمی‌شود. اگر طول دوره خسارت زایی آفت بالا باشد باعث کاهش ارزش گیاهان زینتی می‌شود. مینوز فان بوسیله درختان قوی جذب می‌شود و این گیاهان معمولاً چندین سال در برابر هجوم این آفت مقاومت می‌کنند. خسارت عمده این گیاه باعث کاهش زیبایی و بازارپسندی گیاهان میزبان است مینوز راج در دو مرحله حشره بالغ و لاروی باعث خسارت درختان می‌شود. حشرات بالغ در اثر تغذیه باعث ایجاد زخهای گرد و کوچک در روی برگ می‌شوند و همچنین در اثر تغذیه نامنظم باعث بد شکل شدن برگها می‌شود. خسارت شدید می‌تواند ب اعث ریختن برگها می‌شود بخصوص اینکه درخت تا بهار سال آینده بدون برگ باقی می‌ماند. این خسارت می‌تواند مخرب باشد بخصوص زمان فروش راجهای کریسمس.

در جاهایی که این آفت بمقدار زیادی وجود دارد باعث کاهش قدرت رشد و نیرو و توان درختان می‌شود. در صورت حمله شدید آفت گیاهان بهیچ وجه قابل استفاده نیست.

مبارزه غیر شیمیایی

کنترل اکثر مینوزها بوسیله سوختن برگها در پاییز امکانپذیر است زیرا که لاروها یا شفیره‌ها درون برگها زمستانگذارنی می‌کنند.

مبارزه شیمیایی

سموم زیادی جهت مبارزه با مینوزهایی که در شاخ و برگهای ریخته شده روی زمین زمستانگذرانی می‌کنند قابل دسترس است و می‌بایست در مرحله تخم‌گذاری آفت در شاخ و برگها استفاده شود.


مینوز لکه گرد

Leucoptera scitella

(Lep: Lyontiidae)

این حشره تاکنون در استانهای تهران، مرکزی، گرگان، منطقه شاهرود، خراسان، آذربایجان و اصفهان دیده شده است ولی احتمال دارد در سایر نقاط مهم میوه‌خیز کشور نیز فعالیتی داشته باشد. فعالیت این حشره تاکنون روی سیب، گلابی، به، گیلاس، آلبالو، گوجه، آلو، ازگیل و تمشک دیده می‌شود.


 


زیست‌شناسی
این آفت در نقاطی با ارتفاع حدود 2000 متر دارای سه نسل در ارتفاع 2200 متر دارای دو نسل و در نواحی مانند کرج چهار نسل در سال دارد. زمستان را به صورت شفیره داخل پله زرد پوستکهای تنه و شاخه‌های قطور درختان و داخل شکاف‌های موجود روی آنها، محل انشعاب شاخه‌ها، داخل علف‌ها، روی برگهای خشک ریخته شده درخت میزبان و داخل شکافهای موجود در خاک پای درختان به سر می‌برد. جفت‌گیری پروانه‌ها تقریباً بلافاصله بعد از خروج آنها از پیله‌های شفیرگی آغاز و تخمریزی نیز به فاصله کوتاهی صورت می‌گیرد.

تخم‌ها به صورت انفرادی و در سطح زیرین برگها قرار داده می‌شوند. تعداد تخم‌ها حداقل 33 و حداکثر 84 و متوسط 58 عدد می‌باشد. دوره جنینی در نسلهای مختلف متفاوت است. در نسلهای تابستانه این دوره در نقاط مرتفع (1950 متر) 12 تا 15 روز و در کرج 7 تا 10 روزم ی‌باشد.

لاروها از محل اتصال تخم به برگ اپیدرم تحتانی برگ را سوراخ کرده و دخل پارانشیم شده و خود را به زیر اپیدرم فوقانی برگها می‌رسانند. دالان‌ها گهگاه و مخصوصاً در گلابی رنگی قهوه‌ای و تیره دارند. فضولات لاروی در مسیر حرکت لارو درد اخل دالان دیده می‌شوند. لاروها پس از رسیدن به نهایت رشد، پوسته دالان خود را در سطح روئی برگ پاره کرده و در خارج از آن در جستجوی محل مناسب برای شفیره شدن برمی‌آیند. در این زمان است که می‌توان تعداد زیادی از آنها را در حالتی آویزان از شاخ و برگ درختان دید که درصد رساند خود به قسمت‌های پایینی درختان و یا سطح خاک می‌باشند.

کنترل:

مینوزها دارای دشمنان طبیعی زیادی می باشند بنابراین باید از سمپاشی بی رویه خوداری کرد.

کنترل شیمیایی:

1-دیفلوبنزورون(دیمیلین) WP25% به نسبت 5/. در هزار به محض تفریخ تخمها

2-دلتامترین(دسیس) EC2.5% به نسبت 5/. در هزار

3-پرمترین(آمبوش) EC25% به نسبت 5/. در هزار

4-فن پروپاترین(دانتیل) EC10% به نسبت 6/. در هزار

5-استامی پراید(موسیپلان) SP20% به نسبت 5/. در هزار


مبارزه تلفیقی با مینوزها

این آفت دارای دشمنان طبیعی متعددی است که در برنامه مبارزه تلفیقی باید به آنها توجه داشت و با جلوگیری از سم‌پاشی‌های بی‌رویه نسبت به حفظ و حمایت آنها اقدام نمود.

تعداد نسل هر چهار گونه در نقاط مختلف مشابه یکدیگر است به عبارت دیگر در نقاط بسیار مرتفع (2200 متری) همه آنها دو نسل و در نقاط بینابینی (حدود 2000 متر) همه آنها سه نسل و در مناقی شبیه کرج همه آنها چهار نسل در سال دارند. شروع و پایان نسلها در همه نقاط تحت بررسی تقریباً مشابه می‌باشد.

با توجه به موارد فوق به این نتیجه می‌رسیم که در زمینه مبارزه شیمیایی بر علیه این مینوزها می‌توانیم مبارزه را بر اساس مهمترین آنها در منطقه برنامه‌ریزی نمود و همه را به عنوان یک گونه تلقی نماییم. اصولاً در مورد مینوزها و بر اساس تجارب سالیان اخیر اگر مبارزه خوب انجام شود حتی در نقاطی با چار نسل حداکثر دو سم‌پاشی کافی خواهد بود. نکته‌ای که از اهمیت زیادی برخوردار نباشد بهتر است که در صورت لزوم مبارزه را روی نسل دوم پیاده کرد و در آن صورت این سم‌پاشی را می‌توان با سم‌پاشی علیه نسل اول کرم سیب تلفیق نمود. در همین رابطه خوشبختانه مبارزه با نسل سوم تفاوت چندانی از نظر زمانی با زمان مبارزه با نسل دوم کرم سیب نخواهد داشت. یک چنین تلفیقی را در نقاط دو و چهار نسلی نیز می‌توان در مورد کرم سیب و این مینوزها انجام داد. ولی اگر در ارتفاعات مبارزه علیه نسل اول مینوزها الزامی باشد در آن صورت می‌توان سم‌پاشی علیه آنها را با سم‌پاشی علیه لیسه‌ها که در نقاط مرتفع تقریباً از جمعیتی قابل توجه برخوردارند تلفیق نمود.

عملیات شخم پاییزه پس از ریختن برگها نیز می‌تواند از تراکم آفت بکاهد.


سرشاخه خوار هلو ((Peach twig borer
Anarsia lineatelia

(Lep: Gelechiidae)
 


 


در اکثر استانهای کشور انتشار داشته و از آفات مهم درختان هلو، بادام، زردآلو، آلو، سیب و خرمالو می‌باشد. همچنین به قیسی، زالزالک و ازگیل نیز خسارت می‌زند. خسارت آن در درجه اول روی انواع زردآلو می‌باشد. لاروها این حشره در اول بهار غالباً داخل سرشاخه‌ها شده و باعث خشک شدن آنها و ایجاد سرشاخه‌های فرعی می‌گردند. در نسل بعد وارد میوه هلو، بادام و آلو شده و همراه با کرم سیب و کرم آلو موجب از بین رفتن آنها می‌گردند.


زیست‌شناسی:
این حشره زمستان را به صورت لارو سن 2 در داخل جوانه‌های درختان می‌گذارند. لاروها در مرحله Pink یا صورتی شدن غنچه‌ها از محلهای زمستانی، خارج ابتدا از غنچه‌ها و سپس از گلها تغذیه می‌نمایند. بعد از ریزش گلبرگها وارد سرشاخه‌های جوان شده و از بالا به سمت پایین شروع به تغذیه می‌نمایند. لاروها هنگامی که به قسمت‌های سخت و خشبی رسیدند آن را ترک نموده و سرشاخه دیگری را مورد حمله قرار می‌دهند. لاروها سپس میوه‌های نارس را مورد حمله قرار می‌دهند. سوراخ ورودی لاروهای مزبور اکثراً در محل اتصال دم به میوه قرار دارد که این امر موجب ریزش میوه‌ها می‌گردد. لاروها پس از رشد کامل از میوه خارج می‌شوند و در شکاف کلوخه‌های سطح خاک، برگهای پوسیده و لابه‌لای علفهای هرز زیرد رختان پس از تنیدن پیله فوق‌العاده ظریف تبدیل به شفیره می‌شوند. گاهی شفیره در شکاف تنه و شاخه‌های قطور درختان تشکیل می‌گردد. در شرایط دماوند ظهور حشرات کامل نسل زمستانی از اواخر خردادماه شروع می‌گردد. پروانه‌ها پس از جفت‌گیری تخم‌های خود را به صورت انفرادی و بندرت در دسته‌های چندتایی می‌گذراند. پروانه‌های این نسل تقریباً کلیه تخمهای خود را بر روی میوه‌ها و بندرت روی قسمتهای انتهایی سرشاخه‌های جوان و سلولزی می‌گذراند. حشرات کاملی که از این نسل ایجاد می‌گردند مجدداً روی سرشاخه‌ها تخمریزی می‌کنند و لاروهای حاصله زمستان گذرانی می‌نمایند. این حشره در شرایط متفاوت 2 تا 3 نسل دارد.


کنترل:
1. مبارزه مکانیکی: جمع‌آوری میوه‌های آلوده ریخته شده و معدوم کردن آنها چه در نسل زمستانی و چه در نسل اول تابستانی، همچنین هرس بهاره درختان قبل از کامل شدن دوران تغذیه لاروهای داخل شاخه در کاهش جمعیت آفت بسیار مهم است.

2. پیش آگاهی: استفاده از فرمون جنسی (با نام تجارتی Anamone) برای تعیین تاریخ دقیق سم‌پاشی بسیار مفید است. بهترین زمان سم‌پاشی برای نسل اول در مرحله Pink و مرحله ریزش گلبرگها(همراه با هرس) و در نسل دوم در اواسط تیرماه است که در این موقع میوه‌های قیسی تازه شروع به تغییر رنگ نموده‌اند.

3. کنترل شیمیایی: ازسموم نفوذی مانند دیازینون استفاده می کنیم


مینوز لکه مارپیچی برگ

Lyonetia clerkella

(Lep: Lyonetiidae)

 



این حشره در استانهای تهران، مرکزی، خراسان، آذربایجان، کردستان، باختران و اصفهان روی سیب، گلابی، به، گیلاس، آلبالو، گوجه، آلو، زالزالک و ازگیل دیده شده است.

زیست‌شناسی
تعداد نسل آن مانند گونه قبل می‌باشد. زمستان را به صورت حشره کامل در پناهگاههای مختلف از جمله زیر پوستک‌های تنه و شاخه‌ها، لابه‌لای برگهای ریخته، زیر بقایای گیاهی و داخل دالانهای خالی حشرات چوبخوار و پناهگاههای مختلف موجود در خاک می‌گذراند. خروج حشرات کامل در بهار با باز شدن جوانه‌های برگ هم زمان می‌باشد. در این زمان گلها هنوز نشکفته‌اند. به نظر می‌رسد که حشرات کامل به محض خروج بدون اینکه تغذیه‌ای بنمایند، جفت‌گیری می‌کنند.

تخمها به صورت انفرادی در سطح زیرین برگ گذاشته می‌شوند. حشره ماده تخم خود ار زیر اپیدرم می‌گذارد. اولین دالان‌های لاروی را می‌توان بلافاصله پس از گل دید. دالان لاروی باریک و بلند و مارپیچ است. طول این دالانها گهگاه از ده سانتی‌متر نیز تجاوز می‌نماید. خسارت ناشی از لاروهای این نسل ناچیز است که علت اصلی آن را باید تلفات شدید حشرات کامل در طول زمستان دانست.

شفیره خارج از دالان لاروی و داخل پیله سفید رنگی به شکل گهواره که در چهار گونه خود بوسیله تار به سطح برگ چسبیده است، تشکیل می‌شود. لارو برای شفیره شدن معمولاً برگهایی را انتخاب می‌کند که عاری از دالان لاروی باشند. لاروها معمولاً به صورت گروهی در یک مکان شفیره می‌شوند. شفیره‌ها در هر دو سطح برگ دیده می‌شوند. ولی در کل تعداد آنها در سطح زیرین برگها بیشتراز سطح روئی است.

کنترل:

مینوزها دارای دشمنان طبیعی زیادی می باشند بنابراین باید از سمپاشی بی رویه خوداری کرد.

کنترل شیمیایی:

1-دیفلوبنزورون(دیمیلین) WP25% به نسبت 5/. در هزار به محض تفریخ تخمها

2-دلتامترین(دسیس) EC2.5% به نسبت 5/. در هزار

3-پرمترین(آمبوش) EC25% به نسبت 5/. در هزار

4-فن پروپاترین(دانتیل) EC10% به نسبت 6/. در هزار

5-استامی پراید(موسیپلان) SP20% به نسبت 5/. در هزار



مبارزه تلفیقی با مینوزها

این آفت دارای دشمنان طبیعی متعددی است که در برنامه مبارزه تلفیقی باید به آنها توجه داشت و با جلوگیری از سم‌پاشی‌های بی‌رویه نسبت به حفظ و حمایت آنها اقدام نمود.

تعداد نسل هر چهار گونه در نقاط مختلف مشابه یکدیگر است به عبارت دیگر در نقاط بسیار مرتفع (2200 متری) همه آنها دو نسل و در نقاط بینابینی (حدود 2000 متر) همه آنها سه نسل و در مناقی شبیه کرج همه آنها چهار نسل در سال دارند. شروع و پایان نسلها در همه نقاط تحت بررسی تقریباً مشابه می‌باشد.

با توجه به موارد فوق به این نتیجه می‌رسیم که در زمینه مبارزه شیمیایی بر علیه این مینوزها می‌توانیم مبارزه را بر اساس مهمترین آنها در منطقه برنامه‌ریزی نمود و همه را به عنوان یک گونه تلقی نماییم. اصولاً در مورد مینوزها و بر اساس تجارب سالیان اخیر اگر مبارزه خوب انجام شود حتی در نقاطی با چار نسل حداکثر دو سم‌پاشی کافی خواهد بود. نکته‌ای که از اهمیت زیادی برخوردار نباشد بهتر است که در صورت لزوم مبارزه را روی نسل دوم پیاده کرد و در آن صورت این سم‌پاشی را می‌توان با سم‌پاشی علیه نسل اول کرم سیب تلفیق نمود. در همین رابطه خوشبختانه مبارزه با نسل سوم تفاوت چندانی از نظر زمانی با زمان مبارزه با نسل دوم کرم سیب نخواهد داشت. یک چنین تلفیقی را در نقاط دو و چهار نسلی نیز می‌توان در مورد کرم سیب و این مینوزها انجام داد. ولی اگر در ارتفاعات مبارزه علیه نسل اول مینوزها الزامی باشد در آن صورت می‌توان سم‌پاشی علیه آنها را با سم‌پاشی علیه لیسه‌ها که در نقاط مرتفع تقریباً از جمعیتی قابل توجه برخوردارند تلفیق نمود.

عملیات شخم پاییزه پس از ریختن برگها نیز می‌تواند از تراکم آفت بکاهد


مینوز لکه تاولی زیر برگ
Phyllonorycter blancardella

(Lep: Gracillariidae)
 




این حشره تاکنون در استانهای تهران، مرکزی، خراسان، آذربایجان، اصفهان، لرستان و همدان دیده شده است. گیاه میزبان آن در درجه اول سیب بوده و بعد از آن گوجه، آلو، ازگیل، گیلاس، آلبالو، گلابی، به و زالزالک قرار دارند.

زیست‌شناسی
تعداد نسل آن مانند گونه اول و زسمتان را به صورت شفیره داخل دالانهای لاروی در برگهای ریخته شده درختان میزبان می‌گذارند. اوج پرواز پروانه‌های حاصل از شفیره‌های زمستان گذران در جریان شکوفایی گلها می‌باشد. تخمگذاری تقریباً بلافاصله پس از خروج حشرات کامل و جفت‌گیری آنها صورت می‌گیرد.

تخم‌ها روی سطح زیرین برگها به طور انفرادی گذاشته می‌شوند. دوره جنینی تخم در نسل اول از 11 تا 22 روز در نقاط مختلف متفاوت است. لاروها در موقع خروج پوسته تخم را در محل اتصال آن به اپیدرم تحتای برگ سوراخ کرده و از همانجا داخل نسج برگ می‌شوند. محل تغذیه لارو در تمام سنین بین دو اپیدرم می‌باشد. دالان لاروی بسیار مشخص است بدین معنی که در کل بیضوی بوده و طول آن 10 تا 12.5 و عرض آن 5 تا 7 میلیمتر می‌باشد. رنگ دالان در سطح زیرین برگ سبز است. دور تا دور دالان رنگی روشن‌تر از خود دالان دارد. اپیدرم تحتانی برگ در محل دالان قدری متورم شده در حالیکه در اپیدرم فوقانی چنین حالتی وجود ندارد و در عوض محل دالان که سبز کم رنگ است به علت تغذیه مخصوص لارو دارای نقاط تیره و روشن می‌باشد. بدین معنی که لاروها در ضخامت برگ تغذیه نقطه به نقطه کرده و در نتیجه اپیدرم فوقانی چنین حالتی را به خود می‌گیرد. لارو برای شفیره شدن از دالان خارج نمی‌شود ولی مقداری از آن از دهانه سوراخ خروجی بیرون می‌ماند به طوریکه پروانه بتواند به راحتی خارج گردد. در این حالت پوسته شفیرگی تا مدت‌ها در دهانه سوراخ خروجی به چشم می‌خورد.

کنترل:

مینوزها دارای دشمنان طبیعی زیادی می باشند بنابراین باید از سمپاشی بی رویه خوداری کرد.

کنترل شیمیایی:

1-دیفلوبنزورون(دیمیلین) WP25% به نسبت 5/. در هزار به محض تفریخ تخمها

2-دلتامترین(دسیس) EC2.5% به نسبت 5/. در هزار

3-پرمترین(آمبوش) EC25% به نسبت 5/. در هزار

4-فن پروپاترین(دانتیل) EC10% به نسبت 6/. در هزار

5-استامی پراید(موسیپلان) SP20% به نسبت 5/. در هزار


مبارزه تلفیقی با مینوزها

این آفت دارای دشمنان طبیعی متعددی است که در برنامه مبارزه تلفیقی باید به آنها توجه داشت و با جلوگیری از سم‌پاشی‌های بی‌رویه نسبت به حفظ و حمایت آنها اقدام نمود.

تعداد نسل هر چهار گونه در نقاط مختلف مشابه یکدیگر است به عبارت دیگر در نقاط بسیار مرتفع (2200 متری) همه آنها دو نسل و در نقاط بینابینی (حدود 2000 متر) همه آنها سه نسل و در مناقی شبیه کرج همه آنها چهار نسل در سال دارند. شروع و پایان نسلها در همه نقاط تحت بررسی تقریباً مشابه می‌باشد.

با توجه به موارد فوق به این نتیجه می‌رسیم که در زمینه مبارزه شیمیایی بر علیه این مینوزها می‌توانیم مبارزه را بر اساس مهمترین آنها در منطقه برنامه‌ریزی نمود و همه را به عنوان یک گونه تلقی نماییم. اصولاً در مورد مینوزها و بر اساس تجارب سالیان اخیر اگر مبارزه خوب انجام شود حتی در نقاطی با چار نسل حداکثر دو سم‌پاشی کافی خواهد بود. نکته‌ای که از اهمیت زیادی برخوردار نباشد بهتر است که در صورت لزوم مبارزه را روی نسل دوم پیاده کرد و در آن صورت این سم‌پاشی را می‌توان با سم‌پاشی علیه نسل اول کرم سیب تلفیق نمود. در همین رابطه خوشبختانه مبارزه با نسل سوم تفاوت چندانی از نظر زمانی با زمان مبارزه با نسل دوم کرم سیب نخواهد داشت. یک چنین تلفیقی را در نقاط دو و چهار نسلی نیز می‌توان در مورد کرم سیب و این مینوزها انجام داد. ولی اگر در ارتفاعات مبارزه علیه نسل اول مینوزها الزامی باشد در آن صورت می‌توان سم‌پاشی علیه آنها را با سم‌پاشی علیه لیسه‌ها که در نقاط مرتفع تقریباً از جمعیتی قابل توجه برخوردارند تلفیق نمود.

عملیات شخم پاییزه پس از ریختن برگها نیز می‌تواند از تراکم آفت بکاهد


مینوز لکه تاولی روی برگ

Phyllonorycter corylifoliella

(Lep: Gracillariidae)

این حشره در استان تهران، مرکزی، خراسان، آذربایجان، اصفهان و فارس روی سیب، به و گلابی دیده شده است و خسارت خفیف آن روی زالزالک و ازگیل در برخی نواحی کوهستانی شمال تهران نیز مشاهده شده است.


 


زیست شناسی
تعداد نسل آن مانند گونه اول می‌باشد. زمستان را به صورت لاروهای سن آخر داخل دالان‌های لاروی در برگها ریخته شده پای درختان می‌گذارند. به محض مساعد شدن هوا این لاروها تبدیل به شفیره شده و پروانه‌ها خارج می‌گردند. در موقع خروج پروانه از پوسته شفیردگی حدود دو سوم از پوسته شفیرگی بیرون از سوراخ ایجاد شده روی دالان قرار می‌گیرد. اولین پروانه‌ها زمانی ظاهر می‌گردند که درختان سیب در گل هستند. جفت‌گیری و تخمریزی تقریباً بلافاصله انجام می‌شود. تعداد تخمی که یک ماده می‌گذراد حدود 54 عدد می‌باشد.

تخمها انفرادی و در سطح رویی برگها قرارداده می‌شوند. محل تغذیه لاروی به شکل تاولی در سطح فوقان برگ جلب نظر می‌نماید که گهگاه این تاولها باعث تا شدن برگ و دوخته شدن دوپهنه آن بهممی‌گردند. این تاولها را در نقاط مختلف برگ می‌توان مشاهده نمود، اندازه آنها متغیر، به طول 17 تا 26 و عرض 12 تا 18 میلیمتر است. پوسته تاولها نازک بوده و فضولات لاروی داخل آنها دیده می‌شود. شفیرگی داخل دالانهای لاروی انجام می‌شود.

کنترل:

مینوزها دارای دشمنان طبیعی زیادی می باشند بنابراین باید از سمپاشی بی رویه خوداری کرد.

کنترل شیمیایی:

1-دیفلوبنزورون(دیمیلین) WP25% به نسبت 5/. در هزار به محض تفریخ تخمها

2-دلتامترین(دسیس) EC2.5% به نسبت 5/. در هزار

3-پرمترین(آمبوش) EC25% به نسبت 5/. در هزار

4-فن پروپاترین(دانتیل) EC10% به نسبت 6/. در هزار

5-استامی پراید(موسیپلان) SP20% به نسبت 5/. در هزار


مبارزه تلفیقی با مینوزها

این آفت دارای دشمنان طبیعی متعددی است که در برنامه مبارزه تلفیقی باید به آنها توجه داشت و با جلوگیری از سم‌پاشی‌های بی‌رویه نسبت به حفظ و حمایت آنها اقدام نمود.

تعداد نسل هر چهار گونه در نقاط مختلف مشابه یکدیگر است به عبارت دیگر در نقاط بسیار مرتفع (2200 متری) همه آنها دو نسل و در نقاط بینابینی (حدود 2000 متر) همه آنها سه نسل و در مناقی شبیه کرج همه آنها چهار نسل در سال دارند. شروع و پایان نسلها در همه نقاط تحت بررسی تقریباً مشابه می‌باشد.

با توجه به موارد فوق به این نتیجه می‌رسیم که در زمینه مبارزه شیمیایی بر علیه این مینوزها می‌توانیم مبارزه را بر اساس مهمترین آنها در منطقه برنامه‌ریزی نمود و همه را به عنوان یک گونه تلقی نماییم. اصولاً در مورد مینوزها و بر اساس تجارب سالیان اخیر اگر مبارزه خوب انجام شود حتی در نقاطی با چار نسل حداکثر دو سم‌پاشی کافی خواهد بود. نکته‌ای که از اهمیت زیادی برخوردار نباشد بهتر است که در صورت لزوم مبارزه را روی نسل دوم پیاده کرد و در آن صورت این سم‌پاشی را می‌توان با سم‌پاشی علیه نسل اول کرم سیب تلفیق نمود. در همین رابطه خوشبختانه مبارزه با نسل سوم تفاوت چندانی از نظر زمانی با زمان مبارزه با نسل دوم کرم سیب نخواهد داشت. یک چنین تلفیقی را در نقاط دو و چهار نسلی نیز می‌توان در مورد کرم سیب و این مینوزها انجام داد. ولی اگر در ارتفاعات مبارزه علیه نسل اول مینوزها الزامی باشد در آن صورت می‌توان سم‌پاشی علیه آنها را با سم‌پاشی علیه لیسه‌ها که در نقاط مرتفع تقریباً از جمعیتی قابل توجه برخوردارند تلفیق نمود.

عملیات شخم پاییزه پس از ریختن برگها نیز می‌تواند از تراکم آفت بکاهد